تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  فصلي از زندگي     دوشنبه 30 مهر1386-6:44 بعد از ظهر-دلاویزترین  
از اون روز يك فصل گذشت .

فصلي پر از شناخت
پر از مسئوليت
پر از استقلال
پر از تجربه
پر از عالي
پر از دوري

فصلي دور از پدر
دور از مادر
دور از فاميل
دور از دوستان
دور از همه كساني كه دوستشون دارم
وحتي دور از آدم هاي بداخلاقي كه هر روز تو دانشگاه و خيابون ها مي ديدم و باهاشون برخورد داشتم.

توي اين سه ماه سعي كردم اين همه دوري توي لحظه هاي زندگيمون اثر منفي نداشته باشه و نداشته و حالا اميدوارم در ادامه مسير كه روزهاي مهمي هم در پيش رو دارم پر انرژي تر از قبل ادامه بدم.



لینک به نوشته  |   
 
  بارون مياد جر جر      شنبه 28 مهر1386-6:46 بعد از ظهر-دلاویزترین  
چند روز پيش ياد جشن مهرگان افتادم كه توي دانشگاه برگزار شد كه قبلا پستی در اين مورد گذاشتم ولي در مورد مراسم شعر خواني يك مورد رو فراموش كردم بنويسم كه جالب بود.
در ابتداي مراسم گفتند كه آقايي از سنت لوييز اين همه راه به خاطر اين محفل گرم و دوست داشتني كوبيدن اومدن كه يه شعر براتون بخونن. نوبت به اين بنده خدا رسيد و شروع به خواندن شعر بارون مياد جر جر پشت خونه هاجر كردو حضار هم با تشويق خودشون اونو همراهي كردن.چند نکته:
١- من نفهميدم ارتباط جشن مهرگان رو با اين شعر (در ضمن اون شب اینجا بارون نمیومد ُ سنت لوییز رو البته خبر ندارم).
٢- آيا اين شعر اينقدر مهم بوده كه اين آدم اين همه راه كارو زندگيشو ول كنه بياد اينو بخونه
٣- يعني شاملو شعري از اين قشنگ تر نداشت كه اونجا خونده بشه و....
٤- شايد من از زاويه خوبي به اين شعر نگاه نمي كنم اگه كسي زاويه بهتري سراغ داره به ما هم بگه .
٥- ياد صحبت هايي كه در مورد شعر پريا(شاملو ) شده بود افتادم که گفتند شعر به ابتذال کشیده شده (البته فقط شاعر اين دو شعر يكي هستند نه بیشتر)
اين هم از شعر :
بارون مياد جرجر، گم شده راه بندر
ساحل شب چه دوره، آبش سياه و شوره
آي خدا كشتي بفرست، آتيش بهشتي بفرست
جاده‌ي كهكشون كو، زهره‌ي آسمون كو
چراغ زهره سرده، تو سياها مي‌گرده
اي خدا روشنش كن،فانوس راه منش كن
گم شده راه بندر، بارون مياد جرجر
بارون مياد جرجر، رو گنبد و رو منبر
لك‌لك پير خسه، بالاي منار نشسه
لك‌لك ناز قندي، يه چيزي بگم نخندي
تو اين هواي تاريك، دالون تنگ و باريك
وقتي كه مي‌پريدي، تو زهره رو نديدي؟
عجب بلايي بچه، از كجا مي‌يايي بچه
نمي‌بيني خوابه جوجه‌م، حالش خرابه جوجه‌م
از بس كه خورده غوره، تب داره مثل کوره
تو اين بارون شرشر، هوا سيا زمين تر
تو ابر پاره‌پاره، زهره چي كار داره
زهره خانم خوابيده، هيچ كي اونو نديده
بارون مياد جرجر، رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسي داره، تاج خروسي داره
هاجرك ناز قندي، يه چيزي بگم نخندي
وقتي حنا مي‌ذاشتي، ابرواتو ور ‌مي‌داشتي
زلفاتو وا مي‌كردي، خالتو سيا مي‌كردي
زهره نيومد تماشا، نكن اگه ديدي حاشا
حوصله داري بچه، مگه تو بي‌كاري بچه
دومادو الان مي‌يارن، پرده رو ور مي‌دارن
دستمو مي‌دن به دستش، بايد دارا رو بستش
نمي‌بيني كار دارم من، دل بي‌قرار دارم من
تو اين هواي گريون، شرشر لوس بارون
كه شب سحر نمي‌شه، زهره به در نمي‌شه
بارون مي‌ياد جرجر، رو خونه‌هاي بي در
چهار تا مرد بيدار، نشسه تنگ ديفار
ديفار كنده‌كاري،نه فرش و نه بخاري
مردا سلام عليكم! زهره خانم شده گم
نه لك‌لك اونو ديده، نه هاجر ور پريده،
اگه ديگه برنگرده، اوهو، اوهو چه درده!
بارون ريشه ريشه، شب ديگه صب نمي‌شه
بچه خسه مونده، چيزي به صب نمونده
غصه نخور ديوونه، كي ديده كه شب بمونه
زهره‌ي تابون اين‌جاس، تو گره مشت مرداس
وقتي كه مردا پاشن، ابرا زِ‌هم مي‌پاشن
خروس سحر مي‌خونه، خورشيد خانوم مي‌دونه
كه وقت شب گذشته، موقع كار و كشته
خورشيد بالا‌بالا، گوشش به زنگه حالا
بارون مي‌يادجرجر، رو گنبد و رو منبر
رو پشت بو‌م هاجر، روي خونه‌هاي بي‌در…
ساحل شب چه دوره، آبش سيا و شوره
جاده‌ي كهكشون كو، زهره‌ي آسمون كو
خروسك قندي قندي، چرا نوكتو مي‌بندي
آفتابو روشنش كن، فانوس راه منش كن
گم شده راه بندر، بارون مي‌ياد جرجر.......


