تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  زمستون     چهارشنبه 30 آبان1386-11:50 بعد از ظهر-دلاویزترین  
١) بلاخره هواي سرد هم فهميديم چيه.الان دماي هوا حدود ١ درجه زير صفره ولي Real feel حدود ١٠ درجه زير صفره و اولين برف زمستاني هم آمد.امروز بعد از ظهر كه مي خواستم برم كمك يكي از دوستان كه فردا مهماني داده معني وزش شديد باد رو فهميدم.اگر كلاه سرم نبود حتما روسريم رو باد مي برد' موقع راه رفتن حس مي كردم پاهام با من نمي يان.تجربه جالبي بود.ببينيد راه رفتن در دماي ٢٠ درجه زير صفر با همين باد چه مزه اي ميده.البته تا همين جاش هم يه ماه شانس آورديم.ظاهرا سال قبل اين موقع چندمين برف سنگين هم آمده بوده.

٢) چهار ماه گذشت.

٣)تبريك به دوست عزیزم و همسرش براي شروع زندگي مشترك.


لینک به نوشته  |   
 
  دانشگاه تهران     چهارشنبه 30 آبان1386-12:41 بعد از ظهر-دلاویزترین  

چشممان هم روشن شد .دانشگاه تهران هم در جمع 550 دانشگاه برتر دنیا قرار گرفت. البته من هر چي فكر مي كنم مي بينم غير از مقالاتي كه با وجود اين امكانات ناچيز داده مي شه ‏ بقيه چيزهاش به اين رنك نمي خوره .
طبق خبر هايي كه دارم از اساتيد دانشگاه علوم پزشكي تهران خواستن كه مقالاتشون رو با نام دانشگاه تهران پابليش كنند نه علوم پزشكي تهران كه در رنك بين المللي جمع هر دو دانشگاه به اسم دانشگاه تهران شناخته بشه .شايد از اين به بعد با افتخار بيشتري بشه از اين دانشگاه نام برد.

سال گذشته در چنين روزهايي در سفارت آمريكا در دبي وقت مصاحبه داشتيم.یادش گرامی


لینک به نوشته  |   
 
  Thanksgiving     یکشنبه 27 آبان1386-3:48 بعد از ظهر-دلاویزترین  
امروز ظهر به مناسبت جشن شكرگذاري در كليسا دعوت داشتيم. قرار شد مارك كه از ذوستان آمريكاييمون هست بياد دنبالمون و با هم به مراسم بريم.من دلم نمي خواست برم هم اينكه احساس مي كردم با حجاب اسلامي يه جورايي توي اون جمع تابلو هستم و هم اينكه ناهار بوقلمون بود و چون ذبح اسلامي نبود خوب طبيعتا ما نمي خورديم و صورت خوشي نداشت و البته شركت در يه مراسم مهم آمريكايي در كليسا برام جالب بود.در هر صورت تصميم گرفتم با يه خانواده ايراني كه هم تيپ خودمون هستن تماس بگيرم و ببينم كه اونها از مراسم امروز اطلاع دارند يا نه .وقتي تماس گرفتم معلوم شد كه اونها هم دو دل بودند كه برن و قرار گذاشتيم كه با هم به اونجا بريم و ببينيم كه چه خبره.
حدود ۲۰ ۱۰ تا ميز ١٠نفره در زيرزمين كليسا بود و هر كسي مهمان هاي خودشو به ميز مخصوصي هدايت مي كرد.بعد از شكرگذاري و دعا بوقلمون كه غذاي اصلي اين مراسم هست سرو شد و در كنارش كمي هويج و لوبيا سبز و ذرت آب پز و پوره سيب زميني هم به عنوان پيش غذا بود كه ناهار ما رو همين پيش غذاها تشكيل داد.
 

