تبليغاتX
دلاویزترین اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
دلاویزترین
عكس تماس آرشیو صفحه نخست
  بزن باران     سه شنبه 26 خرداد1388-1:27 قبل از ظهر-دلاویزترین  
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است


بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست

بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند


فعلا تا اطلاع ثانوی دل و دماغ وبلاگ نوشتن نیست.


لینک به نوشته  |   
 
  شیم آن دم     شنبه 23 خرداد1388-0:21 قبل از ظهر-دلاویزترین  
فقط می تونم یگم متاسفم.برای هممون متاسفم که چطور بازی حکومت رو خوردیم و خوشحالم ازاینکه هر روز به اون چند کلمه حرف حساب مطمئن تر می شم.متاسفم برای خودم که هنوز هم کسانی هستند از آشنایانم که نون این جریان رو می خورن با رای مردم به اضافه یه آب هم روش.اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.متاسفم براتون.به قول اینجایی ها شیم آن یو.فضای باز سیاسی این بود؟خیلی ممنونم .واقعا ساده بودم که فکر می کردم باید به هر قیمتی شده برگردم به کشورم.آیا این کشور ارزشش رو داره؟بای بای ایران.این نوشته رو از دست ندید.

لینک به نوشته  |   
 
  چند کلمه حرف حساب     چهارشنبه 13 خرداد1388-12:33 بعد از ظهر-دلاویزترین  
 به نظر من دو گروه از مردم ایران می خوان دولت قبل راهش رو ادامه بده و با رایی که می دن حمایت خودشون رو اعلام می کنن.

1)کسانی که نونشون در این دولته و با رانت خواری و پارتی بازی و هزار حقه و کلک که از نظر خودشون حلاله حلاله پول درمیارن و به قدرت می رسن.

2)کسانی که واقعا فهم و درکشون این قدر نیست که با یه نگاه بی طرفانه و از روی عقل و منطق عملکرد دولت قبل رو بررسی کنند.

من شخصا ترجیح می دم کسانی که می شنوم هنوز هم می خوان مسیر قبل رو تکرار کنن از گروه دوم باشن.چرا که جهل رو میشه یه کاریش کرد  و به مرور زمان آگاهی جای اون رو می گیره ولی امان از منفعت طبلی و مال مردم خوری.در این حالت فقط باید اون ها رو به خد واگذار کرد.

پ.ن:

مربوط به کامنت ها.چون در اونجا قابل گذاشتن نبود اینجا ملاحظه بفرمایید:

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

لینک 6

لینک 7

لینک 8


لینک به نوشته  |   
 
  خرداد     سه شنبه 29 اردیبهشت1388-0:44 قبل از ظهر-دلاویزترین  
این ماه خرداد امسال یه جورایی خیلی سرنوشت سازه برای ما.فکر می کنم لااقل من تا حدی تکلیفم با خودم روشن میشه.فکر می کنم میشه از اتفاقاتی که توی این ماه میفته برای برنامه ریزی آینده استفاده کرد.

موج های رنگ و وارنگ هم که همه جا رو گرفته.ما هم از نوع سبزش که گوشه بالایی سمت راست وبلاگ می بینید گرفته.من خودم شخصا به تبلیغات انتخاباتی و حرف هایی که توی این روزها زده میشه کاری ندارم.چه خوب چه بدش هم برام مهم نیست.فقط چیزی که مطمئنم اینه که شرایط باید عوض بشه و من برای این تغییر به موج سبز پیوستم.ما مثل نسل انقلاب دنبال مدینه فاضله نیستیم که بدجور هم حالمون گرفته بشه.ما دیگه اینقدر خراب کاری دیدیم که به کوچکترین حرکت مثبتی هم که بتونه شرایط رو هر چند ناچیز تغییر بده راضی هستیم.یه بزرگتری بهمون توصیه می کردن که گول این حرف ها رو نخورید ،موج سبز و اینا هم نمی تونه اوضاع رو اون طوری که شما می خواین بکنه ولی به خدا ما چیز زیادی نمی خوایم.فقط یه تکون مثبت یه لاک پشتی که توی خلاف جهت در حرکت یوده که  در این حین پشت و رو میشه و مشغول دست و پا زدنه.بلکه اون تکون کوچیک لاک پشت رو از وارونگی در بیاره و وادار کنه که یه بار دیگه به مسیرش یه نگاهی بندازه و یه حرکت دوباره بکنه اون هم در مسیر صحیح.این خواسته زیادی نیست.حداقل چیزیه که میشه توقع داشت.

امام علی در نهج البلاغه می فرمایند:و لاتصلح الولاة الا باستقامة الرعية‏ یعنی اصلاح نمی شوند فرمانروایان و حاکمان مگر یه استقامت مردمشان.

با بی تفاوتی و دست روی دست گذاشتن شرایط تغییری نخواهد کرد.


لینک به نوشته  |   
 
  مساله حجاب     دوشنبه 4 شهریور1387-1:9 قبل از ظهر-دلاویزترین  
چند وقتي بود كه مي خواستم در مورد حجاب بنويسم كه الان شرايطش پيش اومد.
به نظر من نوع حجاب با توجه به زمان و مكان اين قابليت رو داره كه تغيير بكنه.حجاب يه حد و حدودي داره كه مهم رعايت اونهاست اون هم براي كساني كه بهش معتقدهستند.
 ١٠٠ سال پيش اكثريت زنان ايراني با چادر و پوشيه بودند. بعد از ٥٠ سال با تغيير نوع حجاب به چادر يدون پوشيه و بعد از ٢٠ سال به مانتو و چادر و بعداز ٣٠ سال هم به مانتو و روسري هاي رنگي امروز، اون نوع حجاب دوره قاجار به حجاب امروزي تغيير شكل داده و ماهيت رعايت حد و حدود هم هيچ تغييري نكرده با اين تفاوت كه يه زماني با نداشتن پوشيه و يه زماني با پوشيدن مانتو و روسري هاي رنگي اسلام يه خطر مي افتاده.در اينجا هم كه تحت هيچ شرايطي اسلام به خطر نمي افته.در اون زمان برخي از زنان با داشتن با آرايش هاي زياددر زير پوشيه جلب توجه مي كردند والان هم به شيوه هاي ديگر.
به نظر من هر انساني بايد در مورد مسايل مربوط به خودش حق انتخاب داشته باشه.براي اداره يه جامعه قانون لازم هست ولي نه قانوني كه توش انسان ها با عقايد مختلف حق نفس كشيدن نداشته باشن.قانون بايد از هرج و مرج جلوگيري كنه نه اينكه به زور يه ايدئولوژي خاص رو در كشور القا و اجرا كنه.خدا با اون عظمت و بزرگيش براي بنده هاش حق انتخاب گذاشته و به اون ها عقل داده كه بسنجن و بفهمن و انتخاب كنن،حالا بنده خدا شده كاسه داغ تر از اش و مي خواد همه رو به زور هم كه شده ببره بهشت.بعني مملكت ما براي اينكه همه دسته جمعي به بهشت بريم فقط لنگ يه حجاب هست؟
همين رفتار هاي متعصبانه باعث شده كه مردم ما توي يه كشور آزاد هم همش سرشون توي كار ديگري باشه و در مورد رفتارهاي اجتماعي ديگران قضاوت كنن.(البته اين به مقدار زياديش هم به ژنتيك ما ايراني ها مرتبطه)،مثلا يكي از دوستان با حجاب تعريف مي كرد كه ايراني هاي اينجا لحظه اي نيست كه در مورد ظاهر ايشون و ديگر خانم هاي محجبه و رفتارهاي اجتماعيشون اظهار فضل نكنند.يه عده مي گن اين حجاب چيه برش دار.به عده مي گن حجاب بلوز شلواري كه به دردنمي خوره،يه عده ديگه به چيزهاي ديگه كار دارن.خب اين  آدم آزاده و دوست داره اين طور بگرده،با حجاب بودن و بي حجاب بودن آدم ها و ميزان رعايت اصول ديني توسط افراد به شما  و ما چه ربطي داره؟اين دسته از آدم ها هم بدون اينكه متوجه رفتار خودشون باشن مي خوان ايدئولوژي و نظر خودشون رو تحميل كنند پس فرق اونها با كسايي كه اينقدر به اجبار و زورگويي و تحميل عقايد محكوم مي شن چيه؟؟؟
از نظر بعضي از افراد حجاب صفر و يكي هست.اين جور افراد مي تونن محجبه يا غير محجبه هم باشن ولي از نظر من داشتن و نداشتن حجاب يه طيفه .ما نبايد بر اين اساس به عده اي كه در وسط طيف هستند امر و نهي كنيم و توقع داشته باشيم كه با صفري باشن يا يكي.از نظر آدم هاي بين دو سر طيف همون چيزي كه اونها بهش معتقدند و رعايت مي كنند ارزشمنده پس ما حق زير سوال بردن ارزش هاي ديگران رو نداريم.اگر به كسي كه از روسري استفاده مي كنه ولي موهاش بيرونه بگيم كه اين كه نشد حجاب يا درست سرت كن يا بردار. مثل اينه كه به خانمي كه روسري هم سر نمي كنه ولي لباس پوشيده استفاده مي كنه بگيم كه خب تو كه حجاب نداري ديگه  بلوز شلوار پوشيدنت با مايو پوشيدن  تو خيابون چه تفاوتي مي كنه؟اينها همه بر مي گرده به اعتقادات طيفي ادم ها و همچنين علائق و سلايق اونها.پس بهتره به جاي دخالت و سركشي در كار ديگران به كار و زندگي خودمون برسيم.

