تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  این هم از هالیدی ما...     یکشنبه 30 دی1386-7:17 بعد از ظهر-دلاویزترین  

تا حالا شنیدید که آدم از شدت سرما خسته بشه؟ من شنیده بودم ولی درک نکرده بودم.امروز خیر سرمون با احسان تصمیم گرفتیم یه ویندو شاپینگ بریم آخه از صبح نتونستیم به تفاهم برسیم که برای ناهار !!!خونه مامان من بریم یا خونه مامان احسانُ اینه که همون ویندو شاپینگ رو ترجیح دادیم.دمای هوا هم -۲۲ درجه سانتیگراد بود.خلاصه بعد از اینکه به مال رسیدیم اصلا حس و حال ویندو شاپینگ هم نداشتیم.اینقدر هوا سرد بود که تمام عضلات بدنمون خسته شده بود.خلاصه یه نیم ساعت چرخ زدیم و برگشتیم .اما چه برگشتنی .من که تا آخر آخر زمستون ترجیح می دم تو خونه بشینم و خیلی چیزا رو تحمل کنم تا اینکه یه ربع منتظر این اتوبوس های لعنتی باشم و خدای نکرده زبونم لال از سرما یخ بزنم.الان هم اینقدر خسته ام که انگار از صبح تا حالا داشتم کوه می کندم.


لینک به نوشته  |   
 
  اان شاالله آمریکایی     جمعه 28 دی1386-5:18 بعد از ظهر-دلاویزترین  

امروز یه اتفاق با مزه افتاد.مشغول صحبت کردن با یه خانم آمریکایی بودم داشتم با اطمینان تمام از آینده نزدیک صحبت می کردم که مثلا یه ماه دیگه من در فلان مرحله هستم.خانم آمریکایی با دقت تمام به حرف من گوش کرد و با یه نگاهی گفت :ان شاء الله .من و احسان از تعجب داشتیم شاخ در می آوردیم و تا چند ثانیه بدون هیچ حرفی به هم نگاه می کردیم و خانم آمریکایی هم می خندید.تا جایی که من زبان بلدم لغتی معادل همین ان شاءالله ما وجود نداره و خانم آمریکایی هم از همین اصطلاح عربی رایج بین ما استفاده کرد.


لینک به نوشته  |   
 
  آموزگار بزرگ شهادت     پنجشنبه 27 دی1386-7:44 بعد از ظهر-دلاویزترین  
ای حسین!

قطره ای از آن خون را

در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز !

و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را

به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش!

ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی

تا عاشقانت را از "مرگ سیاه " برهانی

ایمان ما ُ ملت ما ُ تاریخ فردای ما ُ کالبد زمان ما ُ

"به تو و خون تو محتاج است".

" دکتر علی شریعتی "

 


لینک به نوشته  |   
 
  از این در و اون در     چهارشنبه 26 دی1386-10:9 بعد از ظهر-دلاویزترین  

۱)بلاخره امتحانات من هم تموم شد و منتظرم ببینم که خدا در این مرحله برام چی در نظر گرفته.قابل توجه دوستانی که در ایران از شرایط بد برخی امتحانات زبان صحبت می کنند اینجا هم دست کمی از ایران نداره listening رو با یه ضبط درب و داغون پخش می کردند و در اندازه گرفتن وقت امتحان هم اصلا دقت نمی کردن و یه ۵ دقیقه ای از وقت مارو خوردن یه آب هم روش.

۲)من همیشه فکر می کردم که خواب انگلیسی دیدن برای یه فردی که زبان مادریش انگلیش نبوده امکان نداره و خیلی هم مسخره است ولی جاتون خالی یکی دو هفته پیش خودم چند شب پشت سرهم خواب انگلیش دیدم .خدمتتون عرض کنم که چیز عجیب و غریبی نیست .یه نوع خواب ناشی از افکار روزانه آدم هاست که خوب طبیعبه که کسی که در طول روز تمام فکر و ذکرش زبان انگلیش باشه میتونه توی خواب هم همون اتفاقات روز مره رو ببینه .البته این رو هم بگم که توی خواب در قدرت speaking هیچ تفاوتی با واقعیت وجود نداره و این ضرب المثل که می گن: تو خواب ببینی ُ اینجا وجود خارجی نداره .در هر صورت درست مثل واقعیت این صحبت کردن و شنیدن این زبان بیگانه آنقدر از من انرژی گرفت که جا داشت تا بعد از ظهر هم بخوابم.و یه اعتراف اینکه توی این شش ماه به اندازه این چند شب خواب ُ حرف نزده بودم.