اتفاقا سر ميز ما يك خانواده آمريكايي گياه خوار هم بود ولي اين دفعه گوشت هم خوردند و ازشون پرسيديم كه مگه گياه خوار نيستيد گفتن نه ما healthy food مي خوريم .
(اينجا مسلمون ها مواضع متفاوتي نسبت به گوشت و مرغ حلال دارند.بعضي ها همه جوره مي خورن و بي خيال اين حرفا هستن .بعضي ها هم گوشت حلال مي خورن و مرغ رو ميگن چون همه جا يه جور مي كشن مهم نيست و غير حلال هم مي خورن و عده اي هم از يهودي ها مي خرند چون مي گن اونها هم مثل مسلمونا مي كشن.ما هم فرقه خودمونو داريم كه فقط حلال مي خوريم و ماهي يه بار با يكي از اساتيد دانشگاه كه ايرانين به فروشگاه فلسطيني ها مي ريم و گوشتو مرغ مورد نياز و تازه رو تهيه مي كنيم.)
 

در آخر مراسم هم همه با هم و با موزيك ملايم پيانو دعايي رو به صورت دسته جمعي خوندن.
در ضمن انجيل به زبان فارسي هم برداشتم تا در مراوداتي كه با اين مسيحي هاي دو آتيشه داريم بدونيم كه دين اينا چي گفته تا بتونيم در بحث هايي كه پيش مياد با دليل و مدرك حرف بزنبم. چند تا خانواده ايراني هم كه convert كرده بودند در مراسم ديدم.مي گن علت اين كار اين افراد گرين كارته و بس .نمي دونم چي بگم .
ولي به نظر من هر فردي بايد با فكر و استدلال دين خودشو انتخاب كنه و مادرزادي بودن دين اصلا چيز خوبي نيست و نتيجه اش اين همه مسلمون بي اعتقاده كه با هر بادي جهتشون عوض ميشه و من از اين خيلي حرص مي خورم . اگر اين مسيحي ها خوش اخلاق و خيرن توي اسلام هم به خدا آدم خوب وجود داره ولي مساله اينه كه اينا كارهاي خوبشونو در قالب كليسا انجام ميدن و همينجوري مردم رو جذب مي كنن و تو ايران مساجد جلوه خوبي ندارن تا اسم مسجد مياد همه ياد مجلس ختم فلان آدم مي افتن و نماد ديگر مسلمون بودن روحانيون هستن كه برخي از اونها عوض جذب مردم به اسلام همه را از دين زده مي كنن.
 
متن دعایی که خواندند:
 
GIVE THANKS
WITH A GRATEFUL HEART
GIVE THANKS
TO THE HOLY ONE
GIVE THANKS FOR HE'S GIVEN
JESUS CHURIST , HIS SON
AND NOW LET THE WEAK SAY
I AM STRONG LET THE POOR SAY
I AM RICH
BECAUSE OF WHAT
THE LORD HAS DONE
FOR US
GIVE THANKS...
Lord ,I lift your name on high
Lord,I love to sing your praises
I'm so glad you're in my life
I'm so glad you came to save us
Chorus:
You came from heaven to earth
To show the way
From the earth to the cross
My debt to pay
From the cross to the grave
From the grave to the sky
Lord,I lift your name on high

لینک به نوشته  |   
 
  اينترنشنال بازار     شنبه 26 آبان1386-2:32 بعد از ظهر-دلاویزترین  

روز پنج شنبه صبح در دانشگاه اينترنشنال بازار داشتيم . يه غرفه به ايران اختصاص داده شده بود.يه چند تا از اين كارهاي سنتي ايران و روميزي و كتاب از مناظر ايران و كارت پستال هايي از ايران كه داشتيم برديم و غرفمون رو باهاش تزئيين كرديم.يه پرچم ايران هم از اينترنشنال افيس گرفتيم و آويزون كرديم.يه تلويزيون با DVD Player بهمون دادن و DVD تخت جمشيد رو پخش كرديم.از رستوران ايراني شيراز هم كباب و جوجه كباب آوردن و با چند نوع شيريني و چايي از بازديدكنندگان پذيرايي كرديم.جالب اين بود كه خيلي از افراد فكر مي كردن كه ايران فقط كويره و با ديدن مناظر شمال ايران تعجب مي كردن و اينكه اصلا تصور درستي از تهران نداشتن و با ديدن چند تا عكس از مناظر تهران بسيار متعجب مي شدند.يكي از دوستان هم با قلم و مركب و خط خوش شعر اين قافله عمر عجب مي گذرد رو با ترجمه انگليسي مي نوشتن و به يادگاري به بازديدكنندگان علاقه مند مي دادن.نكته جالب اين بود كه از بلندگوي بازار هم موسيقي شاد ايراني پخش ميشد كه جو رو كاملا ايراني كرده بود.