لینک به نوشته  |   
 
  خدا یا ! برای فردای من چی در نظر داری؟ ؟ ؟     سه شنبه 24 مهر1386-2:6 بعد از ظهر-دلاویزترین  

توی یک سال اخیر کشمکش ها و بلاتکلیفی های زیادی داشتیم تا به این نقطه که هستیم رسیدیم و اینجا خودش سرآغاز مسیر دشوارتری است.توی این مسیر تجربه های زیادی کسب کردیم که اگر از تمام تجربه هایی که تو عمرم کسب کردم ارزشمندتر نباشه قطعا کمتر نخواهد بود.مهمترین چیزی که بهش رسیدم و تا قبل از اون فقط در حد شعار به کار می بردم و از ته ته دلم لمسش نکرده بودم توکل کردن به خدا بود.همیشه همه جا توی هر مشکل و سختی چیزی که زیاد می شنویم اینه که توکلتون به خدا باشه ُ اون خودش همه چیزو درست می کنه.ما در شروع این مسیر دشوار و نامعلوم و تعیین کننده همین کار رو کردیم و در کنارش تلاش برای رسیدن به هدفمون . و امروز نه در پایان مسیر بلکه در شروع مرحله دیگری از زندگی با تمام مشکلات و موفقیت هایی که میتونه به وجود بیاد می گم که بزرگ ترین درسی که گرفتم اینه که "هیچ وقت چیزی را به زور نباید از خدا خواست و خدا خودش به وقتش که شاید از نظر ما دیگه بی فایده باشه و نتیجه ای نداشته باشه بهترین رو پیش پات می ذاره" و این باعث شده که هر قدمی که بر می دارم و هر تلاشی که می کنم به نتیجه اش فکر نکنم وبرام مهم همون تلاشی باشه که می کنم و بعد منتظر چیزی باشم که خدا برام در نظر گرفته.

امروز یه خبر خیلی خوب بهم رسید که کلی خوشحال شدم.فعلا در این حد می تونم بنویسم ُ گفتم نوشتنش می تونه این احساس خوب رو ثبت کنه.در این مورد هم سپردم به خدا و ازش به زور نخواستم.


