تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  خداحافظ ٨٦     چهارشنبه 29 اسفند1386-0:29 قبل از ظهر-دلاویزترین  
١)امروز يكي از دوستان  آمد دنبالمون و با هم به ٤شنبه سوري ايراني ها رفتيم.پات لاك بود و هر كسي يه چيزي آورده بود.بيرون از ساختمان هم آتش روشن كرده بودن و موزيك هم به راه بود.شب خوبي بود جاي همه هم خيلي ي ي ي  خالي بود.پارسال در چنين روزي كيش بوديم .يادش بخير اراذل و اوباش كيش همه در اسكله تفريحي جمع شده بودندو چه سر و صدايي هم راه انداخته بودن.شايد امسال اولين ٤ شنبه سوري بي سر و صدا و امن رو تجربه كرده باشيم.
٢)فردا شب به وقت ما ساعت ١٢.٤٨ شب سال تحويله،يعني به عبارتي درست زمان سال تحويل ايران.ما هم اينجا با دوستان ايراني در منزل ما دور هم هستيم.ديشب هم تا نصفه شب مشغول شيريني درست كردن بودم .
٣)پيشاپيش عيد همه مبارك.دوستان و بستگاني كه وبلاگ رو مي خونند بدانند كه حتما باهاشون تماس مي گيريم ولي ممكنه يه كمي ديربشه چون اينجا از فردا تلفن زدن تقريبا غير ممكنه.خط ها اشغال و ملت هم مشتاق.
٤)سال ٨٦ هم خوب بود و هم بد. هر چند كه ما رو از خانواده و دوستاي عزيزمون دور كرد ولي در هر صورت بدي هاشو به خوبي هاش مي بخشيم و حلالش مي كنيم.اميدواريم ٨٧ از خجالتمون در بياد.

لینک به نوشته  |   
 
  از اين در و اون در     یکشنبه 26 اسفند1386-8:22 بعد از ظهر-دلاویزترین  
١)چند روز پيش براي كاري به شيكاگو رفتيم.جمعا ٥ يا ٦ ساعت اونجا بوديم.هوا بسيار عالي بود. بهار به شيكاگو هم رسيد كه به ميلواكي نرسيد.ديروز اينجا هوا خوب شده بود .مي خواستم بيام و خبر رسيدن بهار رو بدم كه امروز دوباره زمستوني شد .ترجيح مي دم حالا حالاها از اين هوا تعريف نكنم.
٢)تعطيلات بهاره از جمعه شروع شد.طبق روال هر هفته رفتيم منزل تام و گلندا.بهشون پيشنهاد سفره هفت سين داديم و كلي هم استقبال كردند.قراره هفته ديگه سفره هفت سينمون رو اونجا هم پهن كنيم و فرهنگ خودمون رو تا جايي كه ميشه معرفي كنيم.بعد از خانه آقاي ماير با دوستان ايراني منزل يكي ديگه از بچه ها جمع شديم و تقريبا تا ٢ شب اونجا بوديم.اينجا  هم دور هم جمع شدن روحيه دهنده و مثبته.
٣)با چند تا از بچه هاي جديد قرار گذاشتيم كه بريم مال.در همون يكي دو ساعتي كه اونجا بوديم همه دانشجوهاي ايراني مقيم ميلواكي رويت شدند.در يكي از فروشگاه ها چند نمونه لباس عروس گذاشته بودند كه اون روز شوي عروس و داماد داشتند.چند تا دختر لباس عروس ها رو با آرايش كامل مو و صورت پوشيده بودن و مشغول رقص با اقايون داماد كت و شلواري بودند.اين هم يه جور تبليغ براي كالاهاشون.
٤)براي ٤ شنبه سوري هم همه ايراني هاجايي خارج از شهر قرار دارند ولي ما به علت نداشتن ماشين فكر نمي كنم كه بتونيم بريم.
٥)عيد نوروز هم كه طبق معمول هميشه، ايراني ها جشن دارند و به قول خودشون بزن و بكوب.كيه كه از شاد بودن خوشش نياد ولي كاش زنونه مردونه رو جدا مي كردن كه ما هم راحت باشيم و بتونيم بريم و خوش باشيم.به قول رضا مارمولك حيف كه اسلام دست و بال مارا بسته است.
٦)امروز مشغول پياده روي بوديم كه احسان مي گفت بو كن ببين بوي چي مياد؟ هي تلاش كردم ولي هيچ بوي خاصي حس نكردم.گفت بابا بوي عيد مياد،حس نمي كني؟؟؟ گفتم نه ه ه ه ه .آخي ببين مجبوريم بوي عيد رو به خودمون تلقين كنيم.آخه كجاي اينجا بوي عيد ميده؟تپه هاي برف؟هواي سرد؟؟؟؟؟؟خداييش فقط اگه خلوتي خيابون ها و تميزي هوا رو در نظر بگيري ميشه شبيه عيدهاي تهران.
٧)امروز رفتيم سنجد و سمنو خريديم ١٠٠ گرم سمنو با ١٠ تا دونه سنجد شد ٥ دلار.امان از دست اين گروني ايران كه به اينجا هم سرايت كرده.
٨)الان در آنتراكت وسط خانه تكاني هستم كه دارم اين مطالب رو مي نويسم. خوبي خونه نقلي و جمع و جور با چند تا وسيله ضروري زندگي موقع خانه تكاني معلوم ميشه.يه روزه ميشه خونه رو حسابي تكوند.

