تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  یادش بخیر     سه شنبه 30 مرداد1386-11:35 بعد از ظهر-دلاویزترین  
یک ماه گذشت و چه ....

چه کسی می تواند سرنوشت خویش را تعیین کند؟

ستایش آنچه از دست رفته است ُ یادآوری آن را شیرین می کند.


لینک به نوشته  |   
 
  آموزش زبان     سه شنبه 30 مرداد1386-11:0 بعد از ظهر-دلاویزترین  
تا حالا شنیدید بگن که آموزش زبان به صورت پله ای یه.

امروز یه دوستی می گفت فعلا هیچ نگران نفهمیدن حرف های این آمریکایی ها نباشیدُ این قسمت های آمریکا لهجشون خیلی بده ُ تند حرف می زنند و فهمیدنش خیلی سختهُ ییهو صبح که از خواب بلند میشید می بینید که خیلی چیزا رو می فهمیدُ این طور نیست که به مرور متوجه پیشرفتتون بشید.

البته به این حرف که دقت کنید می بینید که بنده خدا خب راست می گهُ اگر از خواب که بلند میشید حرفشونو بفهمید یعنی مشکل حله و می فهمید ُ اگر نه که یعنی نمی فهمید.پس نتیجه می گیریم که فهمیدن در زبان صفر و یکی هست .یا می فهمیم یا نمی فهمیم.

 آیااین طوره؟


لینک به نوشته  |   
 
  آخ جون سه شنبه     چهارشنبه 24 مرداد1386-11:12 بعد از ظهر-دلاویزترین  
سه شنبه روز خیلی خوبیه ُ چون ناهارو مهمونه ایشون هستم . دیروز هم مثل بقیه سه شنبه ها پیتزا  پاپا جونز داشتیم.با اینکه ما از نوع سبزیجاتش می خوریم ولی خیلی خوشمزه است ُ البته شاید چون مجبور نیستم ناهار درست کنم اینقدر بهم می چسبه.روی جعبه پیتزا یه آگهی زده بودند که تصویرش رو در زیر می بینید

بدون شرح:                                                                                                                     

   job market

 

دیشب هم مهمانی خداحافظی پدر و مادر یکی از دوستانمون بود. در کنار ایرانی هابودن در اینجا ( از نوع میلواکیش )خیلی عالیه.


لینک به نوشته  |   
 
  صدای بارون     چهارشنبه 24 مرداد1386-10:46 بعد از ظهر-دلاویزترین  
هوا امروز هم خنک بود و هم باران خوبی اومد.همسرم در مسیر رفت و برگشت با دوچرخه به دانشگاه  حسابی خیس شد ولی من فقط صدای بارون رو شنیدم و  کلی رفتم تو حس .یادش بخیر .

صدای بارون رو از اینجا بشنوید


لینک به نوشته  |   
 
  شیدا     سه شنبه 23 مرداد1386-11:24 قبل از ظهر-دلاویزترین  
دوست خوبم در وبلاگش در مورد فیلم شیدا و پخش اون از تلویزیون ایران نوشت.خیلی دلم می خواست ایران بودم و دوباره این فیلم را می دیدم. بعد از چند روز موفق به دانلود فیلم شدم و دوباره از دیدنش لذت بردیم.در مدت کوتاهی که از ایران دور شدیم ۳ تا فیلم ایرانی دیدیم که کاملا اتفاقی هر ۳ به کارگردانی کمال تبریزی بوده است.(مارمولک ُ شیدا ُ لیلی با من است )دستش درد نکنه ما که بعد از چند بار دیدن هنوز هم کلی لذت می بریم.


لینک به نوشته  |   
 
  آژیر     شنبه 20 مرداد1386-11:45 بعد از ظهر-دلاویزترین  
صدای آژیر آمبولانس یا ماشین آتش نشانی توی ایران یه حس اضطراب و نگرانی در آدم ایجاد می کنه .  نا خودآگاه ذهن فرد به این سمت میره که یه بنده خدایی دچار ایست قلبی شده و نیاز به کمک فوری داره و یا جایی آتش گرفته و جان عده ای آدم در خطره.

اینجا تقریبا هر شب صدای آژیر می شنویم.اول نگران می شدیم که وای اینجا چقدر اتفاقات بد میفتهُ چقدر آتش سوزی میشه.ولی بعدا فهمیدیم که نه با با اینا گربشون که میره بالای یخچال و پایین نمیاد یا پای سگشون که پیچ میخوره ُ یا سنجاب زل میزنه بهشون ُ آتش نشانی و آمبولانس خبر می کنند. حالا به جای نگرانی به دل خوش این ملت می خندیم.