۳)اینجا برای گرفتن گواهینامه رانندگی مثل ایران امتحان آیین نامه باید داده بشه و جزوه اش هم ۶۲ صفحه ای هست و ریز به ریزش هم انگلیش نوشته که به نظر من اصلا ارزش خوندن و وقت گذاشتن را نداره.بعد از امتحان آیین نامه و پاس شدنش یه گواهینامه موقت صادر میشه که بهش پرمیت رانندگی می گن و باهاش میشه در کنار کسی که گواهینامه اصلی رو گرفته رانندگی کرد.برای امتحان شهر هم فرد ماشین رو خودش باید بیاره و ادعاشون هم اینه که ماشینی که راه دستتون هست بیارید و باهاش امتحان بدید . تا محل برگزاری این امتحانات حدود ۱.۵ ساعت با اتوبوس از خانه ما راه هست و و این باعث شده بود که تا امروز فکر گرفتن گواهینامه نباشیم.اما بلاخره رفتیم و امتحان دادیم قسمت اول بخش علائم رانندگی بود که ۱۵ سوال داشت و همه را درست زدم و قسمت دوم هم ۵۰ سوال در رابطه با قوانین و مسائل مربوط به حق تقدم بود که ۴۰ تا رو درست زدم.و در نهایت پرمیت رانندگی گرفتم .

۴) اینجا هوا فعلا خوب شده و برای این ترم هم فعلا ۳ تا ایرانی اومده.

 


لینک به نوشته  |   
 
  بهترين من!!!     یکشنبه 23 دی1386-2:26 بعد از ظهر-دلاویزترین  
اي جدايي تو بهترين بهانه گريستن!
بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام.



لینک به نوشته  |   
 
  سرما     دوشنبه 17 دی1386-4:2 بعد از ظهر-دلاویزترین  

خبر سرما و برف شدید در تهران رو شنیدیم.تازه هنوز مونده که سرمای این چند روز که می گن بی سابقه است به سرمای چند روز آخر پاییز اینجا برسه.ما توی این مدت چند شب دمای حدود ۲۴ درجه زیر صفر داشتیم و بقیه شب ها حدود ۱۴ ۱۵ درجه زیر صفر بوده ولی خدا رو شکر ۲ روزه که به شدت هوا گرم شده و به ۱۵ درجه بالای صفر رسیده که همه برف هارو هم آب کرده.اینجا با وجود این سرما که مدتش هم طولانیه و اوجش بهمن ماهه زندگی مردم تعطیل نمی شه بلکه با تدابیری که از قبل فکرش رو کردن شرایط رو عادی جلوه می دن و زندگی در جریانه.امیدوارم این بحران در تهران و ایران به زودی حل بشه.

الان که دارم این مطالب رو می نویسم تلویزیون داره اخطار یک گردباد وحشیانه میده .خدا به خیر بگذرونه هوای اینجا جنبه تعریف کردن هم نداره.


لینک به نوشته  |   
 
  بدون شرح     یکشنبه 16 دی1386-12:1 بعد از ظهر-دلاویزترین  
اگه يادتون باشه يه پستی شب یلدا گذاشتم و در مورد دوستم يلدا مطلبي نوشتم . يه هفته از اون نوشته نگذشته بود كه دوست عزيز قديمي خودم يلدا رو به طور كاملا اتفاقي پيدا كردم.اين كه مي گن دل به دل راه داره يه چيزي مي دونن كه مي گن .من از يلدا نوشتم و اون خودش با من تماس گرفت.ياد دوران كودكي و دبستان به خير چه روزهايي داشتيم.