لینک به نوشته  |   
 
  از قم تا شیکاگو      یکشنبه 22 مهر1386-8:25 بعد از ظهر-دلاویزترین  

فاصله شهر ما تا شیکاگو در حدود فاصله تهرانه تا قم. حالا ما قم هستیم یا شیکاگو بماند.برای اینکه بین مسلمونای اینجا در مورد عید فطر اتفاق نظر وجود نداشت ُ و از اونجایی که ما فکر می کردیم ۱۲ اکتبر عید فطره از ماه قبل بلیط اتوبوس برای رفتن به شیکاگو رزرو کردیم(اگر از یک ماه قبل رزرو بشه بلیط رفت و برگشت نفری ۲ دلار می شه در غیر این صورت ۲۰ دلاره )به همین خاطر ترجیح دادیم روز جمعه رو به همون سفر نصفه نیمه خودمون بریم.محل توقف اتوبوس در شیکاگو Down Townبود و از اونجايي كه يكي از ديدني ترين جاهاي شيكاگو همين Down Townهست ‏ تصميم گرفتيم كه اين بار با وقت كمي كه داشتيم فقط همين قسمت شهرو ببينيم.

Mega Bus

صبح حدود ساعت ٨.٤٥ از ميلواكي حركت كرديم و ساعت ١٠.٣٠ به شيكاگو رسيديم.اول از همه به Sears Tower كه بلند ترين برج آمريكاست رفتيم (همسرم احسان در این مورد مفصل نوشته) .بعد از اون کمی توی خیابون های شهر قدم زدیم ُ واقعا برای ما که از تهران اومدیم لازمه که هر چند وقت یکبار بیایم شیکاگو تا شلوغی و ترافیک رو هم ببینیم.البته میلواکی هم شهر بزرگیه ولی خیلی خلوت و آرومه ُ تمام ویژگی های شهر های بزرگ آمریکارو داره غیر از شلوغی و ترافیک.برام جالب بود ُ شیکاگو با این جمعیتی که داره ُ اصلا آلودگی هوا نداره و شاید مهمترین علتش بادهایی هست که می وزه و میلواکی هم از نعمت (؟)این بادها مخصوصا در زمستون بی بهره نیست.

sears tower

 

به طور اتفاقی به پارکی در Mishaigan Ave برخورد كرديم كه جاذبه هاي خاص خودش رو داشت . محلي شبيه ماركوس آمفي تاتر ميلواكي (البته خيلي كوچكتر از ماركوس )در پارک قرار داشت که عکسشو در زیر می بینید .

chicago

همچنین یک گوی فولادی صیقل داده شده که مانند آینه تصاویر شهر رو انعکاس می داد(پیش خودم گفتم شاید بهتر از این نقطه نمی تونست گوی ُبه این زیبایی مورد توجه قرار بگیره ُ البته شاید وسط میدان امام اصفهان هم چیز جالبی از آب در بیاد ).

عکس داخل گوی :

با وقت کمی که داشتیم در حال حرکت به سمت ایستگاه اتوبوس بودیم که باز به صورت اتفاقی به قسمت دیگه ای از پارک به دو تا برج برخورد کردیم که از اونها آب سرازیر بود ُ بعد از سرازیر شدن آب این دو برج که از صفحات کوچک LCD تشكيل شده بودند تصويري از انساني نشان مي دادند كه آب از دهانش خارج مي شود .به نظرم چيز جالبي بود.

حدود ساعت ٣.٣٠ بعد از ظهر از شيكاگو به سمت ميلواكي حركت كرديم كه از همان ابتداي راه ترافيك بود ‏ ُ بعد از چند ماه دوری از ترافیک واقعا شکنجه بدی بود.به جای اینکه ساعت ۵.۳۰ به میلواکی برسیم حدود ساعت ۸ رسیدیم و بدتر از اون این بود که برای برگشت یه خونه بلیط اتوبوس داخل شهر میلواکی همراهم نبود و پول خرد هم نداشتیم ُ خلاصه با هزار دردسر به خونمون رسیدیم ُ سفر نصفه نیمه خوبی بود .شیکاگو هم قشنگی های خاص خودشو دارهُ روز خوبی بود.

