تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  مسابقه     سه شنبه 30 مهر1387-0:21 قبل از ظهر-دلاویزترین  
به نظر شما اين عكس متعلق به كجا مي تونه باشه؟با ذكر دقيق آدرس(خيابان،شهر،وحتي كشور).



جواب مسابقه:
اينجا فروشگاهي است در شهر شيكاگو.در منطقه مسلمون ها.اين قسمت از شهر شبيه خيابان هاي ايرانه،پر از مغازه و اون هم به اين شكل.يلدا حدس زده بود بازار كويتي ها،واقعا بي شباهت نيست.من فرصت نداشتم كه عكس هاي بيشتري بگيرم ولي اين مغازه من رو به خيابان جمهوري برد و همچنين بازار هاي قديمي دبي.اين محل پر است از مسلمون و پر از مغازه هاي عربي كه توش ميشه خيلي از مواد غذايي ناياب در فروشگاه هاي شهر رو پيدا كرد .ما خودمون اينجا فروشگاه ايراني وعربي داريم ولي بسيار گران فروشن ،چون اجناسشون رو يا از شيكاگو ميارن يا از كاليفرنيا. راستي توي همين محله يه رستوران بسيار خوب ايراني هم هست به اسم نون و كباب.هر كي گذرش به اون ورا افتاد حتما يه سري بزنه ،من و احسان هم بعد از ١ سال و ٣ ماه  اينجا بودن اولين رستوران دو نفرمون رو رفتيم. رب انار هم از اين محله خريداري شد و بلافاصله زيتون پرورده  تهيه گرديد.

لینک به نوشته  |   
 
  وداع با پاييز     چهارشنبه 24 مهر1387-3:20 بعد از ظهر-دلاویزترین  
چند روز قبل از آيوا سيتي مهمون داشتيم .جاي دوستان ديگر خالي خوش گذشت.آخر هفته گذشته اينجا بهتربن هواي ممكن رو داشت و بنزين ارزون بود و رنگ هاي پاييزي در قشنگ ترين حالت خودشون بودند.خدا رو شكر اين دفعه هوا آبرو داري كرد برامون و تونستيم از لحظات در كنار هم بودن به خوبي استفاده كنيم.
بنفشه توي وبلاگش نوشته بود كه پارسال به قشنگي امسال نيود،من هم تاييد مي كنم.چون پارسال هوا خيلي زود سرد شد و فرصت خودنمايي به درخت ها و برگ هاشون نداد.
تا همين هفته پيش نمي دونستم كه زندگي بدون ديدن پاييز با ديدينش چه تفاوتي مي تونه داشته باشه ولي اين هفته مي دونم.
چند تا عكس براي خالي نبودن عريضه:






















لینک به نوشته  |   
 
  به مناسبت افتتاح برج ميلاد     سه شنبه 16 مهر1387-3:14 بعد از ظهر-دلاویزترین  
اين عكس ها توسط خودم و از پنجره اتاقم در خانه پدري گرفته شده.
حيف كه عكس اين آخري ها رو ندارم.













لینک به نوشته  |   
 
  روز حسرت     یکشنبه 14 مهر1387-7:39 بعد از ظهر-دلاویزترین  
مصداق بارز آسمون  و ريسمون به هم بافتن مي دونيد چيه؟روز حسرت
قسمت آخر  روز حسرت رو هم ديديم.دست اندركاران خودشون هم توقع اين همه بافتن رو نداشتند چرا كه آخر سريال يه مرور كلي بر همه وقايع كردند و از اين همه به هم چسبوندن شگفت زده بودند.آخر سر هم كه همه آدم بدا به سزاي اعمال زشتشون رسيدن و بهشت و جهنم وعده داده شده و آدم هاي بهشتي و جهنمي هم نشون دادن كه ديگه شكي باقي نمونه.اين همه خلاقيت فقط و فقط از ذهن پيچيده ايراني ها بر مياد كه اين بار هم مثل هميشه فيلم همان طوري تمام شد كه اكثريت اذهان خلاق ايراني توقعش رو داشتند.


