<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلاویزترین</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 05:56:09 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-266.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 05:56:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=266</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-266.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخر ترمی</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-265.aspx</link>
<description>
 چند روزی هست که حسابی مریضم.خدا رو شکر واکسن این آنفولانزای خوکی رو زده بودم وگرنه مطمین می شدم که خود خودشه. دوشنبه ارایه پروژه  ام برای امتحان پایان ترم به خاطر اینکه صدام در نمی اومد کنسل شد. حالا نه اینکه این ترم اصلا مریض نشده باشم ولی حالا این یکی قشنگ به موقع است وسط امتحانای پایان ترم.سر کار هم نرفتم که هر چی می کشم از همون کاره.برف هم که قربونش برم گذاشته بود تو همین چند روز رو سرمون خراب بشه. خلاصه به من نیمده با خیال راحت از مرخصی که دکتر داده لذت ببرم و بگیرم بخوابم و استراحت کنم.از هواشناسی این جور به نظر میاد که تا فردا صبح ۲۰ سانت برف میاد.
</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 23:06:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=265</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-265.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شرحی بر اوضاع درس</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-264.aspx</link>
<description>
ترم در حال تمام شدنه. امتحان یک درس نوشتن یک پیپر و یک پرزنتیشن هست و خدا رو شکر تا دوشنبه تمام میشه.درسی که داشتم اپیدمیولوژی بودُ توی کلاس ۴۸ نفره فقط ۳ نفر رشته انفورماتیک پزشکی هستیم و تقریبا بقیه پرستار هستن .فکر کنم از شلوغ ترین کلاس های فوق به بالا ( Graduate) بود.همین هم رشته های من یکیشون یه خانم حداقل ۶۰ ساله است و دیگری یه آقای حداقل ۴۰ ساله.هر دو ۴ تا بچه دارن و کار هم می کنن و درس هم Full time می خونن(خدا از این انرژی ها به من هم بده).به نظر من کلاسی که داشتیم به نسبت واحدی که در ایران گذروندم خیلی پر بار بود ولی این ها از این کلاس توقع بیشتری داشتن . تجربه این دانشگاه به من می گه وضع کشورمون توی مهندسی خوبه چون کسانی که اینجا در مهندسی تحصیل می کنن چه فارغ التحصیل سراسری چه ازاد با پیش زمینه خوبی اومدن و شکایت کمتری از تفاوت های سطح علمی اساتیدشون دارن ولی در رشته هایHealth Science , Economy ,Business  تفاوت خیلی بیشتره .لااقل این واحد هایی که من داشتم که خیلی ی ی ی هم اساتیدشون خوب بودن و هم کلاس پرباری بودن.البته شانس من هم اینه که تو رشته هایی درس می خونم که کلا جدید هستن .تو ایران که استاد درست و حسابی که توی رشته ما درس خونده باشه نداشتیم اینجا هم که استادی نیست که توی خود خود این رشته درس خونده باشه(چون این رشته بین رشته ای هست) یا MIS خوندن یا Computer science یا رشته های دیگه که می تونن مرتبط باشن.&lt;br /&gt;&lt;p&gt;کلا امتحاناتم تا ۲ هفته دیگه تمام می شن و حدودا ۱ ماه و خرده ای تعطیلات میان ترم داریم.ترم پر استرسی برای من بود.نمی دونم شاید به خاطر ترم اولی بودن در یه دانشگاه خارجی بوده.چون من اصلا آدم پراسترسی نیستم.ترم آینده هم حداقل ۴ درس دارم.اگر همین ۲ ترم ۴ درس و ۲ ترم ۳ درس و ۱ تابستون واحد بگیرم می تونم امیدوار باشم که ۱.۵ سال دیگه درسم تموم میشه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 05:51:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=264</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-264.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره الی</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-263.aspx</link>
<description>آخه این هم شد فیلم ؟ که چی ؟ من که اصلا خوشم نیومد.فقط بازیگراش خوب بازی می کردن.همین و همین.