نتيجه گيري:
١)ايراني ها بايد ياد بگيرن كه به عقايد هم احترام بگذارن.
٢)نوع حجاب بسته به سليقه ادم هاست و ما مسئول قضاوت رفتار آدم ها هم نيستيم.
٣)هر انساني آزاده كه انتخاب كنه وبا عقايد انتخاب شده اش آزادانه زندگي كنه.به شرطي كه آسيبي به ديگران نرسونه.


لینک به نوشته  |   
 
  فستیوال موسیقی     سه شنبه 11 تیر1387-10:44 بعد از ظهر-دلاویزترین  
از ‍ پنجشنبه گذشته فستیوال موسیقی میلواکی (بزرگترین فستیوال موسیقی دنیا)شروع به کار کرد.به مناسبت افتتاح این فستیوال حدود نیم ساعت آتش بازی کردندو قراره برای اختتامیه که شب چهارم جولای (روز استقلال آمریکا از انگلیس)میشه آتش بازی به یک ساعت افزایش ‍ پیدا کنه.
این هم فیلمی از آتش بازی افتتاحیه.اختتامیش رو در شهر نیستم که براتون فیلم بگیرم .






لینک به نوشته  |   
 
  روز زمين     یکشنبه 1 اردیبهشت1387-0:6 قبل از ظهر-دلاویزترین  
امروز روز زمين بود و توي پارك هاي شهر يه سري برنامه داشتن كه من و احسان هم در جهت شاد بودن با هر چيزي رفتيم كه ببينيم چه خبره.
در همون ابتداي پارك ديوار بلندي بود براي صخره نوردي كه بچه ها مي تونستن ازش بالا برن و استفاده كنند كه عكسش رو در زير مي بينيد.



در قسمت بعدي پارك مراسم آكروبات بازي بود كه يه آقايي با وسايل مختلف سعي مي كرد كه اين كار رو انجام بده.


يه قسمت ديگه پارك هم درشكه اي بود كه به جاي اسب آدم ها درشكه رو حمل مي كردن.


در خود ساختمان پارك هم برنامه هايي بود.در طبقه اول ،انجمن هاي مرتبط با حفظ محيط زيست ميز و بند و بساطي چيده بودن.



در طبقه پايين نمايشگاه عكس محيط زيست و همچنين محل كاردستي كودكان بود.


در طبقه بالا هم قسمت هاي علمي مربوط به زمين بود كه مثلا در يه قسمت همون طور كه در عكس مي بينيد شيشه اي بود كه زيرش جدولي قرار داشت و بچه ها بايد يه سري اسامي مربوط به محيط زيست و زمين رو توش پيدا مي كردن و دورش خط مي كشيدن.



و يا قسمتي بود كه به جاي استفاده از مواد شيميايي از مواد طبيعي براي كارهاي روز مره در خانه استفاده مي شد مثلا به جاي وسايل شيميايي براي پاك كردن گاز ،جوش شيرين رو معرفي كرده بود و...



در نهايت روز زمين در اين شهر هم جشن گرفته شد.

پ.ن:يه چيز با مزه اي كه امروز ديدم يه بچه ٣ ساله بود كه هي بالا و پايين مي پريد و مي گفت:We are happy.خيلي خوشم اومد.شايد حداقل ١٠ بار اين رو تكرار كرد اون هم با حالت فرياد.مثلا داشت به خودش و بقيه انرژي مثبت مي داد.

لینک به نوشته  |   
 
  اسكار     یکشنبه 5 اسفند1386-10:0 بعد از ظهر-دلاویزترین  
١)اگه شما جشنواره فيلم فجر مي بينيد ما هم اسكار مي بينيم .تازه الان هم عزت الله انتظامي شون داره حرف مي زنه.پرسپوليس هم كه ناكام شد رفت.ما هم هنوز نديديمش.
٢)امروز دوباره آنتراكت داشتيم و تونستيم يه قدمي بزنيم.
٣)برنامه ثابت جمعه ها هم كه تام و گلنداي عزيز هستند.اين هفته خودشون رفته بودن مسافرت ولي مهماني همچنان پا برجا بود.ايراني ها هم كه پاي ثابت شام و مهماني و اين حرفا هستن و اين بار هم اكثرا بودند.بعضي از اين هم وطن هاي عزيزمون درست سر شام ميان و بعد شام هم ميرن.حالا شام هم يه پلوي شفته مي دن با يه ذره عدسي و بستني ها ولي نمي دونم شايد براي يه مجرد اين همون لنگه كفش در بيابان باشه.اولين جمعه هر ماه معروف به پات لاك(potluck) هست.يعني هر كسي غذاي خودش رو مياره و با بقيه سر يه ميز مي ذارن و همه از همه غذاها مي خورن،نكته اينجاست كه همون ايراني ها اتفاقا همون جمعه اول ماه كلي كار و درس و مشغله دارن و نمي تونن بيان .يه دوست چيني دارم مي گفت :راستي شما ايراني ها قشنگ هستيدا من فكر مي كردم بايد خيلي زشت باشيد،گفتم چرا اين فكر رو مي كردي؟گفت آخه توي تلويزيون اين طور ديديم،آخه رييس جمهورتون رو كه نشون ميده يه جوريه،من فكر مي كردم همتون همين طوريد ولي هيچ كدوم ايراني هاي اينجا اون شكلي نيستن.اينجا بود كه متوجه حرف يه دوست شدم كه مي گفت :رييس جمهور بايد اينقدر با كلاس باشه كه آدم نتونه با پيژامه اش رو تصور كنه چون نماينده كشور ماست و اونه كه كشور مارو توي دنيا معرفي مي كنه.حالا همون طور كه اين دوست چيني من شكل ظاهري ريس جمهورمون رو به همه تعميم داده ،خيلي ها هم اخلاق و رفتار و تفكراتش رو به همه تعميم مي دن.

لینک به نوشته  |   
 
  اوباما     سه شنبه 30 بهمن1386-10:9 بعد از ظهر-دلاویزترین  
انتخابات مقدماتي ايالت ويسكانسين دقايقي پيش تمام شد و باراك اوباما با ٥٧درصد آرا پيروز دموكرات ها شد.و جان مك كين هم ٥٤ درصد آرا جمهوري خواهان رو كسب كرد و نماينده جمهوري خواهان از ايالت ويسكانسين شد.

پ.ن: امروز استادم كه شبيه خانم مارپله ، حرف هاي جالبي در مورد كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا مي زد.در مورد اوباما مي گفت كه آدمه نايس و صادقيه و به خاطر همين هم هست كه از هيلاري پيش افتاده.هيلاري هم آدم تيز و زرنگيه ،حرف هاش رو هم صريح و بي پرده مي زنه و دوز و كلك تو كارش نيست ولي خدا اون روز رو نياره كه اين پيرمرد بدجنس جنگ طلب رييس جمهور بشه(مك كين)اين آدم اگه بشه همه دنيارو جنگ و بدبختي مي گيره.
پ.ن ٢: من هم همين حس رو دارم.البته من يه جورايي نژاد پرستم از سياه ها هم خوشم نمياد ولي دوست دارم اوباما بشه.قيافش مهربونه بهش نمياد آمريكايي جهان خوار باشه كه خون از پنجولاش بچكه.البته كم كم داره ابهت رياست جمهوري آمريكا هم مثل ايران مي شكنه.


