سال گذشته شروع به مطالعه كتابي كردم كه ازمحتواي آن اطلاعي نداشتم ، اما همان صفحات اول كتاب كششي داشت كه عمق وجود واحساس من را تسخير كرد و شايد اين چيزي بود كه من مدت ها به دنبال آن بودم ، با خواندن فصل هاي ابتدايي كتاب به حدي فكرم مشغول شد كه ديگر قادر به ادامه مطالعه نبودم وبعد از گذشت يك سال از ان روز، تصميم به خواندن بقيه كتاب گرفتم .
اين كتاب فلسفه را به صورت داستان بيان كرده بود و فصل هاي اول آن فقط اشاراتي به كل موضوع كتاب بود . بحث در مورد فلسفه زندگي ؟ ؟ ؟ ؟ چيز غريبي است ، احساس كردم چقدر از اين واژه ها دور شده ام ، چقدر دچار روزمرگي .
درعمق هركاري فلسفه اي نهفته است ، اما گاهي ما انسانها آن قدرغافليم كه زندگي و مفاهيم زيباي آن
، جزعادت وتكرارمكررات چيزي براي ما ندارد ، زندگي رسم خوشايندي است ونشانه هايي براي ما دارد كه ازآن هم بي خبريم .
" چگونه مي گذرد هااا
" گذشت " شد ناگاه ؟ ! ! !
چه اتفاقي بايد بيفتد اي همراه
كه اين حباب براحوال خود شود آگاه
كه لحظه اي دگر اين نيز مي گذرد . "
اگر به اطرافمون خوب دقت كنيم حتما كساني را مي بينيم كه مدت ها قبل ازما از اون خواب خرگوشي بيرون آمدند و حرف هايي براي ما زدند اما دريغ از اينكه ما هنوز درخوابيم و از آنها چيزي نمي فهميم :
" پرده را برداريم بگذاريم كه احساس هوايي بخورد
ساده باشيم چه درباجه يك بانك چه در زيردرخت
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد "
در همين لحظات چيزهايي را مي بينيم و درك مي كنيم كه شايد در گذشته نه تنها نمي فهميديم بلكه انكار هم مي كرديم :
"من قطاري ديدم كه فقه مي برد و چه سنگين مي رفت
من قطاري ديدم كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت
و پله هايي كه به سوي تجلي مي رفت
من صداي نفس باغچه را مي شنوم "
آيا واقعا هدف ازخلقت انسان اين بوده كه بياييم وغرق درزندگي شويم ؟ ! !
من فكرمي كنم اگرما بخواهيم وهمان طوركه براي مسايل نه چندان با اهميت وقت مي گذاريم ، براي شناخت زندگي و فلسفه وجودي خودمان ارزش قايل شويم قطعا زندگي متفاوتي خواهيم داشت ، يعني زندگي به معناي واقعي .
" زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت ازياد من تو برود
زندگي بعد درخت است به چشم حشره
كارما نيست شناسايي راز گل سرخ
كارما شايد اين است كه ميان گل نيلوفروقرن پي آوازحقيقت بدويم ".