لینک به نوشته  |   
 
  پت و مت     سه شنبه 21 اسفند1386-9:8 قبل از ظهر-دلاویزترین  
١)ديروز بعد از ناهار با احسان تصميم گرفتيم كه به mayfair mall بريم.تا اونجا حدود ١ ساعت با اتوبوس راه هست.ما ساعت ٤ حركت كرديم،وسط هاي راه كه بوديم يادمون اومد كه امروز يك شنبه است و معمولا همه جا ساعت ٥ تعطيله.خلاصه كلي حالمون گرفته شد و گفتيم اشكال نداره مي ريم اگه بسته بود بر مي گرديم.يه ذره ديگه كه رفتيم چشمم به بالاي صفحه مانيتور افتاد و ديدم كه ساعت ٥.٣٠ هست.تازه اون موقع يادمون اومد كه مثلا قرار بود ساعتمون رو از ديشب يه ساعت بكشيم جلو.خلاصه ديگه مطمئن شديم كه برسيم همه جا تعطيله اما خوشبختانه تا ٧ باز بودن و تونستيم يه چرخي بزنيم.

٢)دلم مي خواست اين روزا ايران بودم.دلم براي ترافيك هاي شب عيد يه ذره شده.يادش به خير هر سال نزديك هاي عيد كه مي شد با برادرهاي عزيزم مي رفتيم دنبال وسايل سفره هفت سين.معمولا سبزه رو هم آماده مي خريديم.اما امسال همه چيز كار دست خودمه.از سبزه گرفته تا شيريني.اينجا از حال و هواي شب عيدش فقط تعطيليش(اسپرينگ برك) هست و سفره هفت سين خودمون و البته پيك نوروزي.نمي دونم اينجا كسي عيد ديدني مي ره يا نه.ولي برنامه ٤ شنبه سوري و ١٣ به در به راهه.

لینک به نوشته  |   
 
  نقاشي خدا     شنبه 18 اسفند1386-12:33 بعد از ظهر-دلاویزترین  
احسان عزيز من رو به بازي قشنگ نقاشي خدا دعوت كرده.براي من خيلي خيلي سخت بود كه از بين همه نقاشي هاي زيبا و مجذوب كننده خدا يكي رو انتخاب كنم مخصوصا كه اينجا پر است از نقاشي هاي زيبا و پررنگ.نقاشي هايي كه خدا با قلم موي آغشته به قشنگ ترين رنگ ها ،قشنگ ترين هاي هنريش رو ثبت كرده.به نظر من اين عكس تلفيق زيبايي است از نقاشي هاي خدا در ايران عزيز.وقتي كه اين لحظه قشنگ رو ثبت مي كردم اميدوار بودم كه يك روزي ديگران هم بيبينند و ازش لذت ببرند.

براي ديدن عكس بزرگتر بر روي عكس كليك كنيد.



من هم از غزال، نوشين، ايرواني، مهسا دعوت مي كنم اگه دوست داشتن توي اين بازي شركت كنند.