پ.ن : غرفه ايران در اين بازار اول شد و قراره به اين مناسبت يه شام دسته جمعي بريم بيرون.





لینک به نوشته  |   
 
  نقش پست در زندگي     سه شنبه 22 آبان1386-3:33 بعد از ظهر-دلاویزترین  

یادش بخیر روزاي اولی که رسیدیم اینجا هوا حدود های ساعت ۹.١٥ تاريك مي شد .چند روز اول اين قدر خسته راه بوديم كه ساعت ٨ عصر مي خوابيديم حدود ١١ شب بيدار مي شديم نماز مي خونديم و دوباره مي خوابيديم تا ٩ صبح .تازه با اين وجود ساعت ٥ بعد از ظهر به شدت خوابم مي گرفت .اما حالا باز هم ٥ عصر خوابم مي گيره ولي نه به خاطر به هم ريختن ساعت هاي خواب بلكه براي اينكه ساعت ٤.٣٠ هوا تاريك ميشه و به مغز من فرمان ميده كه بخواب.

چند شب پيش حدود ساعت ٢ نصفه شب يكي از بستگان از ايران تلفن زد و بدون هيچ مقدمه اي گفت : قصد مزاحمت نداشتم فقط مي خواستم بگم شبا كه ما مي خوابيم آقا پليسه بيداره و... ظاهرا روش جديد سركارگذاشتن ملت تو ايران اين مدلي شده . روزهاي اول كه دوست و آشنا ٩ ساعت عقبو جلو رو قاطي مي كردند و ٣ نصفه شب زنگ مي زدند مي گفتن : ااااا فكر كرديم ٩ شبه .خلاصه ماجراهايي داشتيم .به قول يكي از دوستان همين طور كه شب و روز اينجا با ايران متفاوته و وقتي اينجا شبه اونجا روزه سبك زندگي و فرهنگ مردم و دل نگراني هاشون هم مثل شب و روز متفاوته .من تا حدودي به اين حرف رسيدم .

امروز ٢ بسته بزرگ پستي از ايران دريافت كردم و كلي ذوق زده شدم .البته مي دونستم كه همين چند روزه مي رسن ولي كلا دريافت اين بسته ها كه از ايران ميان خيلي به آدم مي چسبه.ما از ترس اينكه يه وقت چمدون هامونو موقع آمدن باز نكنند مواد غذايي زيادي همراه خودمون نياورديم.يه مقدار سبزي خشك كه توي ساك دستي گذاشتيم .مقدار كمي هم پسته و آجيل .البته اينجا از لحاظ مواد غذايي مشكلي نيست.گردو با قيمت ايران و كيفيت بهتر ميشه پيدا كرد ولي پسته هاشون به درد نمي خوره .انواع و اقسام آجيل هم هست كه از لحاظ قيمت از ايران گرون تره .تخمه هم تا حالا شبيه ايران نديدم .بيشتر مغز تخمه دارند.به همين خاطر مادر عزيز زحمت كشيدن و كلي نبات و پسته و آجيل و تخمه و گندم شادونه و انجير و ميوه خشك و كشمش وگز و آلوچه و لواشك و خرماو ... برامون فرستادن.دستشون درد نكنه .


