چند روزی هست که روال به حالت قبل برگشته و باز من و احسان تنها شدیم.ولی امروز با قبل از اومدن مامان و بابا یه تفاوت اساسی داره و اون اینه که من روحیه ام خیلی بهتره،انگیزم برای ادامه دادن راهی که توش پا گذاشتیم بیشتره و یه جورایی خوشحالم و منتظر آینده،منتظر ویزا و شروع درس دویاره، منتظر دیدن بقیه عزیزانمون و منتظر خیلی چیزهای دیگه.
هوا هم که داره یاری می کنه تا این خوشحالی فعلا ادامه داشته باشه.با وجود اون سرمای زمستون من این تنوع آب و هوایی رو دوست دارم و الان بیشتر از اومدن بهار و تابستان لذت می برم.من همیشه دوست داشتم با دوچرخه زندگی کنم و الان همین کار رو می کنم.علاقه زیادی به چمن داشتم که اینجا چمن نقش اساسی در طبیعتش ایفا می کنه،همیشه دوست داشتم یه جایی روی یه صخره ای بشینم و فقط به دریا نگاه کنم و خدا رو شکر الان می تونم این کار رو بکنم.
مرحله به مرحله جوونه زدن درخت ها رو دیدم و ثبت کردم و لذت بردم و خدا رو شکر کردم.
دوستان شمالی و جنوبی ایران قدر دریا و طبیعتشون رو بدونن.اینجا همون چیزهایی هست که توی ایران هم داریم ولی ما ازش دور بودیم.طبیعت و چمن و دریا تو ایران هم هست و من از اینجا لذت می برم چون تو تهران به این اندازه ندیدم.