" حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.حرف هایی شگفت ُ زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد . حرف هایی بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار آتشند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند وکلماتی که پاره های بودن آدمی اند . اینان همواره در جستجوی مخاطب خویشند ُ اگر یافتند یافته می شوند و در صمیم وجدان او آرام می گیرند و اگر مخاطب خویش را نیافتند نیستند " .
اینها حرف هایی هستند که معلم شهید"دکتر علی شریعتی " در زمان خویش برای گفتن و نگفتن داشت و مخاطب خویش را نیافت .همان سال هایی که دلی از هول ستم می لرزید و دیده ای گریان بود .
۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ یاد آور روزی است که مبارزات دانشجویان به اوج خود رسید و حکومت زمان چون توان مقابله با این نیروی عظیم دانشجویی و مبارزه با قدرت فکر و اندیشه آنها را نداشت ُ دست به دژخیمانه ترین جنایت زد و به اجتماع دانشجویی حمله کرد و ۳ تن از بهترین دانشجویان زمان را به شهادت رساند.
تا بوده همین بوده و هست.بزرگ ترین نیروی مبارزه و در واقع زبان ملت در همه زمان ها قشر تحصیل کرده ودانشجویان و روشن فکران بوده اند.سال هاست که سالگرد این فاجعه را با عنوان روز دانشجو گرامی می داریم و برای حفظ یاد گذشته ها مقالاتی می نویسیم.
دانشجو باید همواره در صحنه باشد و نوید هویتی آزاد و مستقل و تفکری عمیق و فارق از هر گونه مصلحت پرستی را بدهد.اگر با دل جان گوش کنیم و اگر وسوسه نان را یک لحظه فراموش کنیم ُ حر ف هایی برای شنیدن زیاد بوده و هست.سال ها پیش دکتر شریعتی برای آگاه ساختن کسانی که چشمشان را به روی همه چیز بسته بودند و به اسم ها عشق می ورزیدند گفت:
" برادر ! چراغ ها را باید روشن کرد ُ من از تو برای طلوع بی تاب ترم . بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد تا مذهب وحی را ببینیم . ُ چهره علی در روشنایی زیبا و خدایی است . به تو و من ُ بی مذهب و مذهبیُ هر دو علی را در تاریکی نشان داده اند.
حرف هایی هست برای نگفتن و کتاب هایی هست برای ننوشتن . و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش بدهم و خود به کلبه بی در و پنجره ای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.
اما بازنگشتم و به بیراهه هم نرفتم . که من ُ نه مرد بازگشتم . استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن دین من است "
یادش به خیر ۲ سال پیش که آقای خاتمی به مناسبت ۱۶ آذر آمدند دانشگاه.
چیز هایی دیدم که معنی خیلی از این صحبت ها رو فهمیدم . آن روز در دانشکده فنی برخورد هایی با دانشجو ها شد که تداعی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را می کرد با این تفاوت که در آن روز خونی ریخته نشد و گناه دانشجویان ورود به برنامه بزرگداشتی بود که خود تدارک دیده بودند ولی جایگاهی در آن نداشتند و سالن را با دانشجویانی از تشکل های دانشگاه های دیگر پر کرده بودند .

همین
بیشتر از این چیزی نمیتونم بگم.