لینک به نوشته  |   
 
  ميرزا قاسمي      شنبه 19 آبان1386-9:14 بعد از ظهر-دلاویزترین  
از بادمجان هم مثل زبان انگليسي بدم ميومد ولي كارا خداست كه دارم به هر دوشون علاقه مند مي شم .ديروز براي اولين بار ميرزا قاسمي درست كردم و تعريف نباشه خيلي هم عالي بود .يه دوستي مي گفت من هر وقت ميرزا قاسمي مي خورم خيلي فاز ميده . و من توي دلم مي گفتم چه بي سليقه . اما ديروز خوردن اين ميرزا فاسمي با برنج اينقدر فاز داد كه دلمون مي خواست تا آخر هفته فقط همين غذارو مي خورديم.
يه هفته اي هست كه براي تقويت listening شبي يك فيلم با احسان مي بينيم .چند شب پيش فيلم the pianist را ديديم كه فيلم قشنگي بود توصيه مي كنم ببينيد يه جورايي به موضوع هلوكاست پرداخته بود و در تمام مدت فيلم به بيننده تلقين مي كرد كه كساني كه اين بلا سرشون آمده يهودي هستند ويه حس ترحم نسبت به يهودي ها ايجاد مي كرد هر كس كه اين فيلم رو ببينه و صحبت هاي احمدي نژاد در مورد هلوكاست رو هم بشنوه مي فهمه كه علت اين همه حساسيت نسبت به عقايد يهودي ستيزي احمدي نژاد در دنيا چيه .
يه فيلمي هم ديشب ديديم united 93 كه اون هم فيلم زيبايي بود ولي توهين مسلم به مسلمانان و برچسب تروريست زدن به آنها بود كه حال آدمو حسابي مي گرفت . آخه چه جوري ميشه به اينا فهموند كه تروريست بودن ربطي به دين و مذهب كسي نداره ؟
اميدوارم اين فيلم ديدنمون كمك موثري به زبانمون بكنه .



لینک به نوشته  |   
 
  اين روزا     جمعه 18 آبان1386-5:40 بعد از ظهر-دلاویزترین  
بعد از ماه رمضان تقريبا جدي تصميم گرفتم كه زبان بخونم.تا چند روز پيش هم بد نبود اما اين دو سه روزه اصلا حس زبان خوندن ندارم . يه جورايي از زبان زده شدم. قبل از اينكه بيايم اصلا علاقه اي به زبان نداشتم و از اونجايي كه از هر چي بدت بياد سرت مياد الان همه زندگيم بستگي به اين زبان لعنتي داره . از درس خوندن گرفته تا تفريح كرن و زندگي كردن و... دو ماه ديگه امتحان تافل و GRE دارم خدا به خير بگذرونه .خيلي حرصم ميگيره كه تمام معلومات آدم رو با يه نمره زبان بسنجن .
گاهي پيش خودم فكر مي كنم شايد از آموزش غلط بوده كه من هيچ وقت علاقه اي به زبان آموزي نداشتم.چند ماه قبل از آمدنمون با احسان يه كلاس زباني مي رفتيم كه معلممون يك خانم آمريكايي مسلمون بود و تازه اونجا بود كه من به زبان انگليسي علاقه مند شدم و چون نزديك به سفرمون بود و من هم حسابي سرم شلوغ بود مجبور شديم كه تعطيلش كنيم.
آدم وقتي توي غربته قدر خيلي چيزا رو بيشتر مي فهمه . از پدر و مادر خوب گرفته تا همسايه هاي خوب.
اينجا نه اينكه بد باشن ولي هر كار هم كه بكنيم مثل ايراني ها گرم نمي شن . يه وقت هايي تو ايران حوصله ام از مهموني بازي سر مي رفت و احساس مي كردم كه رفت و آمد زياد وقت آدمو تلف مي كنه و اينجا دلم لك زده برا مهموني بازي و رفت و آمد .مهموني ميريم ولي خيلي بهم نمي چسبه البته در همه لحظه ها سعي ميكنم كه لذت ببرم ولي بعضي وقتا يادم ميره و دلم خيلي تنگ ميشه .
دلم براي دوستاي دانشگاهم تنگ شده .براي دوره هايي كه با بچه هاي مدرسه داشتيم و كلا براي همه چيز.
امروز اعتقادم اينه كه اينجا براي موقت بودن و كسب علم و تجربه عاليه ولي براي ماندگار شدن نه.اينو نوشتم كه ببينم چند سال بعد چه تغييري در نگرشم به وجود مياد
يه دوستي مي گفت علت اينكه اكثر كساني كه ميرن امريكا ديگه بر نمي گردن اينه كه وقتي كه با ميل و علاقه خودشون انتخاب مي كنند و ترجيح مي دن كه برگردن يه عده اي مي گن : چي شد ؟اونجا كار بهتون ندادن كه برگشتين ؟و اين باعث ميشه كه فرد دچار ياس ميشه و ميگه بيا حالا هم كه برگشتم اين وضعه بگذار برم بي خيال ايران.
من اعتقادم اينه كه آدم بايد ببينه كه چه چيزهايي رو به چه چيزهايي ترجيح ميده و اونوقته كه تصميم گيري راحت ميشه. اما اجراي اون تصميم باز هم مشكله .چون كلا آدمي نسبت به تغيير اينرسي داره .همون طور كه وقت ترك كشور خيلي سخت و ناراحت كننده است ‏بعد از چند سال زندگي در جايي ديگه باز هم تغيير سخته و چون معمولا ايراني هايي كه ميرن آمريكا مجبورن كه چند سالي اين كشور رو ترك نكنن وابستگيشون به محيط نسبت به ديگر كشور ها بيشتر ميشه و اينه كه آمار برگشت به ايران خيلي خيلي كمه.
الان بايد بريم خونه آقاي ماير كه قبلا درموردشون گفتم و دير هم شده حسابي.