لینک به نوشته  |   
 
  بدون تيتر     جمعه 12 مهر1387-10:40 قبل از ظهر-دلاویزترین  
الان كه دارم مي نويسم دماي هوا ٥ درجه بالاي صفره و ساعت ١٠ صبح هست.رسما زمستون اومده و هواشناسي خبراز دماي زير صفر در امشب رو مي ده.من در حال حاضر چند تا لباس گرم رو هم رو هم پوشيدم كه بتونم از زير پتو بيام بيرون.وقتي مي خواستيم بيايم اينجا دوستان توصيه كردند كه پتوي گرم همراه خودتون بياريد و من هم از ترس سرما به مامان گفتم كه فكر يه پتوي گرم حسابي رو بكنن.نتيجه اينكه يه پتوي پر قو (سبك  كه براي حمل آسان ياشه و گرم كه توي سرماي اينجا مارو تنها نگذاره)خريداري شد و اينكه من الان در خدمت شما هستم از اثر گرمايش اين پتو هست.وقتي از زيرش بياي بيرون بلانسبت انگار وسط يخ هاي قطب شمال هستي.از صاحب خانه خواستيم كه گرمايش رو راه بندازه غافل از اينكه گرمايش راه افتاده بوده و ما بي خبر بوديم.آقايي رو كه فرستادن تا هواگيري لوله ها ر و انجام بده مي گفت ببخشيد ديگه تكنولوژي سال ١٩٥٠ هست ديگه.من  كه ياد خاطرات هواگيري شوفاژ و رادياتور خانه تو ايران افتاده بودم گفتم اتفاقا سيستم رادياتور تو ايران خيلي زياده حتي تو خانه هاي نوساز،و رادياتور هم سيستم خوبيه ،لااقل من كه به فن كوئل بيشتر ترجيح مي دم.البته ديگه نگفتم كه سيستم بخاري هم كم نداريم و سالي كلي كشته هم از گازگرفتگي مي ديم.
سرماي سال قبل اينجا هم مثل ايران بي سابقه بود ،اميدوارم امسال كه هوا زودتر هم داره سرد ميشه به بدي سال قبل نباشه.

لینک به نوشته  |   
 
  دست نوشته هاي يك ايراني-آمريكايي دور از وطن     چهارشنبه 3 مهر1387-11:30 بعد از ظهر-دلاویزترین  
 يه استاد زبان ايراني-آمريكايي به اسم آنيتا در  دانشگاه احسان تدريس داره.برادر اين خانم بونا ،كه ٥٠ سال داره براي ديدن پدرش  يعد از ٢٥ سال به ايران ميره و سفرنامه اش رو با زبان فارسي دست و پا شكسته نوشته و توي اين سايت فرار داده تا علاقه مندان بخونن.قراره اين مطالب به انگليسي ترجمه بشه.
اگر هر گونه مشكلي در خواندن اين سفرنامه در ايران داشتيد بگيد ببينم شايد بشه به كاريش كرد.
بعد از خوندن دوست دارم در موردش نظراتتون رو بدونم.

لینک به نوشته  |   
 
  سيب چينون     دوشنبه 1 مهر1387-11:41 بعد از ظهر-دلاویزترین  
روز شنبه با دوستاي امريكايي به يه باغي رفتيم براي چيدن سيب،پر بود از سيب هاي سرخ ،زرد و سرخ و زرد. 
در مرحله اول شام خورش سيب داشتيم كه همسر عزيز از طعم شيريني كه داشت خوشش نيامد.در مرحله دوم كيك سيب درست كردم  كه در فاصله ٢ ساعتي بعد از افطار كلش تمام شد و زحمت ٩٩ درصدش رو احسان عزيز كشيد.
اينجا يه جورايي شهر جالبيه واسه خودش.بيشترين تعداد فستيوال در طي سال رو در كل آمريكا داره و هم چنين سومين شهر يهودي نشين دنياست.بعد از اورشليم و نيويورك.اسم كتابخانه دانشگاه  به اسم گلدا مير( چهارمين نخست وزير اسرائيل) هست كه از اين دانشگاه فارغ التحصيل شده.

پ.ن(مخاطب خاص دارد):لااقل شهامت اين رو داشته باشيد كه با اسم و مشخصات كامنت بگذاريد.اين كه آدم از راه برسه و يه مشت حرف رو سر هم كنه و به اسم كامنت اين ور و اون ور بگذاره و ديگران رو به هزار تا چيز متهم كنه،هنر نيست،وقتي هنره كه يه رد پايي هم از خودش بگذاره. در ضمن من هم مثل همه وبلاگ نويس ها حق خودم مي دونم در هر موردي كه دوست داشته باشم،از عقايد و علايق و خيلي چيزهاي ديگه به هر سبكي كه مي پسندم بنويسم.

لینک به نوشته  |