لینک به نوشته  |   
 
  ولنتاين و...     دوشنبه 29 بهمن1386-11:2 بعد از ظهر-دلاویزترین  
چند روز پيش ولنتاين كه معرف حضور همه هست بود.امروز هم كه سپندارمزگان بود.ما هم مونديم بين فرهنگ ايران باستاني خودمون و تهاجم فرهنگي غربي آمريكايي جهان خوار.خوشم مياد اين جوون هارو مي بينم كه با چه احساسي كارت تبريك و شكلات و گل براي هم مي خرن.به نظرم روز خوبيه ولي براي همين غربي ها.ايراني جماعت توي هيچ چيز جنبه نداره و شورش رو در مياره.يادمه سال قبل توي ايران به همين مناسبت چه خبر ها كه نبود.من نمي دونم اين همه آدم وسط هفته تا آخر شب چي كار مي كردن كه ترافيك تمومي نداشت.
اينجا ما در مقابل مناسبت هاي خوبشون از خودمون مقاومت نشون نمي ديم .چيزهاي خوب رو بايد گرفت و چيزهاي بد رو هم خدا عقل داده ديگه.يكيش همين ولنتاينه كه يه سري ايراني ها ميگن سابقه سپندارمزگان بيشتره ولي خب چه فايده وقتي ما جشني در اين باره نديديم خب توي ذهنمون نهادينه نشده ديگه و جوون هاي ما فقط ولنتاين رو مي شنون و سعي مي كنن كه تقليد كنند.در هر صورت اين يه مناسبتشون هم خيلي به درد ما نمي خوره.چون خيلي به تولدمون نزديكه اينه كه هديه و گل و شيريني و... يه جوراي تكراريه برامون .ما بايد يه ولنتاين خانوادگي وسط هاي تابستون بگذاريم كه جذابيتش بيشتر باشه.
فرداي هر مناسبت اجناس مربوط به اون جشن حراج ٧٥ درصدي ميشه و اين امكان هست كه خريدهاي خوب و مناسبي كرد.مثلا اگه كسي شكلات قلبي شكل و چيزهاي قرمز بخواد مي تونه بعد از ولنتاين خريد كنه.احسان هم به همين مناسبت يه شمع خوشگل برام خريد.اين هم عكسش:



اينجا ملت خوشن .همش يه مناسبتي دارن كه خودشونو باهاش سرگرم كنند.از اوائل پاييز بساط هالووين چيده ميشه،اون كه تموم ميشه نوبت thanksgiving ميشه، بعد از اون كريسمس بعدش هم ولنتاين و حالا هم نوبت عيد پاك يا همون ايستره.در تمام اين موارد هم چهره شهرو مال و همه چيز عوض ميشه.ما هم با روز بعد از اينا خيلي حال مي كنيم.:D .فكر كنم تخم مرغ شبه عيد رو بشه از وسايل مربوط به ايستر خريداري كرد.

لینک به نوشته  |   
 
  اوباما،هيلاري،مك كين؟     شنبه 27 بهمن1386-11:35 قبل از ظهر-دلاویزترین  
١)ديشب دوباره منزل تام و گلندا بوديم.تعداد ايراني هايي كه ميان ،حتي از چيني ها هم بيشتره.البته كلا ٢٠ نفر بيشتر نيستيم.ديشب در مورد انتخابات اوليه رياست جمهوري آمريكا كه اين سه شنبه در ايالت ما برگزار ميشه با تام صحبت كرديم.از اونجايي كه مي دونستيم ايالت ما بيشتر جمهوري خواهند ولي اين بار بيشتر طرفداري اوباما رو در انتخابات اوليه مي كنند از تام سوال كرديم.جواب جالبي داد و اون اين بود كه ما از اوباما حمايت مي كنيم، چون مي دونيم كه اگر اوباما بياد بالا و هيلاري نياد ،در انتخابات نهايي مك كين كه جمهوري خواه هست ،شانس بيشتري داره،ولي اگر هيلاري بياد امكان پيروزيش بيشتره،اينه كه ما از اوباما حمايت مي كنيم كه در انتخابات نهايي مك كين پيروز بشه.
٢)توي دانشگاه هم يه سري تبليغات كردن،نمي دونم اينها واقعا دموكراتن يا جمهوري خواه مصلحت طلب.



٣)امشب دوباره قراره حدود ٢٠ سانتي متر برف بياد،هوا هم خيلي خيلي سرده.نمي دونم اين زمستان سرد كي مي خواد تموم بشه.


لینک به نوشته  |   
 
  نقش رسانه ...     سه شنبه 23 بهمن1386-1:29 قبل از ظهر-دلاویزترین  
روز هاي اولي كه اينجا اومده بوديم با يه سري از ايراني ها كه چند سالي ايران نرفته بودند صحبت مي كرديم و اونها نگران اوضاع ايران بودن و مي ترسيدن كه به ايران برن.توي دلم مي گفتم كه بابا اينا چه ترسو اند ،خيلي هم خبر خاصي نيست اون ور.اما الان دركشون مي كنم.نه اينكه من بترسم يه روزي برگردم ايران ، نه.از اين جهت كه توي اين چند ماه مي تونم بفهمم كه چه چيزي باعث شده اين افراد چنين تصوري داشته باشن.

من به نتايج زير رسيدم:
١) سانسور خبري در ايران باعث شده تا وقتي كه در ايران هستي به خيلي از اخبار دسترسي نداشته باشي و در واقع متوجه نمي شي كه دور و اطرافت چي ميگذره.
٢)وقتي كه از ايران خارج مي شي با يه خروار خبر عجيب و غريب از ايران رو به رو مي شي كه با فرض درست بودن همه اين اخبار ،به علت اينكه خودت در جو ايران نيستي نمي توني شدت و ضعف اين اتفاقات رو به درستي درك بكني.
٣)دور بودن باعث ميشه كه حساسيت آدم نسبت به اتفاقات ايران بيشتر بشه.

همه اينها وقتي با هم جمع ميشه يه حس بسيار بسيار بد نسبت به جو ايران پيدا ميشه كه رفتار طبيعي اينه كه آدم از يه چنين جايي دوري كنه.

يه نمونه اش همين مساله برخورد با بي حجابي است ،من خودم تا وقتي توي ايران بودم اجراي اين طرح رو با چشم خودم نديدم.اما اين چند وقت حداقل ١٠ تا فيلم چند دقيقه اي از ضرب و شتم دختران در راستاي اجراي اين طرح ديدم.از نظر من كه اينجا هستم اصل اين كار ١٠٠ درصد اشكال داره چه برسه به اينكه شاهد چنين فيلم هاي دلخراش از رفتار نيروي انتظامي با زنان و دختران باشم و اون شرايط رو با شرايط كشوري كه توش هستم مقايسه كنم. ،خوب طبيعيه كه چيزي كه در ذهن من ساخته ميشه اينه كه هر كسي كه از در خونه ميره بيرون اين چيزهارو ميبينه و باهاش در جامعه هر روز سر و كار داره و خوب طبيعيه كه از برگشتن به چنين كشوري اجتناب كنم .
اين در حاليست كه موضوع مي تونه يه كم ملايم تر باشه،يعني اين كه اگر من در حال حاضر ايران بودم ممكن بود در يه هفته اصلا شاهد همچين چيزهايي نباشم و تك و توك از اين ور و اون ور خبرش بهم برسه.
اين دقيقا همون چيزي است كه براي افراد خارج از ايران پيش مياد و شايد، شايد، شاهد يه جو بزرگ نمايي شده هستند.
البته اين رو هم مي دونم كه از ٧ ماه پيش تا امروز شرايط بسيار عوض شده،البته شايد من هم تحت تاثير رسانه ها قرار گرفته باشم. اميدوارم با اين ندانم كاري ها انقلاب رو جوانمرگ نكنن.

پ.ن١:نمي دونم آخرش منظورم رو درست رسوندم يا نه.

پ.ن٢:امروز فيلم سنتوري رو ديدم.اصلا خوشم نيومد.آخه اين هم شد فيلم.هرچند بازي رادان خيلي خوب بود ولي خود فيلم بسيار مسخره بود.

لینک به نوشته  |   
 
  جشن سده     دوشنبه 15 بهمن1386-1:31 بعد از ظهر-دلاویزترین  
شنبه شب توي دانشگاه جشن سده داشتيم.مثل مهرگان به شعر خواني و اجراي موسيقي گذشت.
بين بچه هاي دانشجو چيزي كه زياد داريم پيانيسته.يه اقاي دكتري هم هست كه ويولن و گيتار و كمانچه و ... مي زنه و يه خواننده سنتي هم داريم،خلاصه يكي يكي و باهم به هنرنمايي پرداختند.يه اقاي پيري هم توضيحي در مورد جشن سده دادن و دلشون هم از جمهوري اسلامي خيلي پر بود ،مي گفتن تو ايران اجازه برگزاري اين مراسم ها رو نمي دن و يه برچسب طاغوتي به علاقه مندان جشن هاي ملي مي زنند.

