چند روز پيش ياد جشن مهرگان افتادم كه توي دانشگاه برگزار شد كه قبلا
پستی در اين مورد گذاشتم ولي در مورد مراسم شعر خواني يك مورد رو فراموش كردم بنويسم كه جالب بود.
در ابتداي مراسم گفتند كه آقايي از سنت لوييز اين همه راه به خاطر اين محفل گرم و دوست داشتني كوبيدن اومدن كه يه شعر براتون بخونن. نوبت به اين بنده خدا رسيد و شروع به خواندن شعر بارون مياد جر جر پشت خونه هاجر كردو حضار هم با تشويق خودشون اونو همراهي كردن.چند نکته:
١- من نفهميدم ارتباط جشن مهرگان رو با اين شعر (در ضمن اون شب اینجا بارون نمیومد ُ سنت لوییز رو البته خبر ندارم).
٢- آيا اين شعر اينقدر مهم بوده كه اين آدم اين همه راه كارو زندگيشو ول كنه بياد اينو بخونه
٣- يعني شاملو شعري از اين قشنگ تر نداشت كه اونجا خونده بشه و....
٤- شايد من از زاويه خوبي به اين شعر نگاه نمي كنم اگه كسي زاويه بهتري سراغ داره به ما هم بگه .
٥- ياد صحبت هايي كه در مورد شعر پريا(شاملو ) شده بود افتادم که
گفتند شعر به ابتذال کشیده شده (البته فقط شاعر اين دو شعر يكي هستند نه بیشتر)
اين هم از شعر :
بارون مياد جرجر، گم شده راه بندر
ساحل شب چه دوره، آبش سياه و شوره
آي خدا كشتي بفرست، آتيش بهشتي بفرست
جادهي كهكشون كو، زهرهي آسمون كو
چراغ زهره سرده، تو سياها ميگرده
اي خدا روشنش كن،فانوس راه منش كن
گم شده راه بندر، بارون مياد جرجر
بارون مياد جرجر، رو گنبد و رو منبر
لكلك پير خسه، بالاي منار نشسه
لكلك ناز قندي، يه چيزي بگم نخندي
تو اين هواي تاريك، دالون تنگ و باريك
وقتي كه ميپريدي، تو زهره رو نديدي؟
عجب بلايي بچه، از كجا مييايي بچه
نميبيني خوابه جوجهم، حالش خرابه جوجهم
از بس كه خورده غوره، تب داره مثل کوره
تو اين بارون شرشر، هوا سيا زمين تر
تو ابر پارهپاره، زهره چي كار داره
زهره خانم خوابيده، هيچ كي اونو نديده
بارون مياد جرجر، رو پشتبوم هاجر
هاجر عروسي داره، تاج خروسي داره
هاجرك ناز قندي، يه چيزي بگم نخندي
وقتي حنا ميذاشتي، ابرواتو ور ميداشتي
زلفاتو وا ميكردي، خالتو سيا ميكردي
زهره نيومد تماشا، نكن اگه ديدي حاشا
حوصله داري بچه، مگه تو بيكاري بچه
دومادو الان مييارن، پرده رو ور ميدارن
دستمو ميدن به دستش، بايد دارا رو بستش
نميبيني كار دارم من، دل بيقرار دارم من
تو اين هواي گريون، شرشر لوس بارون
كه شب سحر نميشه، زهره به در نميشه
بارون ميياد جرجر، رو خونههاي بي در
چهار تا مرد بيدار، نشسه تنگ ديفار
ديفار كندهكاري،نه فرش و نه بخاري
مردا سلام عليكم! زهره خانم شده گم
نه لكلك اونو ديده، نه هاجر ور پريده،
اگه ديگه برنگرده، اوهو، اوهو چه درده!
بارون ريشه ريشه، شب ديگه صب نميشه
بچه خسه مونده، چيزي به صب نمونده
غصه نخور ديوونه، كي ديده كه شب بمونه
زهرهي تابون اينجاس، تو گره مشت مرداس
وقتي كه مردا پاشن، ابرا زِهم ميپاشن
خروس سحر ميخونه، خورشيد خانوم ميدونه
كه وقت شب گذشته، موقع كار و كشته
خورشيد بالابالا، گوشش به زنگه حالا
بارون مييادجرجر، رو گنبد و رو منبر
رو پشت بوم هاجر، روي خونههاي بيدر…
ساحل شب چه دوره، آبش سيا و شوره
جادهي كهكشون كو، زهرهي آسمون كو
خروسك قندي قندي، چرا نوكتو ميبندي
آفتابو روشنش كن، فانوس راه منش كن
گم شده راه بندر، بارون ميياد جرجر.......