لینک به نوشته  |   
 
  ما آدم ها     سه شنبه 14 اسفند1386-4:11 بعد از ظهر-دلاویزترین  
چند روز پيش يه ميل از يه دوست دريافت كردم كه متنش رو در زير ميارم:

دكتر علي شريعتي انسان ها رو به ٤ دسته تقسيم كرده است:
١-آناني كه وقتي هستند هستند و وقتي نيستند هم نيستند.
٢-آناني كه وقتي هستند نيستند و وقتي نيستند هم نيستند.
٣-آناني كه وقتي هستند هستند و وقتي نيستند هستند.
٤-آناني كه وقتي هستند نيستند و وقتي نيستند هستند.

خيلي دوست دارم بدونم كه من در كدوم يك از اين گروه ها هستم.از كليه كساني كه اين مطلب رو مي خونن و من رو هم مي شناسن تقاضا دارم كه نظرشون رو بنويسند.توضيح هر كدوم رو بعد از اينكه نظر داديد مي نويسم.
  

لینک به نوشته  |   
 
  از آبعلي تا نمايشگاه پوشاك بهاره     یکشنبه 12 اسفند1386-11:40 بعد از ظهر-دلاویزترین  
١)جمعه با احسان و بچه هاي دپارتمان رفتيم اسنو تيوبينگ (همون ليز بازي خودمون).ياد سال پيش دانشگاهي افتادم كه با استاد زمين شناسي مدرسه رفتيم از سد لتيان ديدن كنيم در راه برگشت از آبعلي رد مي شديم و كلي با بچه ها روي مخ معلممون كار كرديم كه بخشي از اردو همين بازديد از پيست اسكي آبعلي باشه و كارمون نتيجه دادو بقيه كلاس هاي اون روز رو هم كنسل كرديم و به پيست آبعلي رفتيم و كلي سورتمه سواري كرديم.خدا رو شكر اتفاقي براي كسي نيفتاد چون مدرسه خيلي نگران رضايت نامه هاي نداشتمون براي اسكي بود و مي گفت اگر اتفاقي بيفته جواب پدر مادرهاتون رو كي مي خواد بده.وقتي برگشتيم مدرسه كلي دل بچه هاي رياضي رو سوزونديم كه دلتون بسوزه ما رفتيم اسكي و خلاصه صداي اون هارو هم در آورديم وقرار شد هفته بعدشم دوباره بريم.يادش به خير چه قدر خوش گذشت.اما دفعه دوم يكي از بچه هاي رياضي افتاد و عينكش شكست و صورتشم يه مقدار زخمي شد و خدا رو شكر مشكل جدي اي نبود .چند تا عكس مي خواستم بذارم كه آپلود نشد.انشاالله بعدا مي ذارمشون.

٢)ديروز باز هم با دپارتمان ما رفتيم بيرون اين بار ،نمايشگاه دائمي پوشاك بهاره(outlet).معمولا در اخر هر فصل تخفيف هاي خيلي خوبي مي خوره.ما هم به نيت زمستان سال بعد رفتيم و چند تا چيزي كه نياز داشتيم رو تهيه كرديم.مثلا يه كيفي كه قيمت واقعيش ١٥٠ دلار بود با ٢٠ دلار مي شد خريد و يا پليوري كه قيمت واقعيش ١٠٠ دلار بود ٥ دلار بله درست ديديد پنج دلار قيمت خورده بود.اينجا همون طور كه قبلا هم گفتم قيمت واقعيشون ساختگي نيست.من خودم در خيلي از موارد چند بار قبل و بعد از تخفيف چك كردم و ديديم كه مثل ايران خودمون خالي بندي نيست و واقعا تخفيف اساسي خورده.اينجا براي آدمي مثل من كه تو ايران اصل اهل چونه زدن براي پايين آوردن قيمت نبودم خيلي خوبه.خودشون مثل بچه آدم قيمت ها رو مي شكنن و ما هم ازش استفاده مي كنيم.لذت خريد بعد از اين تخفيف ها وصف نا كردنيه ،اون هم براي من كه يه اصالت اصفهاني هم دارم واز زرنگي كردن خوشم مياد.مي تونم با يه ذره برنامه ريزي اجناس مورد نياز رو با ١٥ تا ٢٥ درصد قيمت اوليه تهيه كنم و از اين زرنگي كلي خوشحال باشم.البته خود امريكايي ها هر چيزي رو به فصل خودش مي گيرند و خيلي تو كار تخفيف نيستن.خارجي هاي ديگه هم به اندازه ما ايراني ها حواسشون جمع نيست.حالا ما تازه ظاهرا هنوز كاركشته نشديم.دوستاني كه سابقه بيشتري دارن خريد هاي بهتري هم مي كنن.