لینک به نوشته  |   
 
  کار      چهارشنبه 17 مرداد1386-7:30 قبل از ظهر-دلاویزترین  
یه چند روزی به این موضوع فکر می کردم که چرا کسانی که توی دانشگاه کارهای خدماتی انجام می دن (نظافت چی  ُ راننده سرویس ُ مسئول فروش بلیط اتوبوس ُ مسئول اطلاعات دانشگاه ُ بستنی فروش ُ رستوران چی و... )همه جوون و خوش تیپ و با کلاسند. همه با هم و دانشجو ها دوستند و کامپیوتر بلدند ُ e_mail چك مي كنند‏ُ ‏کتاب هم می خونند و از همه مهمتر زبان انگلیسیشون هم اینقدر خوبه.

با ایران خودمون که مقایسه می کنیم همه اینها عجیب به نظر میاد.

امروز فهمیدم که همه اینها دانشجو هستند و دانشگاه به وسیله دانشجو ها اداره میشه.البته پول خوبی هم بهشون می دن .ساعتی ۷ $.یاد خودم افتادم که۲ سال پیش برای کسب تجربه مدیریتی یه جای خوب توی دانشگاه کار دانشجویی انجام دادم که خیلی ها دوست داشتند چنین موقعیتی پیدا می کردند.چند روز قبل از آمدن به اینجا حسابمو بستم و ۲۰.۰۰۰ تومن دستمزد ۳.۵ ماه کار(۲۰۰ ساعت حداقل )رو دریافت کردم . یعنی معادل ۳ ساعت کار در اینجا .


لینک به نوشته  |   
 
  مرگ بر آمریکا؟؟؟     یکشنبه 14 مرداد1386-2:11 قبل از ظهر-دلاویزترین  
سلام

صدای منو از آمریکا می شنوید. همون جایی که از وقتی یادمون میادپرچمشو توی مدرسه هامون آتش می زدیم آخی یادش به خیر توی حیاط مدرسمون عکس پرچمشونو می کشیدیم تا ملت از روش راه برن و مثلا آمریکای جهان خوار رو زیر پاهامون له بکنیم . یه سرود هم می خوندیم  ُ یادتونه ؟ آمریکا ُ آمریکا ننگ به نیرنگ تو خون جوانان ما می چکد از چنگ تو و .... آره اینجا همون جاست . یه چیز هاییش شبیه همون هایی هست که شنیدیم و یه چیز هاییش هم نه . اینجا قرار نیست بحثه سیاسی بکنم ولی مهم این است که ملتشون که خوبن ُ شاید از لحاظ اخلاقی از خیلی  از مسلمون هایی که دیدم بهتر هم باشن ُ البته هنوز برای قضاوت کردن زوده . جالب اینه که همون پرچمی که گفتم از در تمام خانه های اطراف ما آویزونه . حالا یه وقت نابودش می کردیم حالا هر روز به هر بهانه ای باید چشممون تو چشمش بیفته( مثلا برای تشخیص سرعت وزش باد ).

اینجا یه چیزی که خیلی زیاده سگه ُ  و امروز فهمیدم که چرا .و اينكه علت اصلی استفاده از اون چیه .تا حالا فریزپی بازی کردید ؟(وسیله ای شبیه بشقاب که پرتاب می کنند) اینجا چون این بازی رواج داره و برگرداندن فریز پی توسط خود شخص از لذتش کم می کنه اینه که سگ می گیرند تا اون بره دنبالش و دوباره براشون بیاره ُ به همین منظور سگهای مختلفی در  همه نوع طرح و رنگ و مدلی هم دیده می شه .شاسی بلند( پاهای کشیده ) و شاسی کوتاه (شبیه پا کوتاه خودمون )هاچ بک (قسمت انتهایی بدنه کوچکتر از بقیه می باشد ) و متالیک(رنگ های بسیار براق و متنوع ) ُ خال خال پشمی و ...ُ اینجا سگ سباستین هم  زیاده (بل ) . اصولا در اینجا انتخاب خیلی مفهوم گسترده  و سختی داره ُ گاهی آدم مجبور میشه بین ۱۰۰ تا گزینه یکیشو انتخاب کنه و تنوع به شدت زیاده .

یه چیز دیگه بچه است ُ گاهی آدم می بینه که  خانمی ۲ تا بچه با سن های مختلف توی کالسکه داره و ۳ تا قد و نیم قد هم دنبالشن  و ظاهرا سنش ۲۴ ۲۵ سال هم بیشتر به نظر نمی یاد (البته نمی دونم اینجا اکثرا baby face هستند).

راستي  تا حالا اين همه آدم چاق اساسي يك جا نديده بودم .  اينكه همه چاق باشن نه  ولي اگه باشن خيلي خيلي چاقن اينقدر  كه تو ايران نديده باشيد.

ادامه دارد


لینک به نوشته  |