لینک به نوشته  |   
 
  چك ٦٠٠ دلاري     یکشنبه 7 بهمن1386-11:21 قبل از ظهر-دلاویزترین  

چند روز قبل رييس جمهور آمريكا اعلام كرد به هر عضو خانواده آمريكايي ٦٠٠ دلار داده مي شه.ما هم كه بازي نيستيم.دوستان سيتي زن برنامه ريزي هاشون هم كردن كه چطور خرجش كنن.حالا شايد احسان يه مطلب اقتصادي در اين مورد بنويسه.اين كار بوش من رو ياد آقاي كروبي انداخت كه شعار انتخاباتيش نفري ماهي ٥٠ هزار تومان بود مثل اينكه اينا جمع مي كنن يهو وقتي پول قلمبه شد مي دن به ملت.دوستان سيتي زن تازه مي گفتن حيف اگه به عراق حمله نكرده بودن سهممون بيشتر هم مي شد.


لینک به نوشته  |   
 
  میلاد حضرت مسیح !     شنبه 1 دی1386-8:11 بعد از ظهر-دلاویزترین  
هر سال در ایران با شروع فصل زمستون می دونستیم که میلاد حضرت مسیح هم هست و در جریان کریسمس و ... بودیم ولی امسال اون رو از نزدیک و در کنار خانواده ها و دوستان مسیحی درک می کنیم.از هالووین چهره شهر برای این مناسبت تغییر کرده بود.همه فروشگاه ها ُ هتل ها ُ بیمارستان ها ُ دانشگاه ها ُ خیابان ها ُ خانه ها و همه و همه چیز برای کریسمس تزئینات خاصی شدند.من اولش یه جوری به این دل خوش امریکایی ها غبطه می خوردم ُ این که با چه لذتی خونه هاشونو تزئین می کنن و تو فروشگاه ها مشغول خریدن هدیه برای نزدیکانشون هستن و آرامش عجیبی دارن.توی ایران حتی شب عید با این زیبایی های خاص خودش که من واقعا ازش لذت می برم مردم باز هم آرامش ندارن حتی برای خرید شب عید هم که می رن می خوان به هم بپرن و پاچه هم رو بگیرن (البته این می تونه تا حدی به وضعیت نا بسامان مردم و جامعه هم مربوطه باشه).توی مال ها جایی برای بابا نوئل درست کردن که بچه ها می رن و لیست آرزوهاشونو بهش می دن و با اون عکس یادگاری می گیرن.اما تازگي ها حس خوبی نسبت به این روزا پيدا كردم و از برنامه هاشون لذت می برم.توی فروشگاه هاشون معمولا یه موزیک ملایمی هم می ذارن که من رو یاد کارتون نل و پدر بزرگ میندازه:

 

این هم یه ورژن دیگه این موزیک برای کسانی که نمی تونن بالایی رو ببینن: what child is this?

 
ادامه مطلب

لینک به نوشته  |   
 
  اعیاد یلدائیه     شنبه 1 دی1386-2:6 بعد از ظهر-دلاویزترین  
خوشم میاد این آمریکایی ها بعضی کاراشون خیلی درسته.امتحانات پایان ترم رو تا قبل از عید قربان و شب یلدا تموم کردن و بر و بچ رو فرستادن برن به عید دیدنی و شب چله شون برسن.

 

دیشب به مناسبت عید قربان و شب یلدا در منزل تام و گلندا به همراه دوستان ایرانی دور هم جمع شده بودیم و بعد از اون هم در منزل خودمون مراسم هندوانه خوری و حافظ خوانی در کنار پدر عزیز به خوبی و خوشی برگزار شد.

این هم عکس هایی از شب یلدای ما:

یادش بخیر یه دوستی داشتم از دوران دبستان که شب یلدا به دانیا آمده بود و اسمش هم یلدا بود.هر سال شب یلدا بهش زنگ می زدم ولی الان ۲ ساله که ازش خبری ندارم .اگر کسی رو با این مشخصات سراغ دارید یه کامنت بگذارید.


لینک به نوشته  |   
 
  فستيوال خريد      جمعه 2 آذر1386-6:24 بعد از ظهر-دلاویزترین  
ديروز همون طور كه گفته بودم منزل يكي از اساتيد ايراني دعوت بوديم كه حدود ٢٥ دانشجوي ايراني هم حضور داشتند.بعضي ها هم ترجيح داده بودند كه اين شب رو با آمريكايي ها بگذرونند . ايراني هايي كه اينجا هستن همه افراد خوب و محترم و با حالين .از ٢ بعد از ظهر تا ٧.٥ شب رو دور هم بوديم.خيلي خوش گذشت.

امروز هم فرداي ‎Thanksgiving بود و همه فروشگاه ها حراج داشتند.ظاهرا ساعت ٤ صبح باز مي كنند و تا يه ساعت مشخصي اجناس خودشون رو با قيمت خيلي پايين تر مي فروشن.ما قبلا تعريف تخفيف هارو شنيده بوديم و تصميم گرفتيم بريم ببينيم كه واقعيه يا نه.(من كلا خيلي اهل خريد كردن نيستم و وقتي مي رم خريد فقط و فقط چيزي كه نياز دارم رو مي خرم حالا تخفيف داشت يا نداشت مهم نيست بيخودي با خريد اضافي دور خودمو شلوغ نمي كنم به همين خاطر بيشتر از window shopping لذت مي برم).ظاهرا اين روز همه مال ها خيلي شلوغ مي شن مثل نمايشگاه بهاره در ايران .همه ميان كه خريد خوب و ارزوني داشته باشن .با اين تفاوت كه در ايران جنس خوب تقريبا در نمايشگاه پيدا نمي شه ولي اينجابعضي از همون اجناس خوب با تخفيف هاي ٨٠ درصدي به فروش ميره.
ما حدود ظهر حركت كرديم كه به شلوغي نخوريم .(فاصله يكي از مال ها تا خانه ما با اتوبوس ١ ساعته).تا جايي كه حوصله داشتيم گشتيم و چند چيز به دردبخور هم خريديم در بعضي چيزا واقعا قيمت ها خوب و ارزون بود ولي خيلي چيزا هم تخفيف نداشتن .بيشترين تخفيف مربوط به Boston store بود كه وقتي ما رسيديم ساعت حراجش تمام شد.
يك فروشگاهي هم به اسم Best buy هست كه وسايل الكترونيكي مي فروشه و قيمت هاش واقعا استثنائيه.مثلا laptop خيلي خوب رو ميشه با ٤٠٠ $ تهيه كرد و تلويزيون ٣٠٠٠ $ رو ١٠٠٠ $ مي فروشه ولي براي اينكه اين چيزا به كسي برسه بايد از شب قبل بره تو صف بخوابه اون هم تو اين سرما.البته براي دانشجو ها خيلي خوبه و با يه شب سختي مي تونن حداقل ١٠٠٠$ سود كنن.(بعضي از بچه ها قرار بود برن هنوز خبر خريدشون نرسيده).
اين فستيوال خريد از امروزدر اوج خودش شروع شده و ظاهرا تا كريسمس با تخفيف هاي كمتر ادامه داره.


لینک به نوشته  |   
 
  دانشگاه تهران     چهارشنبه 30 آبان1386-12:41 بعد از ظهر-دلاویزترین  

چشممان هم روشن شد .دانشگاه تهران هم در جمع 550 دانشگاه برتر دنیا قرار گرفت. البته من هر چي فكر مي كنم مي بينم غير از مقالاتي كه با وجود اين امكانات ناچيز داده مي شه ‏ بقيه چيزهاش به اين رنك نمي خوره .
طبق خبر هايي كه دارم از اساتيد دانشگاه علوم پزشكي تهران خواستن كه مقالاتشون رو با نام دانشگاه تهران پابليش كنند نه علوم پزشكي تهران كه در رنك بين المللي جمع هر دو دانشگاه به اسم دانشگاه تهران شناخته بشه .شايد از اين به بعد با افتخار بيشتري بشه از اين دانشگاه نام برد.

سال گذشته در چنين روزهايي در سفارت آمريكا در دبي وقت مصاحبه داشتيم.یادش گرامی


لینک به نوشته  |   
 
  Thanksgiving     یکشنبه 27 آبان1386-3:48 بعد از ظهر-دلاویزترین  
امروز ظهر به مناسبت جشن شكرگذاري در كليسا دعوت داشتيم. قرار شد مارك كه از ذوستان آمريكاييمون هست بياد دنبالمون و با هم به مراسم بريم.من دلم نمي خواست برم هم اينكه احساس مي كردم با حجاب اسلامي يه جورايي توي اون جمع تابلو هستم و هم اينكه ناهار بوقلمون بود و چون ذبح اسلامي نبود خوب طبيعتا ما نمي خورديم و صورت خوشي نداشت و البته شركت در يه مراسم مهم آمريكايي در كليسا برام جالب بود.در هر صورت تصميم گرفتم با يه خانواده ايراني كه هم تيپ خودمون هستن تماس بگيرم و ببينم كه اونها از مراسم امروز اطلاع دارند يا نه .وقتي تماس گرفتم معلوم شد كه اونها هم دو دل بودند كه برن و قرار گذاشتيم كه با هم به اونجا بريم و ببينيم كه چه خبره.
حدود ۲۰ ۱۰ تا ميز ١٠نفره در زيرزمين كليسا بود و هر كسي مهمان هاي خودشو به ميز مخصوصي هدايت مي كرد.بعد از شكرگذاري و دعا بوقلمون كه غذاي اصلي اين مراسم هست سرو شد و در كنارش كمي هويج و لوبيا سبز و ذرت آب پز و پوره سيب زميني هم به عنوان پيش غذا بود كه ناهار ما رو همين پيش غذاها تشكيل داد.
 