لینک به نوشته  |   
 
  امروز     چهارشنبه 8 اسفند1386-1:44 بعد از ظهر-دلاویزترین  
١)آخرين قسمت حلقه سبز(حسن گلاب) رو هم ديدم.به نظرم با وجود سر و صداهايي كه در موردش شده بود سريال خيلي خوب و تاثيرگذاري بود.هر چند ديگه زيادي روح بازي در آورده بود.من كه هر هفته پيگيرش بودم.قسمت آخر هم كه علاوه بر قشنگي هاي خودش من رو به خاطرات نه چندان دور برد.بخش هايي از فيلم در مركز قلب تهران فيلم برداري شده بود و مخصوصا قسمت آخر به وضوح قسمت هايي از اونجا رو نشون مي داد.در همون مدت فيلم برداري من در اين بيمارستان مشغول پايان نامه و كارهاي مربوط به اون بودم و با ديدن فيلم كلي ياد روز هاي آخر و دانشجويي و خانوادگي ودوستانم و ... افتادم.(دوستان دانند).

٢)دوستاي خوبم كجاييد كه ببينيد دوستتون رو اينجا تو امتحان رانندگي شهر رد كردند.امروز بعد از مدت ها كه پرميت رانندگي گرفته بوديم،از يكي از دوستان خواهش كرديم كه با هم براي امتحان شهر به محل امتحان بريم(چون بايد ماشين رو هم خودمون ببريم).من اول امتحان داشتم و بعد هم احسان. يه آقايي كه اصالتا پانامايي بود و از٣ سالگي به آمريكا اومده بود از من امتحان رو گرفت.خلاصه من هم سنگ تموم گذاشتم و حسابي با احتياط و دقت و قر و فر رانندگي كردم كه بهانه دستشون ندم.جالبي اش اينجا است كه به من گفت فرض كن سربالايي هستش و مي خواي پارك كني چه مي كني؟(اينجا چون كوه نداريم شهر مسطح هست).در هر صورت به علت توجه نكردن به نقطه كور ردم كرد.اينجا مي گن هر جايي مي خواي به چب بپيچي بايد كامل از سمت چپ سر رو بپيچوني و نگاه كني كه از نقطه كور مطمئن بشي.بعد از من احسان امتحان داد و قبول شد.حالا اينا هم خوشن .نمي گن اين كه ما ردش كرديم با گواهينامه بين الملليش داره رانندگي مي كنه ما هم اين قدر اذيت نكنيم.


لینک به نوشته  |   
 
  بازي بازي با آهنگ هم بازي     سه شنبه 7 اسفند1386-3:11 قبل از ظهر-دلاویزترین  
غزال من رو به يه بازي وبلاگي دعوت كرده.شروعش از اينجاست .

اول از همه اين دو تا آهنگ شاد رو ميگذارم١) به مناسبت تولد مامان آرمان و زهراي عزيزم ٢)براي اينكه نگيد فقط آهنگ غمناك دوست دارم.آخه معمولا آهنگ هاي شاد بي محتوا هستن و نمي شه گفت كه ترانه هاي خوبي دارن.
تولد١
تولد ٢

اين هم از ترانه ها و آهنگ هاي مورد علاقه من:
گريه كن
سياوش قميشي: گریه کن گریه قشنگه ،گریه سهم دل تنگه،گریه کن گریه غروره،مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق ،خالی کن دلی که تنگه
بزار پروانه احساس ،دلتو بغل بگیره ،بغض کهنه رو رها کن ،تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی ،دل به غصه ها بدوزی ،تو بشی مثل ستاره ،تو دل شبا بسوزی ...
بردي از يادم
ويگن و دلكش: بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند،ای گل بر اشک خونینم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز،چشم من باشد به راهت هنوز ...
عاشقم من
دلكش: عاشقم من عاشقی بی قرارم،کس ندارد خبر از دل زارم،آرزویی جز تو در دل ندارم،
خیزو با من در افق‌ها سفر کن،دل نوازی چون نسیم سحركن ...
نازنينم
حبيب:برای توست که دشت پر از قشنگیست،تموم آسمون ها لاجورد یست
برای توست که رودخونه روونه،همینه تا افق رنگین کمونه
نبینم اشکی از چشمات بباره ،کسی بر روی قلبت پا بذاره
بمیرم تا که اون روز و نبینم،تو چشمات نازنینم سایه ی غم و...
ستاره
آريان:شبای با هم بودن گذشت،هرکسی رفت دیگه برگشت
ستاره آی ستاره از اوج آسمونا،بگو تا بشنون نا مهربونا
چرا باید بمونن حالا تنهای تنها،اونا که بودن عمری همدم ما و...
سفر
هنگامه:
هر جا که دل خوشه بهشتم اونجاست،هر جا که شادی باشه خونه ماست ...
  دلبر
ابي: آي دلبرم آي دلبر ،اي از همه عزيزتر ،اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي،شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم،توئي تو مذهب من ،من تو رو ميپرستم