</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 16:22:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=263</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-263.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولین نوشته خصوصی</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-262.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 15:48:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=262</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-262.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تور دنیا در چند ساعت</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-261.aspx</link>
<description>دیشب بعد از کلاسم با یکی از دوستان که اخیرا از خاورمیانه اومده بود قرار داشتیم .چقدر از لبنان مخصوصا بیروت تعریف می کرد.از معماری دانشگاه آمریکایی بیروت و نوشیدنی های خاصی که این رو مشتری خودش کرده. خلاصه جاتون خالی وقتی اومدیم خونه و خوابیدم یه سفر چند ساعته به بیروت  و لبنان داشتم اون هم با تور هلیکوپتر.وقتی بیدار شدم با اینکه ۷ ۸ ساعتی خوابیده بودم مثل همیشه خسته بودم.گفتم وای دوباره صبح شد و من خسته ام.احسان میگه آخه چرا؟می گم اگه تو هم هر شب تا صبح یا مهمون داشته باشی یا مهمونی باشی یا رفته باشی ایران و برگشته باشی یا مثل دیشب رفته باشی  تور لبنان صبح تازه می خوای خستگی راه و همه چیز رو در کنی.تازه این همه راه تا خاورمیانه و جت لگ از همش بدتره.البته خوبیش هم اینه که مفتی مفتی یه تور دور دنیا می رم .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این شده بساط ۲ سال و اندی من.نشده لحظه ای بخوابم و خواب نبینم.نمی دونم اینجا چه مشکلی داره که من شب ها اصلا خواب بدون رویا ندارم.البته اکثر خواب هام خوبه و تفریح و مهمونی و ایرانه ولی نتیجه اش خستگی در طول روزه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا اگه کسی این مشکل رو داره یا راه حلی سراغ داره بگه.شدیدا نیازمند یاری سبزتان هستم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 21:02:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=261</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-261.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزهای یکی مونده به اخر</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-260.aspx</link>
<description>به همین زودی ترم داره تموم میشه.باز هم همون مساله همیشگی و سرعت گذر زمان در این جا.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هفته گذشته طرح اصلاح بهداشت آمریکا تصویب شد.ظاهرا با تصویبش یه رونق اساسی هم به رشته من داده میشه.حالا این تاثیری به حال من خواهد داشت یا نه رو نمی دونم .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امسال قراره سال ۲۰۱۰ رو با امدن چند تا از دوستان احسان از ایران به این شهر شروع کنیم.این که تعداد دوستانمون در اینجا زیاد میشه خیلی عالیه ولی می تونه نشانه بدی از اوضاع ایران باشه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هفته گذشته سفری به واشنگتن دی سی داشتیم.مهم ترین  چیزی که نظر من رو جلب کرد شباهت زیادش به تهران وحتی بیشتر به اصفهان بود. پر از میدان و زیر گذر ُ چیزی که من توی شهرهایی که رفتم ندیده بودم.خلاصه هر جا رو می دیدم یاد ایران می افتادم.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 05:05:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=260</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-260.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>۸۸/۸/۸</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-259.aspx</link>