لینک به نوشته  |   
 
  تهديد به بمب گذاري در دانشگاه     چهارشنبه 16 آبان1386-7:14 بعد از ظهر-دلاویزترین  
امروز بعد از ظهر كليه كلاس هاي دانشكده مهندسي به علت تهديد به بمب گذاري تعطيل شد و پليس شهر و دانشگاه در جستجوي بمب وعده داده شده مي باشند .
اخبار مرتبط:

۱: http://www.todaystmj4.com/news/local/11096361.html

۲: http://www.wisn.com/news/14536073/detail.html

۳: http://www4.uwm.edu/about_uwm/news_press/announcements.cfm?action0=announcements_detail&item_id=4522


لینک به نوشته  |   
 
  جشن شكرگذاري     سه شنبه 15 آبان1386-2:37 بعد از ظهر-دلاویزترین  

این چند وقته سوژه برای نوشتن زیاد شده و وقت من هم محدود .دلم می خواد خیلی از تجربیاتی که بدست می آریم و بالا و پایین های زندگی در غربت رو بنویسم ولی نمی دونم که آیا نوشتن این مطالب به درد کسی می خوره یا نه .البته مطالب نوشته شده پست نشده هم زیاد دارم شاید یه روزی تصمیم گرفتم و ارسال کردم.

از دو سه هفته پیش چهره شهر خیلی عوض شد اکثر مردم خودشون را برای مراسم هالووین آماده می کردند.کم کم همه جا رو شکل کدو می دیدم . تقریبا تمام فروشگاه ها به شکل هالووینی تزئین شده بودند و وسایل مخصوص اون روز رو هم می فروختند.تا اینکه هفته پیش و روز هالووین فرا رسید .در مسیر رفت و آمد به دانشگاه که شکل های عجیب و غریب رویت نشد و فقط چند نفری رو با لباس های خاص خودشون توی دانشگاه دیدیم (عكس).(البته مکان های به خصوصی وجود داره که افراد اون شب با همون لباس های عجیب و غریب در اونجا جمع می شن و به اعمال خلاف شرع می پردازند که ما و دوربینمون در اونجا حضور نداشتیم که عکسی بگیریم ).