من هم اينجا ازقديم الاحسان، سنجاقك،ايرواني ،بي تا،برج خاموشي،نازي و مهسا دعوت مي كنم كه متن ٧ ترانه تاثيرگذار و يا مورد علاقتون رو همين طوري با لينك و يا متن بنويسيد.

لینک به نوشته  |   
 
  اسكار     یکشنبه 5 اسفند1386-10:0 بعد از ظهر-دلاویزترین  
١)اگه شما جشنواره فيلم فجر مي بينيد ما هم اسكار مي بينيم .تازه الان هم عزت الله انتظامي شون داره حرف مي زنه.پرسپوليس هم كه ناكام شد رفت.ما هم هنوز نديديمش.
٢)امروز دوباره آنتراكت داشتيم و تونستيم يه قدمي بزنيم.
٣)برنامه ثابت جمعه ها هم كه تام و گلنداي عزيز هستند.اين هفته خودشون رفته بودن مسافرت ولي مهماني همچنان پا برجا بود.ايراني ها هم كه پاي ثابت شام و مهماني و اين حرفا هستن و اين بار هم اكثرا بودند.بعضي از اين هم وطن هاي عزيزمون درست سر شام ميان و بعد شام هم ميرن.حالا شام هم يه پلوي شفته مي دن با يه ذره عدسي و بستني ها ولي نمي دونم شايد براي يه مجرد اين همون لنگه كفش در بيابان باشه.اولين جمعه هر ماه معروف به پات لاك(potluck) هست.يعني هر كسي غذاي خودش رو مياره و با بقيه سر يه ميز مي ذارن و همه از همه غذاها مي خورن،نكته اينجاست كه همون ايراني ها اتفاقا همون جمعه اول ماه كلي كار و درس و مشغله دارن و نمي تونن بيان .يه دوست چيني دارم مي گفت :راستي شما ايراني ها قشنگ هستيدا من فكر مي كردم بايد خيلي زشت باشيد،گفتم چرا اين فكر رو مي كردي؟گفت آخه توي تلويزيون اين طور ديديم،آخه رييس جمهورتون رو كه نشون ميده يه جوريه،من فكر مي كردم همتون همين طوريد ولي هيچ كدوم ايراني هاي اينجا اون شكلي نيستن.اينجا بود كه متوجه حرف يه دوست شدم كه مي گفت :رييس جمهور بايد اينقدر با كلاس باشه كه آدم نتونه با پيژامه اش رو تصور كنه چون نماينده كشور ماست و اونه كه كشور مارو توي دنيا معرفي مي كنه.حالا همون طور كه اين دوست چيني من شكل ظاهري ريس جمهورمون رو به همه تعميم داده ،خيلي ها هم اخلاق و رفتار و تفكراتش رو به همه تعميم مي دن.

لینک به نوشته  |   
 
  خسوف     جمعه 3 اسفند1386-1:25 قبل از ظهر-دلاویزترین  
ديشب وقتي احسان آمد خانه به من گفت كه بيا ماه رو ببين،امشب رنگش قهوه اي شده.ديديم و كلي تعجب كرديم.امروز فهميديم كه ماه گرفتگي بوده و ظاهرا تا سال ٢٠١٢ هم اينجا ديگه از اين خبر ها نيست.
نكته اينجاست كه ماه گرفتگيشون هم با ما فرق داره.من ماه گرفتگي زياد ديده بودم ولي اينجوريش رو نديده بودم.

لینک به نوشته  |