<description>۸۸/۸/۸ هم گذشت.اصلا تصور اینکه در این روز ایران نباشم رو نمی کردم.تصویری که از چنین روزی برای خودم داشتم با چیزی که امروز هستم خیلی متفاوت بود.یه جورایی تصویری که  در ۸ ۹ سال پیش از خودم و شرایطم  در ۸۸/۸/۸ ساخته بودم خیلی بیشتر از اینها زمان می بره و من در اون سال حساب دو  دو تا چهار تا نکرده بودم و به نظرم این زمان برای خیلی اتفاقات کافی بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز به ۹۹/۹/۹ فکر می کردم.این که در ۱۱ سال بعد چه سرنوشتی دارم برام خیلی جالبه.امروز هم نمی تونم خودم رو در ۹۹/۹/۹ اینجا تصور کنم.این که در اون روز دوستانی که امروز در نزدیک ما هستند و خاطرات بخش مهمی از زندگیمون با اون ها شکل گرفته کجای این دنیا هستن می تونه خیلی هیجان انگیز باشه.این که آیا می تونم دوباره در ۱۱ سال دیگه دوستای عزیزی که باهاشون قرار ۸۸/۸/۸ را گذاشتیم ببینم برام خیلی مهمه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 05:07:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=259</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-259.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>....</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-258.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این پست به مناسبت بچه دار شدن چند تا از دوستان هست.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یک بنده خدایی تعریف می کرد که یکی از آشنایانشون تصمیم می گیرن که بچه دار بشن ولی یه مشکلی که باعث میشده خانم نخواد که بچه دار بشه این بوده که فکر گریه های وقت و بی وقت بچه رو در نصفه شب می کرده. همسرشون می گن که اگر بچه شب ها گریه کرد نوبتی  یه شب خانم بیدار بشه یه شب آقا.خلاصه بچه دار می شن و شب اول نوبت خانم بوده و بیدار می شه و بچه رو ساکت می کنه.شب بعد نوبت آقا بوده و خانم می بینه بچه گریه می کنه و أقا بیدار نمی شن.صداشون می کنه می گه مرد بچه مرد از بس گریه کرد.آقا می گن تو چی کار داری من می خوام نوبتم بچم گریه کنه.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نتیجه گیری اخلاقی :در این جور مواقع به هیچ عنوان نمیشه روی کمک آقایون حساب کرد.قول هم فایده ای نداره.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 20:09:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=258</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-258.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درس خواندن در اینجا و ایران</title>
<link>http://delaviztarin.blogfa.com/post-257.aspx</link>
<description>امروز اولین امتحان رو دادم.در هفته دوم کلاس و اون هم بدون اطلاع قبلی.همین نشون میده که درس خوندن در اینجا شوخی بردار نیست. من هیچ وقت به یاد نداشتم که درسی رو همون روز که معلم یا استاد داده بخونم و یا قبل از کلاس پیش مطالعه داشته باشم ولی فکر کنم باید کم کم به این کار عادت کنم.لااقل در مورد درس اون استاد هندیه که باید یه فکر اساسی بکنم.هنوز شروع نشده هفته دیگه باید گزارش اول از پروژه رو بدیم.یادش به خیر دوره لیسانس توی دانشگاه هر کاری میشد کردیم ُ انجمن و نشریه وهزار تا کار دیگهُ  کنارشم یه درسی خوندیم.ولی اینجا باید درس بخونیم کنارش اگه وقت شد یه  رفع خستگی کنیم.علت این همه تفاوت در درسهای خونده شده نیست.شاید همین کتاب ها و درس ها در ایران هم تدریس بشه .تفاوت در نحوه نمره دادن هست.توی ایران تقریبا تمام نمره فرد به امتحان آخر ترم وابسته است ولی اینجا امتحان پایان ترم فقط ۲۰ تا ۲۵ درصد نمره نهایی رو تشکیل میده.خوبی های این سیستم بر همه روشنه.درس نمیشه فقط برای شب امتحانُ یادگیری تدریجی صورت می گیره و دوامش خیلی بیشتر خواهد بودُ یه جورایی مفهموم درس کاملا در ذهن آدم نهادینه میشه.اگر خدای نکرده کسی شب امتحان مشکلی براش پیش بیاد مطمنا چیزی رو از دست نمی ده.در ضمن استرس شب های امتحان به نظرم به شدت کم میشه و خوب صد البته که زحمت زیادی هم داره.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا ممکنه در همون سیستم ایران هم کسانی باشن که خودشون همین روش درست درس خوندن رو پیاده می کنند که خوشا به حالشون.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 06:48:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delaviztarin&amp;postid=257</comments>
<dc:creator>delaviztarin</dc:creator>
<guid>http://delaviztarin.blogfa.com/post-257.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
