هی . . . هی . . . !!!
کجا بودم ؟
کجا رفتم ؟
چه خبرهاست در این سو !
چه سخن هاست در این جا !
چه سفرهاست در این راه !
اما...
اما چگونه می توان رفت ؟
شنیدن خبر مرگ کسانی که می شناسیمشون همیشه غیر قابل باوره .و شنیدن خبر درگذشت دردناک آقای میثم ولایی و همسرش در سانحه هوایی تایلند بسیار ناراحت کننده و غیر قابل تصور بود.باشد که روحشان قرین رحمت الهی قرار گیرد.
نقش پایی مانده بود از من ُ به ساحل ُ چند جا
ناگهان ُ شد محو ُ
با فریاد موجی سینه سا!
آن که یک دم ُ بر وجود من ُ گواهی داده بود ُ
از سر انکار ُ می پرسید : کو ؟ کی ؟
کجا ؟ کی؟
ساعتی بر موج و بر آن جای پا حیران شدم
از زبان بی زبانانان می شنیدم نکته ها:
این جهان : دریا ُ
زمان : چون موج ُ
ما : مانند نقش ُ
لحظه ای مهمان این هستی ده هستی ربا !!!
یا سبک پرواز تر از نقش ُ مانند حباب ُ
بر تلاطم های این دریای بی پایان رها
لحظه ای هستیم سرگرم تماشا ناگهان ُ
یک قدم آن سوی تر ُ پیوسته با باد هوا !!!
باز می گفتم : نه ! این سان داوری بی شک خطاست .
فرق بسیار است بین نقش ما ُ با نقش پا .
فرق بسیار است بین جان انسان و حباب
هر دو بر بادند ُ اما کارشان از هم جدا :
مردمانی جان خود را بر جهان افزوده اند
آفتاب جانشان در تار و پود جان ما !
مردمانی رنگ عالم را دگرگون کرده اند
هر یکی در کار خود نقش آفرین همچون خدا !!!
هر که بر لوح جهان نقشی نیفزاید ز خویش
ُ بی گمان چون نقش پا محو است در موج فنا
نقش هستی ساز باید نقش بر جا ماندنی
تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تو را !!!