اتفاقا سر ميز ما يك خانواده آمريكايي گياه خوار هم بود ولي اين دفعه گوشت هم خوردند و ازشون پرسيديم كه مگه گياه خوار نيستيد گفتن نه ما healthy food مي خوريم .
(اينجا مسلمون ها مواضع متفاوتي نسبت به گوشت و مرغ حلال دارند.بعضي ها همه جوره مي خورن و بي خيال اين حرفا هستن .بعضي ها هم گوشت حلال مي خورن و مرغ رو ميگن چون همه جا يه جور مي كشن مهم نيست و غير حلال هم مي خورن و عده اي هم از يهودي ها مي خرند چون مي گن اونها هم مثل مسلمونا مي كشن.ما هم فرقه خودمونو داريم كه فقط حلال مي خوريم و ماهي يه بار با يكي از اساتيد دانشگاه كه ايرانين به فروشگاه فلسطيني ها مي ريم و گوشتو مرغ مورد نياز و تازه رو تهيه مي كنيم.)
 

در آخر مراسم هم همه با هم و با موزيك ملايم پيانو دعايي رو به صورت دسته جمعي خوندن.
در ضمن انجيل به زبان فارسي هم برداشتم تا در مراوداتي كه با اين مسيحي هاي دو آتيشه داريم بدونيم كه دين اينا چي گفته تا بتونيم در بحث هايي كه پيش مياد با دليل و مدرك حرف بزنبم. چند تا خانواده ايراني هم كه convert كرده بودند در مراسم ديدم.مي گن علت اين كار اين افراد گرين كارته و بس .نمي دونم چي بگم .
ولي به نظر من هر فردي بايد با فكر و استدلال دين خودشو انتخاب كنه و مادرزادي بودن دين اصلا چيز خوبي نيست و نتيجه اش اين همه مسلمون بي اعتقاده كه با هر بادي جهتشون عوض ميشه و من از اين خيلي حرص مي خورم . اگر اين مسيحي ها خوش اخلاق و خيرن توي اسلام هم به خدا آدم خوب وجود داره ولي مساله اينه كه اينا كارهاي خوبشونو در قالب كليسا انجام ميدن و همينجوري مردم رو جذب مي كنن و تو ايران مساجد جلوه خوبي ندارن تا اسم مسجد مياد همه ياد مجلس ختم فلان آدم مي افتن و نماد ديگر مسلمون بودن روحانيون هستن كه برخي از اونها عوض جذب مردم به اسلام همه را از دين زده مي كنن.
 
متن دعایی که خواندند:
 
GIVE THANKS
WITH A GRATEFUL HEART
GIVE THANKS
TO THE HOLY ONE
GIVE THANKS FOR HE'S GIVEN
JESUS CHURIST , HIS SON
AND NOW LET THE WEAK SAY
I AM STRONG LET THE POOR SAY
I AM RICH
BECAUSE OF WHAT
THE LORD HAS DONE
FOR US
GIVE THANKS...
Lord ,I lift your name on high
Lord,I love to sing your praises
I'm so glad you're in my life
I'm so glad you came to save us
Chorus:
You came from heaven to earth
To show the way
From the earth to the cross
My debt to pay
From the cross to the grave
From the grave to the sky
Lord,I lift your name on high

لینک به نوشته  |   
 
  اينترنشنال بازار     شنبه 26 آبان1386-2:32 بعد از ظهر-دلاویزترین  

روز پنج شنبه صبح در دانشگاه اينترنشنال بازار داشتيم . يه غرفه به ايران اختصاص داده شده بود.يه چند تا از اين كارهاي سنتي ايران و روميزي و كتاب از مناظر ايران و كارت پستال هايي از ايران كه داشتيم برديم و غرفمون رو باهاش تزئيين كرديم.يه پرچم ايران هم از اينترنشنال افيس گرفتيم و آويزون كرديم.يه تلويزيون با DVD Player بهمون دادن و DVD تخت جمشيد رو پخش كرديم.از رستوران ايراني شيراز هم كباب و جوجه كباب آوردن و با چند نوع شيريني و چايي از بازديدكنندگان پذيرايي كرديم.جالب اين بود كه خيلي از افراد فكر مي كردن كه ايران فقط كويره و با ديدن مناظر شمال ايران تعجب مي كردن و اينكه اصلا تصور درستي از تهران نداشتن و با ديدن چند تا عكس از مناظر تهران بسيار متعجب مي شدند.يكي از دوستان هم با قلم و مركب و خط خوش شعر اين قافله عمر عجب مي گذرد رو با ترجمه انگليسي مي نوشتن و به يادگاري به بازديدكنندگان علاقه مند مي دادن.نكته جالب اين بود كه از بلندگوي بازار هم موسيقي شاد ايراني پخش ميشد كه جو رو كاملا ايراني كرده بود.

پ.ن : غرفه ايران در اين بازار اول شد و قراره به اين مناسبت يه شام دسته جمعي بريم بيرون.





لینک به نوشته  |   
 
  تهديد به بمب گذاري در دانشگاه     چهارشنبه 16 آبان1386-7:14 بعد از ظهر-دلاویزترین  
امروز بعد از ظهر كليه كلاس هاي دانشكده مهندسي به علت تهديد به بمب گذاري تعطيل شد و پليس شهر و دانشگاه در جستجوي بمب وعده داده شده مي باشند .
اخبار مرتبط:

۱: http://www.todaystmj4.com/news/local/11096361.html

۲: http://www.wisn.com/news/14536073/detail.html

۳: http://www4.uwm.edu/about_uwm/news_press/announcements.cfm?action0=announcements_detail&item_id=4522


لینک به نوشته  |   
 
  جشن شكرگذاري     سه شنبه 15 آبان1386-2:37 بعد از ظهر-دلاویزترین  

این چند وقته سوژه برای نوشتن زیاد شده و وقت من هم محدود .دلم می خواد خیلی از تجربیاتی که بدست می آریم و بالا و پایین های زندگی در غربت رو بنویسم ولی نمی دونم که آیا نوشتن این مطالب به درد کسی می خوره یا نه .البته مطالب نوشته شده پست نشده هم زیاد دارم شاید یه روزی تصمیم گرفتم و ارسال کردم.

از دو سه هفته پیش چهره شهر خیلی عوض شد اکثر مردم خودشون را برای مراسم هالووین آماده می کردند.کم کم همه جا رو شکل کدو می دیدم . تقریبا تمام فروشگاه ها به شکل هالووینی تزئین شده بودند و وسایل مخصوص اون روز رو هم می فروختند.تا اینکه هفته پیش و روز هالووین فرا رسید .در مسیر رفت و آمد به دانشگاه که شکل های عجیب و غریب رویت نشد و فقط چند نفری رو با لباس های خاص خودشون توی دانشگاه دیدیم (عكس).(البته مکان های به خصوصی وجود داره که افراد اون شب با همون لباس های عجیب و غریب در اونجا جمع می شن و به اعمال خلاف شرع می پردازند که ما و دوربینمون در اونجا حضور نداشتیم که عکسی بگیریم ).

چهارمين پنج شنبه ماه نوامبر هم روز جشن شکر گذاری است .(Thanks giving).در اون روز همه جا تعطیله(از مال گرفته تا مک دونالد ) و رسمشون اینه که همه افراد خانواده هر جای آمریکا هم که باشن دور هم جمع می شن .ریشه اون هم ظاهرا برمی گرده به زمانی که اولین مهاجرین به آمریکا آمدند و غذا و خوراکی هاشون تمام میشه و رو به موت بودند که آمریکایی های اوليه(Indian ) به داد اينا مي رسن و براشون بوقلمون درست مي كنند و از مرگ نجاتشون مي دن . حالا يه ياد اون روز و براي تشكر از خدا و اينكه بهانه اي براي دور هم جمع شدن باشه اون روز رو جشن مي گيرند و بوقلمون هم ميل مي كنند (به نظر شما تاريخ اون روز رو از كجا در آوردن؟ ).به همین مناسبت فعلا دو تا مهمانی دعوت شدیم مسیحی ها روز یکشنبه به کلیسا دعوت کردند و پنج شنبه هم یکی از اساتید ایرانی در منزلشون (البته جهت دور هم جمع شدن و حوصله سر نرفتن ).

