از اینکه با این همه تاخیر می نویسم خوشحالم,چون کارهای بهتری برای انجام دادن داشتم که فرصتی برای وبلاگ نویسی باقی نمی گذاشت.دوهفته ای میشه که مهمون های عزیزمون (پدر و مادر عزیزم)در کنارمون هستن و لحظات خوبی رو در کنارشون می گذرونیم.نمی خواستم و نمی خوام که این با هم بودن رو با انجام کارهای دیگه از دست بدم.لحظه دیدارشون بر خلاف چیزی که فکر می کردم خیلی عجیب و غریب نبود,پدرم رو بعد از 1 سال و 2 ماه و مادرم رو بعد از 1 سال و 7 ماه می دیدم ولی لحظه دیدنشون احساس کردم که اصلا از هم دور نبودیم و تمام این یک سال و خرده ای دوری برای من صفر شد,انرژیم چند برایر شده و امیدم هم به اینده خیلی خیلی بیشتر.و خوشحالم از اینکه پدر و مادرم برای اولین بار به خونه دخترشون اومدن و این رو هم تجریه می کنند.
این روزهای خوب رو برای همه دوستانی که از عزیزانشون دورند آرزو می کنم.
سال نو هم پیشاپیش برای همه مبارک باشه.اینجا که حال و هوای عید به اون صورت وجود نداره ,ولی به نسبت سال قبل خیلی بهتره,ساقه درخت ها تقریبا دارن سبز می شن که این اتفاق سال قبل اواخر فروردین اتفاق افتاد.
برای ایران بهار بارانی و برای اینجا بهاری واقعا بهاری آرزو می کنم.