تبليغاتX
دلاویزترین
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  دوست وبلاگي     دوشنبه 28 مرداد1387-3:28 بعد از ظهر-دلاویزترین  
ديروز دوست عزيزم بنفشه و همسرش به ديدن ما اومدن.ديدن يه دوست وبلاگي براي بار اول تجربه بسيار جالبي بود. بنفشه به اندازه كافي خوب نوشته ، من فقط به دادن لينك بسنده مي كنم.
پ.ن:مخاطب خاص دارد:آدرسي كه گذاشتيد اشتباهه.اگه ميشه دوباره بگذاريد.

لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه 27 مرداد1387-0:8 قبل از ظهر-دلاویزترین  
هر سال با اومدن نيمه شعبان بيشتر ياد مدرسه ميفتم و بعد هم چراغاني خيابان ها كه شنيدم امسال خبري نبوده.
مدرسه ما پررنگ ترين و بهترين مراسمي كه برگزار مي كرد همين نيمه شعبان بود.هر سال دانش آموزان سال سوم دبيرستان مسئول برگزاري مراسم بودند.يادش يه خير سالي كه نوبت ما بود چند باري تا شب توي مدرسه مونديم و به رسم هر سال هديه براي كل مدرسه درست كرديم.گروه سرود و نمايش و پذيرايي و ... هم كه واقعا عالي بود.
هر سال اين موضوع تكرار ميشد زمان ما فارغ التحصيل ها رو هم اون روز دعوت مي كردند ولي از بعد از ما كه هيچ خبري از مدرسه نشد.حتي براي سرزدن به مدرسه هم قوانين مسخره اي گذاشتن كه در واقع اكثر هم دوره اي هاي من ترجيح دادن كه ديگه به اونجا نرن،ولي من خيلي دلم براي اون روزها و فضاي مدرسه و معلم ها تنگ شده.ياد حياط پايين به خير چه روزهايي اونجا داشتيم.
عيد همه مبارك.فردا يه دوست خوب با همسرش ميان پيشمون.بعدا بيشتر مي نويسم.
پ.ن:از ذوستي كه كامنت خصوصي گذاشتن و تذكري دادن تشكر مي كنم ولي كاش يه آدرسي چيزي از خودشون مي گذاشتن كه نظر من رو هم بشنوند.

لینک به نوشته  |   
 
  از اين در و اون در     چهارشنبه 23 مرداد1387-8:31 بعد از ظهر-دلاویزترین  
اين دو هفته سرمون تا حد زيادي شلوغ بود.اسباب كشي هم عجب پر دردسره ها.با اينكه ما اينجا از اول قصد كرديم كه جز وسايل ضروري چيزي تهيه نكنيم با اين حال همون وسايل زيادن و اين ور اون ور كردنشون مشكل.
از طرفي هم بايد از يكي از اجزاي اصلي خانوادمون كه توي اين ٦ ماه بهش عادت كرده بوديم و جز چند روزي كه مسافرت بوديم هر روز در كنار هم به سر مي برديم خداحافظي مي كرديم.بله اون چيزي نبود جز دوچرخه هاي دانشگاه.
راستي چند وقتيه ما از هر چيزي كه تعريف مي كنيم يه بلايي سرش مياد.البته همه اون چيزها مربوط به خودمونه و در مورد ديگران تعاريف ما بي اثره نگران نباشيد.مثلا وقتي دوستان از شهرستان اومده بودن پيشمون از قيمتهاي خوب ميوه و سبزيمون براشون تعريف كرديم و با هم به خريد رفتيم و كلي پز قيمت ها رو داديم.درست به ١٠ روز نكشيده بود كه اون فروشگاه به اون بزرگي در منطقه ما تعطيل شد.مورد دوم تعريف زياد من و احسان از اتوبوس هاي مگا باس بود.همون هايي كه تا اكثر شهرهارو مي شد باهاش فقط با ٢ دلار رفت و برگشت .ماجرا از اونجا شروع شد كه ما چند باري يك دلاري به شيكاگو رفتيم و يه بار هم با هزينه كم به مينياپوليس اين بار هم تصميم گرفتيم با ٥٠ ذلار دو نفره به كيليولند و اكرون كه ١٠ ساعت با ما فاصله داره پيش دوستامون بريم وبرگرديم بليط تهيه شد و ما با همون اتويوس هاي دو طبقه به سفر رفتيم امااااا موقع برگشت كه ساعت ١٢ شب بود اتوبوس نيامد و ما دست از پا دراز تر در خيابان علاف تا ببينيم كه چه بر سرمون بريزيم. پس فرداي اون روز اسباب كشي داشتيم  وبايد خودمون رو به هر شكل به ميلواكي مي رسونديم.خلاصه با كمك دوستمون در ميلواكي تونستيم از يه شركت ديگه براي ساعت ٣ شب بليط گير بياريم و چند برابر اون مگاباس خدابيامرز هزينه كنيم.چشمتون روز بد نبينه  از هرچي اتوبوس توي ايران سوار شده بودم بدتر بود و ظاهرا اتوبوس مليشون همينه ولي كيفيت بسيار پايين بود و هر نيم ساعت يه بار يه ايستگاه نگه مي داشت . بليط هاش جاي مشخصي براي كسي فايل نيست و ما از اين بي خبر بوديم و سوار كه شديم دو تا جا تو كل اتويوس بود يكي سرش و يكي هم تهش و كل اين مسير ١٠ ساعته رو من و همسرم جدا نشسته بوديم.من كنار يه خانم سنگالي بودم كه مسلمان بود و از اون لباس هاي عجيب و غريب آفريقايي هم پوشيده بود و از  نيويورك به شيكاگو مي رفت براي ديدن خواهرش.
 ظاهرا به علت اينكه مگاباس فقط اينترنتي بليط مي فروشه ازش زياد استقبال نمي شه و توي چند تا ايالت تعطيلش كردن.اميدوارم اينجا تعطيل نشه.
مورد سوم هم همين دوچرخه هاي خدا بيامرز هستن.اين قدر ازشون تعريف كرديم كه دانشگاه تا سال بعد كه نمي ده و اگريك روزه هم بده ظاهرا اجاره مي گيره.
عكس خداحافظي من با دوچرخه:




به بركت المپيك من تلويزبون نگاه مي كنم.مسابقات شنا و شيرجه و ژيمناستيك و واليبال و بسكتبال و دوچرخه سواري رو دوست دارم و مي بينم.شناگر آمريكايي هم كه المپيك رو تركوند و فعلا ٥ تا مدال طلا گرفته .يه فيلمي از زندگيش نشون مي دادن كه مي گفت من كارم خوردن و خوابيدن و شنا كردنه و روزي ٥ ساعت شنا مي كنه.

اين دفعه چون تاخيرم زياد بود نوشته ام طولاني شد.



لینک به نوشته  |   
 
  سفرنامه مصور     چهارشنبه 16 مرداد1387-5:4 بعد از ظهر-دلاویزترین  










پ.ن:عكس ها از شهر كيليولند و درياچه انتاريو و شهر اكرون در ابالت اوهايو هست.



لینک به نوشته  |   
 
  اسباب كشي     دوشنبه 7 مرداد1387-2:27 بعد از ظهر-دلاویزترین  
ما امروز و فردا اسباب كشي داريم.تا چند روز هم تلفن و اينترنتمون قطع خواهد بود.
پس تا هفته بعد

لینک به نوشته  |