نتیجه گیری اخلاقی: من آرامش میلواکی رو با شلوغی های شیکاگو عوض نمی کنم .

پ.ن : عجب شانسی آوردیم. این خبر رو بخونید


لینک به نوشته  |   
 
  محیط زیست      یکشنبه 22 مهر1386-8:4 بعد از ظهر-دلاویزترین  

 

به لطف کارگزاران عهد ظلمت و دود

که از عنایتشان می رسد به گردون ُ آه

کبوتران سپید .

بدل شوند پیاپی به زاغ های سیاه !

"فریدون مشیری "


لینک به نوشته  |   
 
  تولد یک سالگی دلاویزترین      شنبه 21 مهر1386-1:16 بعد از ظهر-دلاویزترین  

به قول اين مجري شبكه يك كه توي سحرهاي ماه رمضون دو سال قبل برنامه اجرا مي‌كرد، بايد بگم كه : ماهي‌كوچولوهاي عاشق، رسيدنتون رو به ساحل بندگي بعد از سي روز شنا كردن تبريك مي‌گم. ان‌شاء الله كه مدرك غريق نجاتي رو بزودي زود بگيريد.

و اما بعد از اونجایی که همیشه برای من دو تا تولد یکی به شمسی و یکی به قمری گرفته میشه ُ یه جورایی عادت دارم اگر اتفاقی تقارن قمری هم داشته باشه اونو جشن بگیرم . مثلا همین تولد یک سالگی دلاویزترین .سال قبل به مناسبت سالگرد سرآغاز مرحله جدیدی از زندگیمون ُ اولین پست رو در دلاویزترین گذاشتم و چقدر این دو سال زود و خوش گذشت.و امسال هر دو اتفاق رو با هم به یاد می آرم و جشن می گیریم.از لطف خدا و نعماتی که به من داده سپاس گذارم.

تولد

 


لینک به نوشته  |   
 
  خداحافظ رمضان      پنجشنبه 19 مهر1386-11:54 بعد از ظهر-دلاویزترین  
امروز آخرین افطاری دانشگاه رو هم رفتیم.در طول ماه رمضان غیر از شنبه ها و یکشنبه ها دانشجوهای مسلمون اینجا در دانشگاه مراسم افطار و سخنرانی داشتند. با اینکه من از این عرب ها مخصوصا از نوع فلسطینیشون خوشم نمیاد (بعدا بیشتر درموردشون می نویسم ُ البته قبلا هم یه چیزایی گفتم )ُ بعضی روزها ترجیح می دادم به جای درست کردن شام به افطاری بریم . البته خبری از چایی و نون و پنیر و سبزی نیست ُ اکثرا هم از شامشون خوشم نمیاد ُ هم خیلی تنده و هم اینکه یه ادویه هایی می زنند که طعمش با طعمی که ما ایرانی ها می خوریم خیلی فرق داره و بهتر بگم خیلی بد مزه استُ البته این رو خودشون هم می دونن که طعم غذای ایرانی خیلی بهتره ُ امشب از شانس ما غذای خوب دادند ُ جوجه کباب ُ کباب ُ لوبیا پلو ُ پیتزا و دسر و ... که همه اینهارو از رستوران ایرانی شیراز آورده بودند ُ این بود که غذای امشب به من خیلی چسبید مخصوصا که ۳ ماهی میشد که کباب کوبیده نخورده بودم .

امروز شنیدیم که بعضی از مسلمانان اینجا امروز یعنی ۵ شنبه را عید اعلام کردند و عده ای هم جمعه و اکثرا شنبه را ُ و ما موندیم و همون بلاتکلیفی که قبلا گفتم به همین خاطر فردارو از شهر می ریم بیرون که هم یه آب و هوایی عوض بشه و هم اینکه خیالمون از بابت عید راحت تر باشه.