از حالا چهره فروشگاه ها برای کریسمس تغییر کرده و فروش لوازم مخصوص درخت کریسمس و ... هم شروع شده. البته شاید نمی دونن که ۲ ماه تا اون موقع وقت دارن وگرنه اینقدر زود بساطشون رو پهن نمی کردن .(عكس).یاد حال و هوای نوروز خودمون افتادم .که توی هر فروشگاه که میریم یه سفره هفت سین می بینیم .


ادامه مطلب

لینک به نوشته  |   
 
  نگرانم از تكرار تاريخ     دوشنبه 7 آبان1386-7:57 بعد از ظهر-دلاویزترین  
يه چند وقتي است كه فعاليت سياسي رو ترك كردم شايد از فرداي روزي كه از ايراني آباد و آزاد نااميد شدم .
.هي به خودم مي گفتم بابا به تو چه.كاسه داغ تر از آش شدي براي كي؟برو به زندگي خودت برس .سعي نكن به آدما بفهموني كه مي تونن توي آينده خودشون و بچه هاشون تاثيرات عميقي بگذارند.تو يه نفري و بس .
ديدن كساني كه به خاطر دلايلي توي يه انتخاب مهم شركت نكردند و الان به روزگار و شرايط بد و بيراه مي گن خيلي منو حرص ميده.
امروز دلم به حال خودمون و قضاوتي كه تاريخ در آينده درباره ما مي كنه مي سوزه .‏
ياد كتاب تاريخ هايي كه مي خونديم به خير. هميشه توي دلم به آدم هاي ساده لوح و بي تفاوتي كه در زمان حكومت بعضي از پادشاهامون زندگي مي كردند بد و بيراه مي گفتم كه يعني چهار تا آدم حسابي نبوده كه جلوي ناصرالدين شاه وايسه و نگذاره كه مملكت اين طور تكه تكه بشه.
هميشه مملكتي رو تصور مي كردم كه از شمال روس ها براش نقشه داشتند و مرز هارو تهديد مي كردند از جنوب انگليس ها از يه طرف آمريكايي ها و از يه جا سر و كله فرانسوي ها پيدا مي شده پرتغالي ها هم كه حضورشون مستدام بوده بعد توي دلم مي گفتم يعني اوضاع يه مملكت از اين خراب تر هم مي شه باشه؟گذشتگان ما چطور اجازه دادند كه تمدن چند هزار ساله ايران به اين راحتي و با بي كفايتي يه شاه از دست بره.
الان خودمون درست در جاي همين گذشتگانيم و به مرور شاهد از دست رفتن همه هويت و تمدن ايرانيمون هستيم و باز همون تهديد ها وجود داره (از شمال و جنوب و شرق و غرب ) اون زمان به بهانه به دست آوردن چيزهايي سر مردم رو گرم كردند و مملكت رو تقديم به روس ها و انگليس ها كردند و امروز به بهانه انرژي اتمي و مبارزه با آمريكاي جهان خوار سرمون رو گرم كردند .و من از اين مي ترسم كه تاريخ دوباره تكرار بشه و ما باشيم و بي تفاوتي مردم و قضاوت هاي آيندگان .
آيا امروز كاري از ما ساخته نيست؟
بي كفايتي يعني اينكه نفت به بي سابقه ترين قيمت خودش برسه و كشور نفت خيزي مثل ايران بدترين دوران خودشو توي اين ٢٠ ٣٠ سال داشته باشه.
پدر و مادر هاي ما نسل سوخته بودند .نسل انقلاب و جنگ .ما هم نسل سوخته ايم نسل جنگ ونسل نگران جنگ . ظاهرا ايراني حتما بايد يه جورايي جزئي از نسل سوخته باشه و هيچ راهي نداره. جوون هاي اينجارو كه مي بينم بهشون حسوديم ميشه اين آمريكايي ها تا هفت نسلشون جنگو با چشم خودشون نديدند .اصلا نمي فهمند دل نگراني يعني چه.نديده اند روزهايي را كه بستگان و اقوامشون براي دفاع از كشورشون كشته بشن.نديده‌اند هم كلاسي ها و دوستاشون زندان برن. نديده‌اند به خوابگاهشون حمله بشه و....
نمي دونم اين روزها همش نگرانم . نگران خانواده‌ام و دوستانم و نسلمون كه معلوم نيست قراره شاهد چه بخش هايي از تكرار تاريخ باشيم.
 
ايران ديروز:

 
ايران امروز:
ايران فردا:
 



لینک به نوشته  |   
 
  زندگي با هر شکوفه همیشه بهاره     چهارشنبه 2 آبان1386-10:56 بعد از ظهر-دلاویزترین  
كاش هميشه حواسمون باشه كه زندگي همينه كه در جريانه ‏ .قرار نيست فردا اتفاق عجيب و غريبي بيفته .مهم اينه كه هنر زندگي كردن و لذت بردن از اونو ياد بگيريم.چند وقت يپش يه آهنگي (اين ور آبي و اون ور آبي شو خبر ندارم ) گوش مي دادم كه به نظرم خيلي قشنگ اومد البته زيبايي و پر معنا بودن ترانه اون باعث شد كه اينقدر به دلم بشينه .

زندگي زيباست اگه كه زيبا پسندي
چه دنياي قشنگي اگه باهاش نجنگي
زندگي زيباست اگه كه زيبا پسندي
باهاش تو مهربون باش اگه خيلي زرنگي
هر احساس قشنگي مثل مداد رنگي
مي ده به زندگي نشاط و شادي
با هم بگيم بخنديم به فردا دل ببنديم
غزال آرزو به دل ببنديم
زندگي با هر شكوفه هميشه بهاره
آسمون چه نازنينه شب پر ستاره
زندگي بهتر از اين ديگه هيچ وقت نمي شه
وقت ما غنيمته دنيا پر محبته


لینک به نوشته  |   
 
  بارون مياد جر جر      شنبه 28 مهر1386-6:46 بعد از ظهر-دلاویزترین  
چند روز پيش ياد جشن مهرگان افتادم كه توي دانشگاه برگزار شد كه قبلا پستی در اين مورد گذاشتم ولي در مورد مراسم شعر خواني يك مورد رو فراموش كردم بنويسم كه جالب بود.
در ابتداي مراسم گفتند كه آقايي از سنت لوييز اين همه راه به خاطر اين محفل گرم و دوست داشتني كوبيدن اومدن كه يه شعر براتون بخونن. نوبت به اين بنده خدا رسيد و شروع به خواندن شعر بارون مياد جر جر پشت خونه هاجر كردو حضار هم با تشويق خودشون اونو همراهي كردن.چند نکته:
١- من نفهميدم ارتباط جشن مهرگان رو با اين شعر (در ضمن اون شب اینجا بارون نمیومد ُ سنت لوییز رو البته خبر ندارم).
٢- آيا اين شعر اينقدر مهم بوده كه اين آدم اين همه راه كارو زندگيشو ول كنه بياد اينو بخونه
٣- يعني شاملو شعري از اين قشنگ تر نداشت كه اونجا خونده بشه و....
٤- شايد من از زاويه خوبي به اين شعر نگاه نمي كنم اگه كسي زاويه بهتري سراغ داره به ما هم بگه .
٥- ياد صحبت هايي كه در مورد شعر پريا(شاملو ) شده بود افتادم که گفتند شعر به ابتذال کشیده شده (البته فقط شاعر اين دو شعر يكي هستند نه بیشتر)
اين هم از شعر :
بارون مياد جرجر، گم شده راه بندر
ساحل شب چه دوره، آبش سياه و شوره
آي خدا كشتي بفرست، آتيش بهشتي بفرست
جاده‌ي كهكشون كو، زهره‌ي آسمون كو
چراغ زهره سرده، تو سياها مي‌گرده
اي خدا روشنش كن،فانوس راه منش كن
گم شده راه بندر، بارون مياد جرجر
بارون مياد جرجر، رو گنبد و رو منبر
لك‌لك پير خسه، بالاي منار نشسه
لك‌لك ناز قندي، يه چيزي بگم نخندي
تو اين هواي تاريك، دالون تنگ و باريك
وقتي كه مي‌پريدي، تو زهره رو نديدي؟
عجب بلايي بچه، از كجا مي‌يايي بچه
نمي‌بيني خوابه جوجه‌م، حالش خرابه جوجه‌م
از بس كه خورده غوره، تب داره مثل کوره
تو اين بارون شرشر، هوا سيا زمين تر
تو ابر پاره‌پاره، زهره چي كار داره
زهره خانم خوابيده، هيچ كي اونو نديده
بارون مياد جرجر، رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسي داره، تاج خروسي داره
هاجرك ناز قندي، يه چيزي بگم نخندي
وقتي حنا مي‌ذاشتي، ابرواتو ور ‌مي‌داشتي
زلفاتو وا مي‌كردي، خالتو سيا مي‌كردي
زهره نيومد تماشا، نكن اگه ديدي حاشا
حوصله داري بچه، مگه تو بي‌كاري بچه
دومادو الان مي‌يارن، پرده رو ور مي‌دارن
دستمو مي‌دن به دستش، بايد دارا رو بستش
نمي‌بيني كار دارم من، دل بي‌قرار دارم من
تو اين هواي گريون، شرشر لوس بارون
كه شب سحر نمي‌شه، زهره به در نمي‌شه
بارون مي‌ياد جرجر، رو خونه‌هاي بي در
چهار تا مرد بيدار، نشسه تنگ ديفار
ديفار كنده‌كاري،نه فرش و نه بخاري
مردا سلام عليكم! زهره خانم شده گم
نه لك‌لك اونو ديده، نه هاجر ور پريده،
اگه ديگه برنگرده، اوهو، اوهو چه درده!
بارون ريشه ريشه، شب ديگه صب نمي‌شه
بچه خسه مونده، چيزي به صب نمونده
غصه نخور ديوونه، كي ديده كه شب بمونه
زهره‌ي تابون اين‌جاس، تو گره مشت مرداس
وقتي كه مردا پاشن، ابرا زِ‌هم مي‌پاشن
خروس سحر مي‌خونه، خورشيد خانوم مي‌دونه
كه وقت شب گذشته، موقع كار و كشته
خورشيد بالا‌بالا، گوشش به زنگه حالا
بارون مي‌يادجرجر، رو گنبد و رو منبر
رو پشت بو‌م هاجر، روي خونه‌هاي بي‌در…
ساحل شب چه دوره، آبش سيا و شوره
جاده‌ي كهكشون كو، زهره‌ي آسمون كو
خروسك قندي قندي، چرا نوكتو مي‌بندي
آفتابو روشنش كن، فانوس راه منش كن
گم شده راه بندر، بارون مي‌ياد جرجر.......


