تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  زندگی     چهارشنبه 22 آذر1385-2:29 بعد از ظهر-دلاویزترین  


هر کس باید راه زندگی خودش را پیدا کند و از راه زندگی خودش برود نه از راه زندگی دیگری



همه جا می شود زندگی کرد و و و خوب هم زندگی کرد



همسر خوب بهترین یاور در یک صحرای سنگلاخ و پر مخاطره زندگی است



ز رنج و راحت گیتی مرنجان دل ُ مشو خرم


که آیین جهان گاهی چنین گاهی چنان دارد


لینک به نوشته  |   
 
   16 آذر     سه شنبه 14 آذر1385-7:15 بعد از ظهر-دلاویزترین  
                  

  "   حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.حرف هایی شگفت ُ زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد . حرف هایی بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار آتشند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند وکلماتی که پاره های بودن آدمی اند . اینان همواره  در جستجوی مخاطب خویشند ُ اگر یافتند  یافته می شوند و در صمیم وجدان او آرام می گیرند و اگر مخاطب خویش را نیافتند نیستند  " .

اینها حرف هایی هستند که معلم شهید"دکتر علی شریعتی " در زمان خویش برای گفتن و نگفتن داشت و مخاطب خویش را نیافت .همان سال هایی که دلی از هول ستم می لرزید و دیده ای گریان بود .

۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ یاد آور روزی است که مبارزات دانشجویان به اوج خود رسید و حکومت زمان چون توان مقابله با این نیروی عظیم دانشجویی و مبارزه با قدرت فکر و اندیشه آنها را نداشت ُ دست به دژخیمانه ترین جنایت زد و به اجتماع دانشجویی حمله کرد و ۳ تن از بهترین دانشجویان زمان را به شهادت رساند.

تا بوده همین بوده و هست.بزرگ ترین نیروی مبارزه و در واقع زبان ملت در همه زمان ها قشر تحصیل کرده ودانشجویان و روشن فکران بوده اند.سال هاست که سالگرد این فاجعه را با عنوان روز دانشجو  گرامی می داریم و برای حفظ یاد گذشته ها مقالاتی می نویسیم.

دانشجو باید همواره در صحنه باشد و نوید هویتی آزاد و مستقل و تفکری عمیق و فارق از هر گونه مصلحت پرستی را بدهد.اگر با دل جان گوش کنیم و اگر وسوسه نان را یک لحظه فراموش کنیم ُ حر ف هایی برای شنیدن زیاد بوده و هست.سال ها پیش دکتر شریعتی برای آگاه ساختن کسانی که چشمشان را به روی همه چیز بسته بودند و به اسم ها عشق می ورزیدند گفت:

"     برادر ! چراغ ها را باید روشن کرد  ُ من از تو برای طلوع بی تاب ترم . بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد تا مذهب وحی را ببینیم . ُ چهره علی در روشنایی زیبا و خدایی است . به تو و من ُ بی مذهب و مذهبیُ  هر دو علی را در تاریکی نشان داده اند.

حرف هایی هست برای نگفتن و کتاب هایی هست برای ننوشتن . و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش بدهم و خود به کلبه بی در و پنجره ای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.

اما بازنگشتم و به بیراهه هم نرفتم . که من ُ نه مرد بازگشتم . استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن دین من است  " 

                              

   یادش به خیر ۲  سال پیش که آقای خاتمی به مناسبت ۱۶ آذر آمدند دانشگاه.

چیز هایی دیدم که معنی خیلی از این صحبت ها رو فهمیدم . آن روز در دانشکده فنی برخورد هایی با دانشجو ها شد که تداعی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را می کرد با این تفاوت که در آن روز خونی ریخته نشد و گناه دانشجویان ورود به برنامه بزرگداشتی بود که خود تدارک دیده بودند ولی جایگاهی در آن نداشتند و سالن را با دانشجویانی از تشکل های  دانشگاه های دیگر  پر کرده بودند .                              

                

همین

 بیشتر از این چیزی نمیتونم بگم.


لینک به نوشته  |   
 
   رفتن یا نرفتن ؟ ؟ ؟     یکشنبه 12 آذر1385-6:2 بعد از ظهر-دلاویزترین  
                                                                                                        

 بلا خره بعد از یک سال بلا تکلیفی و البته یک سال تلاش مداوم ُ هفته پیش با همسرم به سفارت آمریکا در دبی رفتیم و بر خلاف تبلیغاتی که می شد موفق به اخذ ویزا شدیم.

تجربه متفاوتی بود ُ حدود ۴۰ دقیقه مصاحبه ما طول کشید. بعد از گرفتن ویزا احساس کردم خب خدا را شکر که به نتیجه تلاش هایمان رسیدیم هر چند که باید مدتی را دور از کسانی که دوستشان داریم سپری کنیم ُ اما . . . . .

دیروز در کمال نا باوری متوجه شدیم که این دولت خدمتگذار باز هم   خدمتی تاثیر گذار آن هم برای دانشجوهای سخت کوش و  با استعداد انجام داده است.

 وزارت خارجه از  وزارت علوم  خواسته تا اجازه خروج دانشجو هایی  که از کشور های آمریکا ُ کانادا ُ انگلستان پذیرش و حتی ویزا دارند را ندهد و دلیل آن را سیاسی اعلام کرده اند.

اگر با این کار می خواهند جلوی فرار مغز هارا بگیرند که در اشتباهند و کاری می کنند که دانشجویان بعد از سربازی بروند و دیگر فکر بر گشت راهم  نکنند .

خلاصه آرامش به ما نیامده ما موندیم و یک مساله مهم:

"رفتن یا نرفتن" مساله این است.


لینک به نوشته  |