این هم چند تا عکس از آخرین افطاری :

eftari

eftari

 

 


لینک به نوشته  |   
 
   آمریکا و مسلمانانش     پنجشنبه 19 مهر1386-0:2 قبل از ظهر-دلاویزترین  
چیزی که توی این بلاد کفر فراوون دیده می شه اطلاعاتهُ یعنی تقریبا محاله که در مورد چیز خاصی آمار بخوایم و پیدا نشه و یا تحقیقی به خاطر کمبود اطلاعات و یا ناقص بودن اونها معطل بمونه.

اتفاقی به سایتی برخورد کردم که اطلاعات جالبی در مورد مسلمونای آمریکا و مشخصات دموگرافیک اونها ذکر کرده .از جمعیت ُ توزیع جمعیت ُ تحصیلات ُ میزان درآمد سالانه ُ مشاغل ُ ماشین هایی که سوار می شن ُتعداد مساجد ُ میزان درگیر شدن مسلمانان در اجتماع(کار ) ُ ملیت مسلمون ها و.....به نظرم خیلی جالب اومد ُ

اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب:


ادامه مطلب

لینک به نوشته  |   
 
  عنكبوت     پنجشنبه 12 مهر1386-11:15 بعد از ظهر-دلاویزترین  

دعای بیست و چهارم صحیفه سجادیه که در حق والدین هست به نظرم خوندنش در شب قدر خالی از لطف نباشه .هم دعای قشنگیه و هم اینکه به نظرم در کنار دعا در حق خودمون برای عاقبت به خیری ُ پدر و مادر از همه بیشتر به گردن ما حق دارند هرچند دعاهای ما نمی تونه جبران زحمات پدر و مادرهامون باشه.

در شب بیست و سوم توصیه شده که سوره های عنکبوت ُ دخان و روم خوانده بشه ُ من که از حکمت اینها خبر ندارم ولی از آیه 41 سوره عنکبوت خوشم میاد.

عنكبوت


لینک به نوشته  |   
 
  شب آرزو ها     یکشنبه 8 مهر1386-1:39 قبل از ظهر-دلاویزترین  

اگه بدونید دیدن سریال های ماه رمضون بدون آگهی بازرگانی چه حالی میده.داشتم فکر می کردم که دعای جوشن کبیر این طوری هم خیلی خوبه.دعا رو گوش بدیم و بخونیم بدون حرف اضافه.نمی گم سخنرانی و مداحی نباید باشه ولی هر چیزی جای خودشو داره . یه موقع یه نفر فقط می خواد دعارو بخونه بره دنبال روزمرگی خودش ُ این درست نیست که به زور و واسطه شب قدر و دعای جوشن کبیر مردمو پای مداحی ها و سخنرانی ها بشونیم.به نظر من اگر سخنرانی یا مداحی جذابیت داشته باشه مردم خودشون می تونن انتخابش کنند.من خودم موافق مختصر و مفید بودن این جور برنامه ها هستم.تا جایی که یادمه بیشتر شب های قدر به جای اصلیش که قرآن به سر گذاشتنه می رسیدیم ُ من توی خواب بیداری یه ۴ تا کلمه را تکرار می کردم ولی چند باری که مراسم شب قدر دکتر مهدوی را رفتم از این مختصر و مفید بودن و همچنین مداحی متفاوتشون خیلی خوشم اومد .البته برنامه کوی دانشگاه آقای امجد هم غیر سخنرانی جذابش و برنامه ریزی دقیق ُ یه خوبیه دیگه هم داره که دعای جوشن کبیر رو به صورت اسلاید و البته با ترجمه (نکته مهم ) پخش می کردن که مشکل مفاتیح بردن رو هم حل می کرد.

شب قدر مارو هم دعا کنید .اگر هم دعای جوشن کبیر بدون آگهی بازرگانی برای دانلود کردن سراغ داشتید یه خبر بدید.

