تبليغاتX
دلاویزترین
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  پارسا     سه شنبه 12 اردیبهشت1391-11:48 بعد از ظهر-دلاویزترین  


لینک به نوشته  |   
 
  ...     پنجشنبه 7 اردیبهشت1391-9:16 بعد از ظهر-دلاویزترین  
تزم رو به استادم تحویل دادم و منتظر نظر نهاییش هستم. خسته ام. دلم گرفته.ظرفیتم رو به اتمامه. کاش زودتر از این بلاتکلیفی در میومدیم.

امروز واکسن های دو ماهگی پارسا رو  که 6 تا بود زدیم . حسابی بی حال و مظلوم شده. قد و وزنش و دور سرش روی نمودار بالا می ره. دکتر می پرسید بیرون از خواب می خنده؟ صدا در میاره؟ پارسا نذاشت کلام دکتر منعقد بشه شروع کرد به خندیدن و سر و صدا و دست و پا زدن طوری که پاش توی جیب پیراهن دکتر گیر کرد. داریم سعی می کنیم که برنامه خوابش روتین بشه و شب ها دوش آب گرم می گیره و شیر می خوره و می خوابه. یه وسیله ای براش خریدیم که تصاویر متحرک روی سقف می اندازه و آهنگ هم می زنه. خیلی به این وسیله علاقه داره و با دقت بهش نگاه می کنه.

ادامه دارد.


لینک به نوشته  |   
 
  شمارش معکوس تا فارغ التحصیلی     چهارشنبه 23 فروردین1391-0:49 قبل از ظهر-دلاویزترین  
سلامی دوباره

پارسا کوچولوی ما 47 روزه شده و هر روز در حال تغییر. شب های اول به شدت مشکل خواب داشت و تقریبا تا صبح بیدار بود. توی هفته اول شاید در کل 24 ساعت خوابیدم با احتساب خواب های نشسته. ولی هر روز بهتر و بهتر شد و الان تقریبا اگر مشکل خاصی نباشه تا صبح یک بار بیدار میشه. پسرمون به برکت وجود پدر بزرگ و مادربزرگش که خیلی دوستش دارن و نمی خوان لحظات با هم بودنشون رو از دست بدن حسابی بغلی شده. 3 هفته ای هست که به دانشگاه برگشتم و کارهای دزسی روی دور تند در حال تمام شدنه. یک ماه دیگه در چنین روزی باید هم دفاع کرده باشم و هم تز را تحویل داده باشم ولی هنوز کلی کار مونده. امیدوارم این فشارها زودتر تمام بشه تا بتونم بیشتر و بیشتر از بودن با پسر کوچولوم لذت ببرم. روزی 1-2 ساعت بیشتر نمی تونم به کارهای درسیم برسم و همین یه استرس زیادی بهم وارد می کنه. 2تا درس هم دارم که تقرییا در حال پیچوندنشون هستم(خدا به خیر بگذرونه). 

امروز شناسنامه و گذرنامه ایرانی پارسا به دستمون رسید. عکس پاسپورتش خیلی خنده دار و با مزه است. برای گرفتن عکس شدیدا مشکل داشتیم. به دفتر حفظ منافع زنگ زدیم و گفتیم که عکس بچه باید با چشم باز باشه؟ گفتن پ ن پ. گفتیم آخه بچه 15 روزه که نمیشه عکس چشم باز پاسپورتی ازش گرفت. گفتن بچه 15 رزوه پاسپورت می خواد چکار؟؟؟ خلاصه به هر زحمتی بود این کار را کردیم گفتیم شاید بشه برای عروسی داییش تابستون به ایران بره. خلاصه امیدوارم کارها طوری پیش بره که بتونیم تابستون به ایران بریم.5 سال کم زمانی نیست برای دلتنگ شدن. 

لینک به نوشته  |   
 
  پایان سال ۹۰     دوشنبه 29 اسفند1390-0:8 قبل از ظهر-دلاویزترین  
سال ۱۳۹۰ هم با تمام خوبی هاش داره به اتمام می رسه. همون طور که می گن سالی که نکوست از بهارش پیداست سال ۹۰ برای ما همین طور بود. توی این سال یه تغییر بزرگ داشتیم و اون هم اضافه شدن پارسا به جمع خانوادمون بوده. همچنین سربالایی های درسیمون تقریبا تموم شده و یه جورایی افتادیم توی سرازیری. 

عید امسال به تنهایی عیدهای قبلی نیستیم و نه تنها پارسا رو داریم بلکه مادر و پدرم هم هستن که شروع بهار رو با این هوای خوب بهاری برامون شیرین تر و لذت بخش تر می کنند.

اما سال ۱۳۹۰ یه بدی هم داشت که امیدواریم در سال ۹۱ به بهترین شکل برطرف بشه. 

اگر در سال ۹۱ وقتی پیدا کردم در مورد پارسا خواهم نوشت.


لینک به نوشته  |   
 
  پارسا     دوشنبه 8 اسفند1390-11:2 بعد از ظهر-دلاویزترین  
پارسا کوچولوی ما بعد از گذشت بیش از 41 هفته روز جمعه 5 اسفند , 24 فوریه ساعت 12و 16 دقیقه بامداد به وقت میلواکی پا به این دنیا گذشت. لحظه شیرین و باورنکردنی ای بود اولین لحظه مادر شدن.


لینک به نوشته  |   
 
www.flickr.com
zeinab salarifar's items Go to zeinab salarifar's photostream