لینک به نوشته  |   
 
  محیط زیست      یکشنبه 22 مهر1386-8:4 بعد از ظهر-دلاویزترین  

 

به لطف کارگزاران عهد ظلمت و دود

که از عنایتشان می رسد به گردون ُ آه

کبوتران سپید .

بدل شوند پیاپی به زاغ های سیاه !

"فریدون مشیری "


لینک به نوشته  |   
 
  خداحافظ رمضان      پنجشنبه 19 مهر1386-11:54 بعد از ظهر-دلاویزترین  
امروز آخرین افطاری دانشگاه رو هم رفتیم.در طول ماه رمضان غیر از شنبه ها و یکشنبه ها دانشجوهای مسلمون اینجا در دانشگاه مراسم افطار و سخنرانی داشتند. با اینکه من از این عرب ها مخصوصا از نوع فلسطینیشون خوشم نمیاد (بعدا بیشتر درموردشون می نویسم ُ البته قبلا هم یه چیزایی گفتم )ُ بعضی روزها ترجیح می دادم به جای درست کردن شام به افطاری بریم . البته خبری از چایی و نون و پنیر و سبزی نیست ُ اکثرا هم از شامشون خوشم نمیاد ُ هم خیلی تنده و هم اینکه یه ادویه هایی می زنند که طعمش با طعمی که ما ایرانی ها می خوریم خیلی فرق داره و بهتر بگم خیلی بد مزه استُ البته این رو خودشون هم می دونن که طعم غذای ایرانی خیلی بهتره ُ امشب از شانس ما غذای خوب دادند ُ جوجه کباب ُ کباب ُ لوبیا پلو ُ پیتزا و دسر و ... که همه اینهارو از رستوران ایرانی شیراز آورده بودند ُ این بود که غذای امشب به من خیلی چسبید مخصوصا که ۳ ماهی میشد که کباب کوبیده نخورده بودم .

امروز شنیدیم که بعضی از مسلمانان اینجا امروز یعنی ۵ شنبه را عید اعلام کردند و عده ای هم جمعه و اکثرا شنبه را ُ و ما موندیم و همون بلاتکلیفی که قبلا گفتم به همین خاطر فردارو از شهر می ریم بیرون که هم یه آب و هوایی عوض بشه و هم اینکه خیالمون از بابت عید راحت تر باشه.

این هم چند تا عکس از آخرین افطاری :

eftari

eftari

 

 


لینک به نوشته  |   
 
   آمریکا و مسلمانانش     پنجشنبه 19 مهر1386-0:2 قبل از ظهر-دلاویزترین  
چیزی که توی این بلاد کفر فراوون دیده می شه اطلاعاتهُ یعنی تقریبا محاله که در مورد چیز خاصی آمار بخوایم و پیدا نشه و یا تحقیقی به خاطر کمبود اطلاعات و یا ناقص بودن اونها معطل بمونه.

اتفاقی به سایتی برخورد کردم که اطلاعات جالبی در مورد مسلمونای آمریکا و مشخصات دموگرافیک اونها ذکر کرده .از جمعیت ُ توزیع جمعیت ُ تحصیلات ُ میزان درآمد سالانه ُ مشاغل ُ ماشین هایی که سوار می شن ُتعداد مساجد ُ میزان درگیر شدن مسلمانان در اجتماع(کار ) ُ ملیت مسلمون ها و.....به نظرم خیلی جالب اومد ُ

اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب:


ادامه مطلب

لینک به نوشته  |   
 
  مهرگان     دوشنبه 2 مهر1386-6:39 بعد از ظهر-دلاویزترین  
روز شنبه به مناسبت مهرگان با ایرانی های ساکن میلواکی و شهر های اطراف در دانشگاه برنامه داشتیم. حدود ۶۰ نفر ایرانی حضور داشتند.توضیحاتی درباره مهرگان ُ اجرای موسیقی و آواز و خواندن شعر از برنامه های جشن بود.

مهرگان


لینک به نوشته  |   
 
  فریدون مشیری     یکشنبه 1 مهر1386-1:7 قبل از ظهر-دلاویزترین  
برای گرامی داشتن سالروز تولد فریدون مشیری ُ همین بس که اسم وبلاگم برگرفته از اشعار فریدون مشیری است و درباره وبلاگ ُ شعری از اوست و پست های زیادی هم از اشعار زیبای او گذاشته ام و حتی امروز به یک آمریکایی علاقه مند به شعر فارسی او را معرفی کردم.

 

مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست

        توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج  و عذابم نیست

                                 هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست

جهان بیمار و رنجور است

              دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست

                           اگر دردی ز جانش بر ندارم نا جوانمردی است


لینک به نوشته  |   
 
  از فستیوال دانشجویی تا فستیوال سرخپوستی     شنبه 17 شهریور1386-1:45 بعد از ظهر-دلاویزترین  
از یک ماه پیش توی تلویزیون هی تبلیغ می کردن panther fest ,panther fest.قرار بود در محل فستیوال تابستانه شهر میلواکی ُبرای دانشجو های جدید الورود فستیوالی برگزار شود(قابل توجه بر و بچ دانشگاهی ُاین همون جشن جدیدالورود های خودمون تو ایرانه که با سخنرانی رییس دانشگاه شروع و با سخنرانی معاون رییس دانشکده خاتمه پیدا می کرد).توی union دانشگاه(همون پاتوق خودمون تو دانشگاه هاي ايران)ميزي مخصوص ثبت نام گذاشته بودند.بليط شركت در فستيوال براي اعضاي هيات علمي دانشگاه و فارغ التحصيلان وخانواده هاشون رايگان‏ ُ برای دانشجویان هم رایگان ُبرای دانشجوهای دانشگاه های دیگه ۱۵ $ ‏ و براي سايرين ٢٥$ .ما هم كه نمي دونستيم برنامشون چيه حاضر نشديم ٢٥ دلار (٢٤٠٠٠ تومان )براي بليط بديم ‏ُو از دوست خوب مالزیاییمون که نمی خواست بیاد بلیطشو گرفتیم. روز موعود فرا رسید ُاز دانشگاه شاتل رایگان برای رفت و آمد دانشجویان به فستیوال گذاشته بودندُ شروع برنامه از ساعت ۵ بود تا ۱۲ شب.ما حدود ساعت هفت به محل فستیوال تابستانه و مارکوس آمفی تاتر رسیدیمُ بیرون از آمفی تاتر که خبر جالب و عجیب غریبی نبودُ فقط یه چراغ چشمک زن به هر کسی که می آمد می دادند.وارد آمفی تاتر شدیم. با برآورد من حدود ۱۵و ۱۶ هزار نفری جا داشت.و حدود ۴ . ۵ هزار نفر هم در آمفی تاتر بودند.همه چراغ هارو به خودشون زده بودند و منظره قشنگی بود. در ابتدای برنامه یه آقایی  خیلی با هیجان به خوشامد گویی پرداخت و خبر از حضور ۲۹ هزار دانشجوی مشغول به تحصیل در این دانشگاه رو داد و گفت که UWM بزرگترين دانشگاه در اين ايالت است.و اما بعد....         