لینک به نوشته  |   
 
  جايي كه روياها واقعي مي شوند     چهارشنبه 12 دی1386-11:37 بعد از ظهر-دلاویزترین  
ديشب از سفر برگشتيم.اورلاندو در فلوريدا ‏ جنوبي ترين ايالت آمريكا قرار داره و شهر ما هم تقريبا در يكي ازشمالي ترين ايالت هاي آمريكاست.تفاوت دماي هوا بين اين دو شهر حدود ٨٤ درجه فارنهايت و ٥٠ درجه سانتيگراده . حدود ٥ ساعت پرواز تا اورلاندو داشتيم و غير از دو روزي كه رفت و امدمون طول كشيد ٢روز هم اونجا بوديم.روز اول بعد از رسيدن به كنار اقيانوس اطلس رفتيم .دو روز بعد هم كلا به دنياي عجيب و غريب و رويايي ديزني اختصاص داشت جايي كه روياها رنگ واقعيت به خودشون مي گيرن.تعريف ديزني پاريس رو خيلي شنيده بودم ولي شواهد حاكي از آن است كه در مقابل اين ديزني قابل مقايسه نيست.عالم يا دنياي ديزني كه ترجمه شده Diesny World هست واقعا همان طور كه از اسمش بر مياد دنيايي متفاوته و دقيقا مطابق با شعاري كه مي دن :Where The Dreams Come True.شامل جند تا پاركه: Animal kingdom 'studio,Magic Kingdom ,Epcotو ...هر كدوم از اين پارك ها جذابيت هاي خاص خودشون رو دارن Magic kingdom كه قصر سيندرلا در اون قرار داشت محلي بود كه غير از حالت شهر بازي بودنش كارناوال ها و برنامه هاي مختلفي داشت مثلا هر چند ساعت يك بار در مسيري شخصيت ها و عروسك هاي كارتون هاي ديزني به شكل بسيار زيبايي عبور مي كردن .يا در مقابل قصر سيندرلا نمايشي با خضور ميكي موس و همسرش و سيندرلا و زيباي خفته و سفيد برفي و اون اردك كارتون هاي ديزني و... برگزار مي شد كه بسيار شاد و جالب بود.هر كدوم از بازي هاي شهر بزيشون هم جذاب و جالب بود به طوري كه قبل از شروع بازي به هيچ عنوان نمي شد پيش يني كرد كه داخل ساختمان چه خبره و چه برنامه اي درنظر گرفتن.همه چيز بسيار غير منتظره .در شب كارناولشون با چراغ هاي زيبا تزيين شده بود و جلوه جالبي داشت و يكي از قشنگ ترين لحظه هاش درست زمان تحويل سال ميلادي بود كه در كنار قصر زيباي سيندرلا و در كل پارك آتش بازي بي نظيري كردن و خانواده ها در كنار هم و به شادي و در فضايي رويايي و با جمعيتي حدود پانصد هزار نفر سال نوشون رو تحويل گرفتن و به هم تبريك گفتن.
گفتني ها در اين مورد زياده و جالب و نوشتن اونها شايد يه روزي به درد كسي بخوره و يا خوندن اين اتفاقات براي كسي جالب باشه و اين بستگي به علاقه خواننده هاي وبلاگم داره.اگر علاقه مند بوديد بگيد خرده خرده مطالب اين دو روز رو مي نويسم.اين هم يه چند تا عكس كه خودم گرفتم :






لینک به نوشته  |   
 
  GRE     شنبه 8 دی1386-0:3 قبل از ظهر-دلاویزترین  
امروز امتحان GRE داشتم.براي رشته اي كه من مي خوام بخونم به جاي GRE ؛ GMAT مي خواستن ولي چون من قبلا ثبت نام كرده بودم چاره اي جز دادن اين نداشتم و گفتم شايد اگه خوب شه همين رو هم قبول كنن.فاصله محل امتحان تا منزل ما با ماشين حدود ١ ساعت هست و ما هم كه ماشين نداشتيم و يكي از دوستان زحمت كشيدن و اومدن دنبالمون تا با هم به بروكفيلد بريم.بابا و احسان هم در نقش روحيه دهنده همراهم اومدن.ساعت ١٢.٣٠ رسيديم و ١ امتحان شروع شد.اينجا اذان ظهر ساعت ١٢.٤٥ و اذان مغرب ٤.١٥ دقيقه هست و يكي از چيزهايي كه اين آمريكايي هاي نا مسلمون در نظر نگرفته بودن مساله نماز مسلمانان بود كه به مدد اين جهان خواران قضا شد و در نتيجه خدا يك پس گردني به من بيچاره زد و امتحانم خيلي خوب نشد.محل و شرايط امتحان واقعا عالي بود. امتحان كامپيوتري برگزار مي شد و اول ٢ تا writingبود كه بايد ٢ تا موضوع رو تحليل مي كرديم كه به نظرم بد نشدو توي نوشته هام يه فاز سياسي هم بهش دادم كه اميدوارم خدا قبول كنه.بعد از اون نوبت verbal رسيد و اگر كسي از سيستم GRE اطلاعي داشته باشه مي دونه كه واقعا verbal اون سخته و معمولا نميشه جواب داد به همين خاطر من اصلا نخونده بودم و همه جواب هارو شانسي زدم كه شانس هم اصلا باهام يار نبود و نمره بدي گرفتم.بعد از اون نوبت به رياضي رسيد.بدي سيستم كامپيوتري اينه كه سوال را بايد همون موقع جواب بدي و نمي توني بري و دوباره برگردي سر يه سوال و اين وقت ادم رو به شدت مي گيره و من هم تا به خودم اومدم وقتم تموم شد يه بدي ديگه كه داره اينه كه وقتي كه زمان به پايان مي رسه ديگه صفحه بسته ميشه و مثل امتحان كاغذي نيست كه بشه يه چند تا سوال هم بعد از اتمام وقت زد.بعد از اون دوباره يه سري سوال verbal بود كه يكي از اين دو تا كه معلوم هم نيست كدومه آزمايشي برگزار ميشه .در كل بد نبود اميدوارم كه همين رو قبول كنن و مجبور به دادن امتحان GMAT نشم.
امروز دوباره برف سنگيني اومد و همه جارو سفيد پوش كرد .ما هم فردا به يه سفر چند روزه به جايي مي ريم كه دماي هواي اون ٣٧ ٣٨ درجه از اينجا گرم تره.شرح سفر رو در پست هاي بعد مي دم.