چهارمين پنج شنبه ماه نوامبر هم روز جشن شکر گذاری است .(Thanks giving).در اون روز همه جا تعطیله(از مال گرفته تا مک دونالد ) و رسمشون اینه که همه افراد خانواده هر جای آمریکا هم که باشن دور هم جمع می شن .ریشه اون هم ظاهرا برمی گرده به زمانی که اولین مهاجرین به آمریکا آمدند و غذا و خوراکی هاشون تمام میشه و رو به موت بودند که آمریکایی های اوليه(Indian ) به داد اينا مي رسن و براشون بوقلمون درست مي كنند و از مرگ نجاتشون مي دن . حالا يه ياد اون روز و براي تشكر از خدا و اينكه بهانه اي براي دور هم جمع شدن باشه اون روز رو جشن مي گيرند و بوقلمون هم ميل مي كنند (به نظر شما تاريخ اون روز رو از كجا در آوردن؟ ).به همین مناسبت فعلا دو تا مهمانی دعوت شدیم مسیحی ها روز یکشنبه به کلیسا دعوت کردند و پنج شنبه هم یکی از اساتید ایرانی در منزلشون (البته جهت دور هم جمع شدن و حوصله سر نرفتن ).

از حالا چهره فروشگاه ها برای کریسمس تغییر کرده و فروش لوازم مخصوص درخت کریسمس و ... هم شروع شده. البته شاید نمی دونن که ۲ ماه تا اون موقع وقت دارن وگرنه اینقدر زود بساطشون رو پهن نمی کردن .(عكس).یاد حال و هوای نوروز خودمون افتادم .که توی هر فروشگاه که میریم یه سفره هفت سین می بینیم .


ادامه مطلب

لینک به نوشته  |   
 
  تبریک به یک دوست     چهارشنبه 9 آبان1386-11:20 بعد از ظهر-دلاویزترین  
عشقبازي و جواني و شراب لعل فام
مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام
هر که اين عشرت نخواهد خوشدلي بر وي تباه
وان که اين مجلس نجويد زندگي بر وي حرام
 
یادش بخیر . روزهايی به یادماندنی و خاطراتی فراموش نشدنی در کنار هم ‏؛ فاطمه عزیز ‏ُ آغاز مرحله جدیدی از زندگیتون رو تبریک می گم . اميدوارم در كنار همسرت شاد و سلامت و موفق باشي .برای عروسی خودتون که قسمت نشدباشیم ان شاالله عروسی بچه هاتون شرکت می کنیم.