   به قول يه دوست ايراني اين آمريكايي ها خيلي ديوونه ان حالا تازه اين اولشه‏‏ُ مونده تا با گوشت و پوستتون درك كنيد.دو خواننده  به اسم ‏Talib Kweli و A.O.R شروع به اجراي برنامشون كردند.چه سر و صداي زيادي‏ُ ملت هم که داشتن خودشونو واسه اینا می کشتن ُبه علایق مسخره اینا کلی خندیدم . البته قطعا اون ها هم اگه از علایق من آگاه باشن بهشون می خندند ُ چون ما و اونا خیلی خیلی با هم فرق داریم.خلاصه ما بیشتر از ۱۰ دقیقه نتونستیم سر و صدا رو تحمل کنیم و آمدیم بیرون و گفتیم با این فستیوال مسخرشون باز هم به اون جشن جدیدالورودهای خودمون.                              

 در محل فستیوال تابستانه ُ Indian fest هم برگزار می شد ُ ما هم از فرصت استفاده کردیم و برای دیدن سرخپوست ها به آنجا رفتیم.حیف ُ دوربین نداشتیم که عکس بگیریم . لباس های رنگارنگ و پردار سرخپوستیُ آهنگ های سرخپوستی و رقص های سرخپوستی ارزش دیدن را داشتند.ظاهرا میلواکی از شهرهای سرخپوستی هم به حساب میاد ُ البته قابل توجه دوستان ُ اینجا سرخپوست ها هم مثل آدم های عادی  زندگی می کنند و خبری از قبیله و این حرفا هم نیست.(قابل توجه خارجی های محترم ُ  در ایران هم مردم با شتر این ور اون ور نمی رن و همه جای ایران کویری و خشک نیست و همه هم مثل بعضی ها نیستند).

 


لینک به نوشته  |   
 
  شیدا     سه شنبه 23 مرداد1386-11:24 قبل از ظهر-دلاویزترین  
دوست خوبم در وبلاگش در مورد فیلم شیدا و پخش اون از تلویزیون ایران نوشت.خیلی دلم می خواست ایران بودم و دوباره این فیلم را می دیدم. بعد از چند روز موفق به دانلود فیلم شدم و دوباره از دیدنش لذت بردیم.در مدت کوتاهی که از ایران دور شدیم ۳ تا فیلم ایرانی دیدیم که کاملا اتفاقی هر ۳ به کارگردانی کمال تبریزی بوده است.(مارمولک ُ شیدا ُ لیلی با من است )دستش درد نکنه ما که بعد از چند بار دیدن هنوز هم کلی لذت می بریم.


لینک به نوشته  |   
 
  300     چهارشنبه 22 فروردین1386-1:4 قبل از ظهر-دلاویزترین  
فیلم 300 را دیدم.هر کسی بدون اینکه تعصب و اگاهی از فیلم داشته باشد ، ناخودآگاه طرفدار یونانی ها میشه و این خودش نشان دهنده منظور تهیه کنندگان این فیلم هست .
قطعا با اوضاع سیاسی حال حاضر ایران این فیلم هم نمکی است به زخم ما . شخصیت های ایرانی داستان بیشتر به عرب ها شبیه هستند تا ایرانی ها
خشایارشاه:



 
بعد از دیدن این فیلم احساس کردم غرور چند هزار ساله تمدن ایرانیمون که اینقدر بهش می نازیم کاملا شکست و نمی دانم که چطور میشه باز بدستش آورد در حالی که در سال های اخیر شکستن تدریجی بود ولی الان یکباره شده و البته کار بعضی ها راحت تر.


لینک به نوشته  |   
 
  جشنواره فیلم فجر 1     شنبه 14 بهمن1385-11:48 بعد از ظهر-دلاویزترین  
هفته گذشته از آخرین امتیاز دانشجویی استفاده کردم و بلیط جشنواره فیلم فجر را با هزار مصیبت و دردسر تهیه کردم تا بعد از امتحانات یه دل سیر سینما برویم.
جشنواره از دیشب شروع شدو مجتمع فرهنگی ورزشی اریکه ایرانیان در شهرک غرب میزبان ما در جشنواره است .
دیشب فیلم تک درخت ها پخش شد .من که اصلا خوشم نیامد، در مورد پیرمرد شاعری بود که پسرش از فرانسه آمده و به عنوان سوغاتی برای فرزندانش، از زندگی پدرش فیلم می گیرد .در آخر هم پیرمرد می میرد و فرزندانش برای به خاک سپاری او در قطعه هنر مندان تلاش می کنند و موفق می شوند.
امشب فیلم پا برهنه در بهشت پخش شد. داستان مرد روحانی است که به آسایشگاه و قرنطینه بیمارانی می رود که بیماری نقص سیستم ایمنی(AIDS )دارند. و در این مدت تجربات ارزنده ای کسب می کند.این فیلم در حوزه سینمای معنا گراست و از نظر من جملات بسیار زیبایی در فیلم بود که ارزش دیدن فیلم را چند برابر می کرد،و همچنین یاد آور نعمت سلامتی است که این هم ارزشمند است.

لینک به نوشته  |   
 
   16 آذر     سه شنبه 14 آذر1385-7:15 بعد از ظهر-دلاویزترین  
                  

  "   حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.حرف هایی شگفت ُ زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد . حرف هایی بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار آتشند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند وکلماتی که پاره های بودن آدمی اند . اینان همواره  در جستجوی مخاطب خویشند ُ اگر یافتند  یافته می شوند و در صمیم وجدان او آرام می گیرند و اگر مخاطب خویش را نیافتند نیستند  " .

اینها حرف هایی هستند که معلم شهید"دکتر علی شریعتی " در زمان خویش برای گفتن و نگفتن داشت و مخاطب خویش را نیافت .همان سال هایی که دلی از هول ستم می لرزید و دیده ای گریان بود .

۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ یاد آور روزی است که مبارزات دانشجویان به اوج خود رسید و حکومت زمان چون توان مقابله با این نیروی عظیم دانشجویی و مبارزه با قدرت فکر و اندیشه آنها را نداشت ُ دست به دژخیمانه ترین جنایت زد و به اجتماع دانشجویی حمله کرد و ۳ تن از بهترین دانشجویان زمان را به شهادت رساند.

تا بوده همین بوده و هست.بزرگ ترین نیروی مبارزه و در واقع زبان ملت در همه زمان ها قشر تحصیل کرده ودانشجویان و روشن فکران بوده اند.سال هاست که سالگرد این فاجعه را با عنوان روز دانشجو  گرامی می داریم و برای حفظ یاد گذشته ها مقالاتی می نویسیم.

دانشجو باید همواره در صحنه باشد و نوید هویتی آزاد و مستقل و تفکری عمیق و فارق از هر گونه مصلحت پرستی را بدهد.اگر با دل جان گوش کنیم و اگر وسوسه نان را یک لحظه فراموش کنیم ُ حر ف هایی برای شنیدن زیاد بوده و هست.سال ها پیش دکتر شریعتی برای آگاه ساختن کسانی که چشمشان را به روی همه چیز بسته بودند و به اسم ها عشق می ورزیدند گفت:

"     برادر ! چراغ ها را باید روشن کرد  ُ من از تو برای طلوع بی تاب ترم . بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد تا مذهب وحی را ببینیم . ُ چهره علی در روشنایی زیبا و خدایی است . به تو و من ُ بی مذهب و مذهبیُ  هر دو علی را در تاریکی نشان داده اند.

حرف هایی هست برای نگفتن و کتاب هایی هست برای ننوشتن . و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش بدهم و خود به کلبه بی در و پنجره ای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.

اما بازنگشتم و به بیراهه هم نرفتم . که من ُ نه مرد بازگشتم . استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن دین من است  " 

                              

   یادش به خیر ۲  سال پیش که آقای خاتمی به مناسبت ۱۶ آذر آمدند دانشگاه.

چیز هایی دیدم که معنی خیلی از این صحبت ها رو فهمیدم . آن روز در دانشکده فنی برخورد هایی با دانشجو ها شد که تداعی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را می کرد با این تفاوت که در آن روز خونی ریخته نشد و گناه دانشجویان ورود به برنامه بزرگداشتی بود که خود تدارک دیده بودند ولی جایگاهی در آن نداشتند و سالن را با دانشجویانی از تشکل های  دانشگاه های دیگر  پر کرده بودند .                              

                

همین

 بیشتر از این چیزی نمیتونم بگم.


لینک به نوشته  |