پ.ن :فراموش كردم كه عيد غدير رو تبريك بگم.البته عيد ما فرداست وبه جاي همه بستگان و دوستان سيد مجبورم از سيد احسان خودمون عيديم رو بگيرم .


لینک به نوشته  |   
 
  میلاد حضرت مسیح !     شنبه 1 دی1386-8:11 بعد از ظهر-دلاویزترین  
هر سال در ایران با شروع فصل زمستون می دونستیم که میلاد حضرت مسیح هم هست و در جریان کریسمس و ... بودیم ولی امسال اون رو از نزدیک و در کنار خانواده ها و دوستان مسیحی درک می کنیم.از هالووین چهره شهر برای این مناسبت تغییر کرده بود.همه فروشگاه ها ُ هتل ها ُ بیمارستان ها ُ دانشگاه ها ُ خیابان ها ُ خانه ها و همه و همه چیز برای کریسمس تزئینات خاصی شدند.من اولش یه جوری به این دل خوش امریکایی ها غبطه می خوردم ُ این که با چه لذتی خونه هاشونو تزئین می کنن و تو فروشگاه ها مشغول خریدن هدیه برای نزدیکانشون هستن و آرامش عجیبی دارن.توی ایران حتی شب عید با این زیبایی های خاص خودش که من واقعا ازش لذت می برم مردم باز هم آرامش ندارن حتی برای خرید شب عید هم که می رن می خوان به هم بپرن و پاچه هم رو بگیرن (البته این می تونه تا حدی به وضعیت نا بسامان مردم و جامعه هم مربوطه باشه).توی مال ها جایی برای بابا نوئل درست کردن که بچه ها می رن و لیست آرزوهاشونو بهش می دن و با اون عکس یادگاری می گیرن.اما تازگي ها حس خوبی نسبت به این روزا پيدا كردم و از برنامه هاشون لذت می برم.توی فروشگاه هاشون معمولا یه موزیک ملایمی هم می ذارن که من رو یاد کارتون نل و پدر بزرگ میندازه:

 

این هم یه ورژن دیگه این موزیک برای کسانی که نمی تونن بالایی رو ببینن: what child is this?

 
ادامه مطلب

لینک به نوشته  |   
 
  اعیاد یلدائیه     شنبه 1 دی1386-2:6 بعد از ظهر-دلاویزترین  
خوشم میاد این آمریکایی ها بعضی کاراشون خیلی درسته.امتحانات پایان ترم رو تا قبل از عید قربان و شب یلدا تموم کردن و بر و بچ رو فرستادن برن به عید دیدنی و شب چله شون برسن.

 

دیشب به مناسبت عید قربان و شب یلدا در منزل تام و گلندا به همراه دوستان ایرانی دور هم جمع شده بودیم و بعد از اون هم در منزل خودمون مراسم هندوانه خوری و حافظ خوانی در کنار پدر عزیز به خوبی و خوشی برگزار شد.

این هم عکس هایی از شب یلدای ما:

یادش بخیر یه دوستی داشتم از دوران دبستان که شب یلدا به دانیا آمده بود و اسمش هم یلدا بود.هر سال شب یلدا بهش زنگ می زدم ولی الان ۲ ساله که ازش خبری ندارم .اگر کسی رو با این مشخصات سراغ دارید یه کامنت بگذارید.


لینک به نوشته  |