لینک به نوشته   
 
  نگرانم از تكرار تاريخ     دوشنبه 7 آبان1386-7:57 بعد از ظهر-دلاویزترین  
يه چند وقتي است كه فعاليت سياسي رو ترك كردم شايد از فرداي روزي كه از ايراني آباد و آزاد نااميد شدم .
.هي به خودم مي گفتم بابا به تو چه.كاسه داغ تر از آش شدي براي كي؟برو به زندگي خودت برس .سعي نكن به آدما بفهموني كه مي تونن توي آينده خودشون و بچه هاشون تاثيرات عميقي بگذارند.تو يه نفري و بس .
ديدن كساني كه به خاطر دلايلي توي يه انتخاب مهم شركت نكردند و الان به روزگار و شرايط بد و بيراه مي گن خيلي منو حرص ميده.
امروز دلم به حال خودمون و قضاوتي كه تاريخ در آينده درباره ما مي كنه مي سوزه .‏
ياد كتاب تاريخ هايي كه مي خونديم به خير. هميشه توي دلم به آدم هاي ساده لوح و بي تفاوتي كه در زمان حكومت بعضي از پادشاهامون زندگي مي كردند بد و بيراه مي گفتم كه يعني چهار تا آدم حسابي نبوده كه جلوي ناصرالدين شاه وايسه و نگذاره كه مملكت اين طور تكه تكه بشه.
هميشه مملكتي رو تصور مي كردم كه از شمال روس ها براش نقشه داشتند و مرز هارو تهديد مي كردند از جنوب انگليس ها از يه طرف آمريكايي ها و از يه جا سر و كله فرانسوي ها پيدا مي شده پرتغالي ها هم كه حضورشون مستدام بوده بعد توي دلم مي گفتم يعني اوضاع يه مملكت از اين خراب تر هم مي شه باشه؟گذشتگان ما چطور اجازه دادند كه تمدن چند هزار ساله ايران به اين راحتي و با بي كفايتي يه شاه از دست بره.
الان خودمون درست در جاي همين گذشتگانيم و به مرور شاهد از دست رفتن همه هويت و تمدن ايرانيمون هستيم و باز همون تهديد ها وجود داره (از شمال و جنوب و شرق و غرب ) اون زمان به بهانه به دست آوردن چيزهايي سر مردم رو گرم كردند و مملكت رو تقديم به روس ها و انگليس ها كردند و امروز به بهانه انرژي اتمي و مبارزه با آمريكاي جهان خوار سرمون رو گرم كردند .و من از اين مي ترسم كه تاريخ دوباره تكرار بشه و ما باشيم و بي تفاوتي مردم و قضاوت هاي آيندگان .
آيا امروز كاري از ما ساخته نيست؟
بي كفايتي يعني اينكه نفت به بي سابقه ترين قيمت خودش برسه و كشور نفت خيزي مثل ايران بدترين دوران خودشو توي اين ٢٠ ٣٠ سال داشته باشه.
پدر و مادر هاي ما نسل سوخته بودند .نسل انقلاب و جنگ .ما هم نسل سوخته ايم نسل جنگ ونسل نگران جنگ . ظاهرا ايراني حتما بايد يه جورايي جزئي از نسل سوخته باشه و هيچ راهي نداره. جوون هاي اينجارو كه مي بينم بهشون حسوديم ميشه اين آمريكايي ها تا هفت نسلشون جنگو با چشم خودشون نديدند .اصلا نمي فهمند دل نگراني يعني چه.نديده اند روزهايي را كه بستگان و اقوامشون براي دفاع از كشورشون كشته بشن.نديده‌اند هم كلاسي ها و دوستاشون زندان برن. نديده‌اند به خوابگاهشون حمله بشه و....
نمي دونم اين روزها همش نگرانم . نگران خانواده‌ام و دوستانم و نسلمون كه معلوم نيست قراره شاهد چه بخش هايي از تكرار تاريخ باشيم.
 
ايران ديروز:

 
ايران امروز:
ايران فردا:
 



لینک به نوشته  |   
 
  زندگي با هر شکوفه همیشه بهاره     چهارشنبه 2 آبان1386-10:56 بعد از ظهر-دلاویزترین  
كاش هميشه حواسمون باشه كه زندگي همينه كه در جريانه ‏ .قرار نيست فردا اتفاق عجيب و غريبي بيفته .مهم اينه كه هنر زندگي كردن و لذت بردن از اونو ياد بگيريم.چند وقت يپش يه آهنگي (اين ور آبي و اون ور آبي شو خبر ندارم ) گوش مي دادم كه به نظرم خيلي قشنگ اومد البته زيبايي و پر معنا بودن ترانه اون باعث شد كه اينقدر به دلم بشينه .

زندگي زيباست اگه كه زيبا پسندي
چه دنياي قشنگي اگه باهاش نجنگي
زندگي زيباست اگه كه زيبا پسندي
باهاش تو مهربون باش اگه خيلي زرنگي
هر احساس قشنگي مثل مداد رنگي
مي ده به زندگي نشاط و شادي
با هم بگيم بخنديم به فردا دل ببنديم
غزال آرزو به دل ببنديم
زندگي با هر شكوفه هميشه بهاره
آسمون چه نازنينه شب پر ستاره
زندگي بهتر از اين ديگه هيچ وقت نمي شه
وقت ما غنيمته دنيا پر محبته


لینک به نوشته  |