 


لینک به نوشته  |   
 
  ماه      پنجشنبه 5 مهر1386-5:52 بعد از ظهر-دلاویزترین  
دیشب قبل از افطار با احسان برای دیدن ماه  کنار دریاچه رفتیم.البته ما امیدوار بودیم که ماه شب ۱۵ باشه ولی فکر کنم  ۱۴ بود. اینجا یه علاقه خاصی به ماه دیدن پیدا کردم .شاید چون خیلی قشنگه شاید هم از بیکاری باشه و چون به غروب خورشید دسترسی نداریم دلمو با طلوع ماه خوش می کنم.

البته دیدن طلوع آفتاب زیبایی های خاص خودشو داره ولی اون وقت صبح زمان مناسبی برای خارج شدن از خونه و کنار دریاچه رفتن نیست ُ خوب شد که موضوع امنیت اینجارو زود به ما گفتن.چون من شخصا علاقه خاصی به پیاده روی در صبح زود یا آخر شب دارم. یکی از دوستان بهمن سال قبل تازه به اینجا اومده بوده که ساعت ۶ بعد از ظهر توی یکی از خیابونهای نه چندان خلوت یه سیاه پوستی اسلحه میذاره (می گذارد ) روی گلوش و همه پولهاشو می دزده ُ تازه شانس آورده که پول داشته وگرنه به همین راحتی ها ولش نمی کردن .اینه که دوستان توصیه می کنن که حتما همیشه یه ۲۰ ۳۰ دلاری همراهتون باشه که این دزدا بی خیالتون بشن.برای دیشب افطارو آماده کردم که کنار دریاچه بخوریم ولی راستش ترسیدیم ُ یه نفر آدم هم اون اطراف نبودُ این آمریکایی ها زورشون میاره یه ۴ تا چراغ بذارن که اگه کسی مثل ما خواست با حال بازی دربیاره و بساط بخور بخور بیاره نترسه و راحت به کارش برسه.

یادش بخیر زمان هایی که می رفتیم اصفهان تا ساعت ۲ شب با چند تا از بستگان از سی و سه پل تا خاجو(خواجو ؟ ) رو پیاده می رفتیم و بر می گشتیم کسی هم کاری به کارمون نداشت .


لینک به نوشته  |   
 
  حريق خزان     چهارشنبه 4 مهر1386-7:27 قبل از ظهر-دلاویزترین  
حريق خزان بود!

          همه برگ ها آتش سرخ ‏

                        همه شاخه ها شعله زرد

                                  درختان همه دود پيچان به تاراج باد!

پاييز

پ ن : اينجا هم رنگ و بوي پاييز گرفته (قابل توجه دوستان :اينجا انگار حريقش دامنگير تر و بيشتره و ‏رنگش يه مقدار از ايران پررنگ تره ولي بوش فرقي نمي كنه همون بوي ماه مهر خودمونه)


لینک به نوشته  |   
 
  مهرگان     دوشنبه 2 مهر1386-6:39 بعد از ظهر-دلاویزترین  
روز شنبه به مناسبت مهرگان با ایرانی های ساکن میلواکی و شهر های اطراف در دانشگاه برنامه داشتیم. حدود ۶۰ نفر ایرانی حضور داشتند.توضیحاتی درباره مهرگان ُ اجرای موسیقی و آواز و خواندن شعر از برنامه های جشن بود.

مهرگان


لینک به نوشته  |   
 
  فریدون مشیری     یکشنبه 1 مهر1386-1:7 قبل از ظهر-دلاویزترین  
برای گرامی داشتن سالروز تولد فریدون مشیری ُ همین بس که اسم وبلاگم برگرفته از اشعار فریدون مشیری است و درباره وبلاگ ُ شعری از اوست و پست های زیادی هم از اشعار زیبای او گذاشته ام و حتی امروز به یک آمریکایی علاقه مند به شعر فارسی او را معرفی کردم.

 

مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست

        توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج  و عذابم نیست

                                 هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست

جهان بیمار و رنجور است

              دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست

                           اگر دردی ز جانش بر ندارم نا جوانمردی است


لینک به نوشته  |